<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722</id><updated>2011-09-30T10:33:09.967-07:00</updated><title type='text'>یادداشت ها</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>364</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-6040392742606774534</id><published>2011-09-30T10:33:00.001-07:00</published><updated>2011-09-30T10:33:10.070-07:00</updated><title type='text'>فرهنگ و تربیت اجتماعی</title><content type='html'>&lt;div style="color:#000; background-color:#fff; font-family:times new roman, new york, times, serif;font-size:12pt"&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;از : علامه موسی الرضا طایفی اردبیلی و استاد دانشمند شهربانو سمامی&lt;br&gt;&lt;br&gt;تربیت  اجتماعی از مباحث بسیار جدّی است که دیدگاه های مختلفی پیرامون آن در عرصه  های گوناگون علوم شکل گرفته است. بحث اساسی در تربیت اجتماعی چند و چونی،  چرایی و تأثیرات آن است که همواره در علوم اجتماعی، روان شناسی و علوم  تربیتی با مشرب های فکری خاص به آن پرداخته شده است. یکی از عمده ترین  مقوله های مورد مداقه ی بشر نسبت به تربیت اجتماعی و تأثیرات آن، بحث  پیرامون نقش موثر و متقابل فرد و اجتماع در این فرآیند است. دقت مبنایی در  حوزه ی مطالعه ی تربیت اجتماعی مانند سایر آموزش های مترتّب بر تربیت،  مربی، مترّبی، نظام آموزنده و اموری از این دست متأثر از نظرگاه های  اجتماعی موجود در جوامع مختلف است که تابعی از فرهنگ موجود در جوامع به  شمار می آید.&lt;br&gt;&lt;br&gt;اساسی ترین بحث در تربیت اجتماعی را می توان پرداخت به  این سؤال دانست که در انواع تربیت اجتماعی متصوّر و مفروض این است که  اقدام تربیت برای فرد اصالت دارد یا برای جامعه؛ و در اساس این سوال همواره  همزاد تفکر پردازنده به امر تربیت اجتماعی است که آیا تربیت گیرنده باید  مطابق ویژگی های فطری و ذاتی اشان تربیت و پرورش یابد یا تابعی از آموزش  های مورد نیاز جامعه براساس آموزه های مستتر در اجزا و عناصر فرهنگی در  راستای برآوری ارزش ها و هنجارهای اجتماعی، سیاسی جامعه باشد.&lt;br&gt;&lt;br&gt;در  دقت نظری گذرا بر انواع مواضع و تحقیقات مربوط به مقوله ی تربیت اجتماعی می  توان دید که هیچ یک از جامعه شناسان، روانشناسان، صاحب نظران حوزه ی تربیت  و پرورش و آموزش و افراد دارای نظرگاه های مبتنی بر دانش علمی کافی، نافی و  منکر سهم تربیتی مترتب از فرد و اجتماع برای فرد و اجتماع نیستند و به طور  ماهوی مباحث آنان پیرامون این موضوع است که فرد در اجتماع و برای فرد و  اجتماع چگونه باید تربیت یابد و چه آموزه هایی و چه نوع آموزش هایی می  تواند بیشترین و بهترین تأثیر را داشته باشد.&lt;br&gt;&lt;br&gt;البته بعضی از مشارب  فلسفی و مکاتب اجتماعی معیّنی افراطی و تفریطی تحت تأثیر فهم نامرتّب و  ناخوانا از یافته های فرهنگی خود گاه در خبط و خطایی عظیم از عدم دریافت  ضرورت زیست فرد در اجتماع و برای فرد و اجتماع منکر نفع یکی با نفی انتفاع  عقلایی اش می شوند. به عنوان مثال دقت در این سخن جان استوارت میل مطلب  حاضر را به صراحت بیان می دارد که: «.... امروز فرد در توده گم شده است ...  امّا آدمیان مثل گوسفندان نیستند، حتا همه ی گوسفندان هم شبیه هم  نیستند...» بیان حاضر دو معنا را می تواند شناسایی کند، نخست اینکه تربیت  اجتماعی در اساس از جانب اجتماع و براساس اسلوب های خاصی ناصحیح است، دوم  اینکه دقت به فرد و آزادی های او خواست ها ی او امری متعهدانه در تربیت  اجتماعی به شمار می رود.&lt;br&gt;&lt;br&gt;ضروری و پرواضح است که هیچ فرهنگی در ذات  خود منکر آزادی فرد در اجتماع نمی شود ولی تعاریف معتبر برای آزادی فرد در  اجتماع و تربیت اختصاص یافته در این امر به لحاظ دریافت و آنالیز و انطباق  با فهم متفاوت می نمایاند. دقت در این امر در رسیدن به تربیت اجتماعی درست و  منطقی امری مهم می نمایاند و آن این است که در اساس فرد در قالب اجتماع می  تواند به زندگی- و نه به زیست- بپردازد، چرا که اجتماع است که فرصت انواع  ارتباطات و تعاملات و به معنای دقیق تر انسان بودن را فراهم می آورد و دوم  اینکه انسان با دقت در رفتار مناسب فردی و شکل گیری شخصیت خود در قالب  اجتماع براساس خصوصیات ویژه اش می تواند انسانی اجتماعی باشد که هم خواست  های فردی و هم انطباق عملی با خواست اجتماع را فراهم آورد.&lt;br&gt;&lt;br&gt;از طرفی  دریافت این موضوع که تمام تعاملات تحت تأثیر فرهنگ و ارزش های موجود در آن  که پویا و دگرگون پذیر است، دگرگون می شود و شخصیت اجتماعی و فردی افراد  نیز به نوعی به طور مستقیم تحت تأثیر این تعاملات است و انسان در اساس نمی  تواند به فردیت خود فارغ از اجتماع بنگرد و فرد انسان باشد. پس پرداخت به  تربیت اجتماعی برای انسان امری ضروری جلوه می دهد. برای این امر شناخت از  تربیت و نوع اجتماعی آن برای مدیریت فرهنگ به دلایل تأثیراتی که می تواند  در مقوله ی تربیت اجتماعی داشته باشد؛ مهم می نمایاند.&lt;br&gt;&lt;br&gt;تربیت در  معنای کلی تأثیراتی است که فرد از سیستم های رسمی و غیررسمی می پذیرد و آن  را با ذهن اکتشافی خود و ظرفیت مترتّب بر آن همخوان می سازد تا به شکوفایی  لازم حضور در اجتماع و دریافت شخصیتش که او را به خواسته های فردی و  اجتماعی توأمان می رساند، نزدیک سازد. در این باره امیل دورکیم می گوید:  «تربیت عملی است که نسل های بزرگ سال بر روی نسل هایی که هنوز برای زندگی  اجتماعی ریخته نیستند، انجام می دهد و هدف آن این است که در کودک، شماری از  حالات جسمانی، عقلانی و اخلاقی را برانگیزد و پرورش دهد که جامعه ی سیاسی  بر روی هم و نیز محیط ویژه ای که فرد به نحو خاصی برای آن آماده می شود،  اقتضا کند.»&lt;br&gt;&lt;br&gt;براساس دیدگاهی که دورکیم ارائه کرده است؛ تربیت عملی  مفروض، متصوّر و مترتّب از نسلی به نسلی دیگر است. پس تربیت دریافت نسلی از  آموزه های فرهنگی و انتقال آن به نسل جدیدتری است که از آموزه های فرهنگی  اثر می گیرند. هر چند دورکیم در تربیت؛ بیشتر تأثیر جامعه ی سیاسی را بیان  کرده است و محیط اجتماعی را نیز به طور مشخص در تربیت عنوان کرده ولی لازم  به ذکر است که تمام تعاملات مبتنی بر مناسبات جامعه ی سیاسی و محیط اجتماعی  از فرهنگ جوامع تعریف می یابند و دگرگونی های نسلی به نوعی هر چند مختصر و  شاید هم شدید پویایی هایی را که تحت تأثیر شاخصه هایی مانند ذهن اکتشافی،  تأثّرات اجتماعی و فرهنگی و رویدادهای زندگی بر افراد گذاشته است را در  فرهنگ به وجود می آورد. مدیریت این فرآیند در صورت کلی و اپیدمیک تظاهرات  رفتاری نزدیک به هم به عهده مدیریت غالب کارآمد با فرهنگ است به صورتی که  بتوان ضمن حفظ اجزاء و عناصر مؤثر فرهنگ در تعاریف برنامه ها و تنظیمات  رفتاری نایل آید که خواست کلی جامعه و منافع عمومی در تربیت دهی و تربیت  پذیری های موجود در نهادها حفظ شود.&lt;br&gt;&lt;br&gt;در صورت کلی می توان گفت که تربیت اجتماعی افراد جوامع با هم در وجه هایی شباهت هایی دارند که این وجوهات عبارتند از:&lt;br&gt;&lt;br&gt;1- منبعث بودن تربیت اجتماعی از ساحت فرهنگ و ساخت اجتماع&lt;br&gt;&lt;br&gt;2- تأثیرپذیری فرهنگ از اهداف متصوّر در اجتماع و افراد که تحت تأثیر فرهنگ است&lt;br&gt;&lt;br&gt;3- پویایی های ذاتی انواع تربیت که تأثرات عظیمی با فرهنگ و اجتماع نیز دارد.&lt;br&gt;&lt;br&gt;4- هدفمند بودن انواع تربیت اجتماعی&lt;br&gt;&lt;br&gt;5- ترجیح دار بودن و طبقه بندی داشتن اهمیّت باورها و ارزش های تأثیرگذار بر تربیت اجتماعی&lt;br&gt;&lt;br&gt;6- دارای سیکل رسمی و غیررسمی بودن در  انواع انتقال و دریافت آموزش ها&lt;br&gt;&lt;br&gt;7- اجبار داشتن به دریافت از آموزش های معیّن شده از حوزه های تکنولوژیک در سیر تکاملی&lt;br&gt;&lt;br&gt;8-  شدنی بودن تربیت اجتماعی در برابر تربیت اجتماعی کردن به دلیل سطوح مختلف و  معیّنی از ذهن اکتشافی، تأثیرپذیری افراد و دریافت های متفاوت از آموزش ها  و سایر واقعیت های عینی&lt;br&gt;&lt;br&gt;9- بارور ساز بودن ذات انواع تربیت اجتماعی&lt;br&gt;&lt;br&gt;10- فرآیندی بودن ذات تربیت اجتماعی به دلیل مترتّب بودن بر مبنای تعاملات، خواست ها و اهداف&lt;br&gt;&lt;br&gt;11- منطبق بر تجربه و عمل بودن&lt;br&gt;&lt;br&gt;12- نیازمند بودن به روش های تخصصی موجود در جوامع&lt;br&gt;&lt;br&gt;لازم  به ذکر است که تربیت اجتماعی، استقرار رفتاری است در ذهن و عین افراد و در  حوزه های تصمیم و اجرا که بدون دریافت ها و انتقال ها و بازخوانی ها،  نامعتبر جلوه خواهد داد و در این راستا مدیریت فرهنگ با بهره گیری از دانش  تخصصی ایجاد تعاملات و بستر آفرینی مناسب با بهره گیری از آموزه ها، نقش  مهمی دارد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-6040392742606774534?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/6040392742606774534/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2011/09/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/6040392742606774534'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/6040392742606774534'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2011/09/blog-post.html' title='فرهنگ و تربیت اجتماعی'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-4651195909403118434</id><published>2011-08-27T15:17:00.001-07:00</published><updated>2011-08-27T15:17:06.936-07:00</updated><title type='text'>ANITA 22 invites you to connect</title><content type='html'>&lt;div style="font-family:sans-serif; color:#000033; text-align:center; "&gt;  	&lt;div style="font-size:8pt; padding:10px 0; color:gray"&gt; 		this email was sent to you by an automated system - please do not reply directly 	&lt;/div&gt;  	&lt;div style="width:572px; text-align:left; margin:auto;"&gt; 		&lt;div style="border:1px solid #BBB; -webkit-border-radius:5px; -moz-border-radius:5px; border-radius:5px"&gt; 			&lt;div style="padding:5px; border-bottom:1px solid #BBB"&gt; 				&lt;img src="http://l.yimg.com/a/i/us/msg/9/inv/lg_ym_us_1.jpg" alt="Yahoo! Messenger" /&gt; 			&lt;/div&gt; 			&lt;div style="border:1px solid white; background-color: #d6f6f6;"&gt;  				&lt;table border="0" cellspacing="0" cellpadding="0"&gt; 					&lt;tr&gt;&lt;td background="http://l.yimg.com/a/i/us/msg/9/inv/bg_email_1.jpg" style="background-repeat:no-repeat"&gt;  						&lt;table border="0" cellspacing="0" cellpadding="0"&gt; 							&lt;tr&gt; 								&lt;th colspan="2" style="padding:13px 3px 8px; font-weight:bold; font-size:18pt; text-align:right"&gt; 									Join ANITA 22 on Yahoo! Messenger. 								&lt;/th&gt; 							&lt;/tr&gt; 							&lt;tr&gt; 								&lt;td style="width:280px" valign="top"&gt; 									&lt;blockquote style="font-family:serif; font-size:9pt; color:gray; padding:3px 13px; margin:0; line-height:1em;"&gt; 										(your message goes here) 									&lt;/blockquote&gt; 								&lt;/td&gt; 								&lt;td style="padding:0 5px 10px 20px; min-height:230px; *height:230px" valign="top"&gt;  									&lt;h2 style="margin:0; font-weight:bold; font-size:11pt"&gt; 										Stay in the loop with all your friends. 										&lt;a href="http://invite.msg.yahoo.com/invite?op=accept&amp;intl=us&amp;sig=nj6Dv6jXTXaiQG0OCsIKzU2DtYkZIDgeQSpKcYCb4P04LWn8" style="color:#006699;"&gt; 											Get started 										&lt;/a&gt; 									&lt;/h2&gt;  									&lt;ul style="padding:5px 0 5px 1.4em; margin:0; list-style:disc outside; font-size:11pt"&gt; 										&lt;li style="padding:.4em 0"&gt; 											Stay connected at home, at work, or on the go 										&lt;/li&gt; 										&lt;li style="padding:.4em 0"&gt; 											Have fun with games, emoticons, and more 										&lt;/li&gt; 										&lt;li style="padding:.4em 0"&gt; 											Join a community of over 100 million people from around the world 										&lt;/li&gt; 									&lt;/ul&gt;  									&lt;table border="0" cellspacing="0" cellpadding="0"&gt;&lt;tr&gt;&lt;td background="http://l.yimg.com/a/i/us/msg/9/inv/cta256_def_1.gif" style="background-repeat:no-repeat"&gt;&lt;a href="http://invite.msg.yahoo.com/invite?op=accept&amp;intl=us&amp;sig=nj6Dv6jXTXaiQG0OCsIKzU2DtYkZIDgeQSpKcYCb4P04LWn8" style="display:block; text-align:center; font-size:13pt; font-weight:bold; line-height:36px; width:256px; overflow:hidden; color:#000; text-decoration:none"&gt; 		                               	Join Your Friends  									&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/table&gt;  								&lt;/td&gt; 							&lt;/tr&gt; 						&lt;/table&gt;  					&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt; 				&lt;/table&gt;  			&lt;/div&gt;   			&lt;div style="font-size:8pt; color:#333; border-top:1px solid #BBB"&gt; 				&lt;img src="http://l.yimg.com/a/i/us/msg/9/inv/lg_ybang_1.jpg" alt="Y!" style="vertical-align:middle;margin:3px 6px 4px 5px" /&gt; 				&lt;span style=""&gt; 					Get easy, one-click access to your favorites. 					&lt;a href="http://www.yahoo.com/r/hs" style="color:#006699;"&gt; 						Make Yahoo! your homepage. 					&lt;/a&gt; 				&lt;/span&gt; 			&lt;/div&gt;   		&lt;/div&gt;  	&lt;/div&gt;  	&lt;div style="font-size:8pt; color:gray; padding-top:20px;"&gt; 		Trouble with the button above? Click the link below or copy and paste it into your browser's address bar:&lt;br /&gt; 		&lt;a href="http://invite.msg.yahoo.com/invite?op=accept&amp;intl=us&amp;sig=nj6Dv6jXTXaiQG0OCsIKzU2DtYkZIDgeQSpKcYCb4P04LWn8" style="text-decoration:none; color:#006699"&gt;http://invite.msg.yahoo.com/invite?op=accept&amp;intl=us&amp;sig=nj6Dv6jXTXaiQG0OCsIKzU2DtYkZIDgeQSpKcYCb4P04LWn8&lt;/a&gt; 	&lt;/div&gt; &lt;/div&gt;  &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-4651195909403118434?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/4651195909403118434/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2011/08/anita-22-invites-you-to-connect.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/4651195909403118434'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/4651195909403118434'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2011/08/anita-22-invites-you-to-connect.html' title='ANITA 22 invites you to connect'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-5950579715248828576</id><published>2010-04-13T23:44:00.001-07:00</published><updated>2010-04-13T23:44:59.382-07:00</updated><title type='text'>یادی از بزرگان پنجشیر و شیروان</title><content type='html'>&lt;DIV style="font-family:Arial, sans-serif; font-size:10pt;"&gt;&lt;DIV style="text-align: right;"&gt;&lt;FONT size="2"&gt;&lt;SPAN style="font-family: Arial,sans-serif;"&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;DIV style="text-align: right;"&gt;در بدترین شرایطی که پاکستان به کشور ما   تحمیل   کرده بود احمد ولی مسعود در   تماس تلفونی که در آن زمان با احمد   شاه مسعود داشت؛ گفت که همه دوستان   میخواهند که شما هم برای‌ مدتی وطن را   ترک کنید . مگر او در جواب چنین گفته   بود :«...آیا این انصاف هست که   زمانی به کابل بودیم ، بالای‌مردم حکومت   کردیم . مردم ما را قبول داشت . و   ما تعهد سپردیم بخاطر دفاع از مردم ،   بخاطر دفاع از استقلال ، به   خاطردفاع از افغانستان . حال که مردم در مشکل   قرار دارند ، آیا آنها را   ترک بگوییم ؟ آیا واقعاً این انصاف است؟ من فکر   نمی کنم که این انصاف   باشد . من تا آخرین قطره خون درین کشور می ایستم .   مقاومت میکنم . خدا   خواسته باشد ، مطمین هم هستم و امید وار که افغانستان   روزی آزاد می شود   .» &lt;BR&gt;&lt;IMG src="http://cheguevaraahmadshahmasoodorodbozorg.files.wordpress.com/2010/04/ahmad-shah-masood-orod-bozorg1.jpg" alt="http://cheguevaraahmadshahmasoodorodbozorg.files.wordpress.com/2010/04/ahmad-shah-masood-orod-bozorg1.jpg"&gt;&lt;P&gt;&lt;BR&gt;احمد     شاه مسعود قهرمان ملی ما برای ایرانیان به عنوان یک رهبر آزادیخواه و یک     قدرت کلان شناخته می شود .عده معدودی می دانند در پشت سر او چه اندیشه&amp;nbsp;     بزرگی تا شام مرگش افراخته بود . &lt;BR&gt;اندیشه روانی که او را در بزنگاه   کمین   و یورش بی رقیب می ساخت . نزدیکترین دوست ایرانی او ، از شیروان کهن   سال ،   ارد بزرگ بود همانکه نخستین بار&amp;nbsp; لقب شیر تنگه پنجشیر را به   قهرمان ملی ما   داد . همانکه در هنگامه سخت طغیان طالبان مسعود بزرگ را   همراهی کرد در   پنجشیر، سالنگ و بوله غین . او با آن اندیشه بی نظیر و   جهانگیر ، مسعود   بزرگ را تنها نگذاشت . &lt;BR&gt;تا هنگامی که مسعود در بین ما   بود ارد بزرگ   ننوشت و از آن پس تا به امروز سخنان او را در هر کوی و   برزنی شنیده می شود .&lt;BR&gt;از   ترقندی تا مزار شریف ، از مزار تا شیرخان ،   کندز و بگرام و جلال آباد ، از   جلال آباد تا غزنی ، قندهار و زرنج ، از   زرنج تا شین داند و هرات سخنش   پیچید و مهرش بردلها افتاد .&lt;BR&gt;قومندانها&amp;nbsp;   و زورمندان دیگر ساکتند نگرش   های قبیلوی افراد واشخاص قوم گرای و بحران   زا و تقرر یافتن آنها به سمت های   بلند دولتی به مناسبات قومی ، لسانی و   ملحوظات سیاسی باعث شده احمدشاه   مسعود و یاران نزدیکش در هاله ابهام فرو   روند. &lt;BR&gt;از یاد برده اند که   مسعود بزرگ می گفت "ما برای آزادی می رزمیم   ، زیرا زیستن در زیر چتر بردگی   پست ترین نوع زنده گی است. برای حیات   مادی همه چیز را میتوان داشت آب نان   و&amp;nbsp; مسکن. ولی اگر آزادی ما برباد رفت   اگر غرور ملی ما درهم شکسته شد واگر   استقلال ما نابود گشت در آن صورت   این زنده گی برما کوچکترین لذت نخواهم   داشت"&lt;BR&gt;ارد بزرگ تنها ایرانی است   که تا این اندازه در این زمانه سخت به   مردم وطن ما نزدیک شده و میهمان   غریب نیست که آشنای نزدیک است . &lt;BR&gt;این   چانس اعظیم مردم ماست که یار   نزدیک مسعود بزرگ را هنوز می بینند . زنده   باشی مرد حماسه های سخت ، زنده   باشی همراه مسعود بزرگ ، زنده باشی شیر   شیروان ...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بیاد شهید   احمد شاه مسعود ( رح)&amp;nbsp; و آرزوی بزرگش .&lt;BR&gt;شعری   از : مهندس&amp;nbsp; شاه امیر   فروغ&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای دریغ&lt;BR&gt;پـــرتو جــــان ، در   غبـــارستـــانِ تن ،   گــــم کـــــرده ام&lt;BR&gt;شــــعشـــع اش را ، در   سیــــه چالِ بـــدن ،   گــم کرده ام&lt;BR&gt;مـــن بـــه دنبـــال خـــودم ،   امــــا نمی یــــابم ،   دریـــــغ&lt;BR&gt;در ظــــلامِ جسمِ خــــود ، مـــن   خویشتـــن گــم کــرده   ام&lt;BR&gt;بـــلبـــلی خـــوشـــخوان ، در گــــلزارِ   رضوانــــم ، ولی&lt;BR&gt;در   قـــفس بنیــــادِ تـــن ، مـــن آن چــــمن گــم   کـــرده ام&lt;BR&gt;همچــــو   یعقوبـــــم ، غمـــی جـــانکاه بـــاشد در   جـــــگر&lt;BR&gt;یـــوسفِ خود را   ببیــــن ، در پیــــرهن ، گـــم کــــرده ام&lt;BR&gt;نالـــــه   هـــــا دارم   درونِ سینــــــه ، امـــــا ای دریـــــــغ&lt;BR&gt;بـــختِ بد   بیـــن ، کز   قضـــا ، راهِ دهن گــــم کـــــرده ام&lt;BR&gt;سینـــه می جـــوشد   بـــرای   گــــم شدن در نــــورِ جــــان&lt;BR&gt;ای دریــــغ و درد ، بنـــگر ،   گـــم   شدن ، گم کـــــرده ام&lt;BR&gt;یافت « مسعود » آنچه را میخواست ، اما ای «     فروغ »&lt;BR&gt;نــــورِ جـــــان را من ، میــــانِ انـــــجمن ، گـــم کرده     ام&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دهم جولای 2008&amp;nbsp; لندن&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شقایق شاهی&lt;BR&gt;مزار شریف /     10 حمل، 1389&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;  										  										  												&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;برگرفته   از :&lt;BR&gt;&lt;A href="http://ahmadshahmassoud-orodbozorg.blogsky.com/"&gt;http://ahmadshahmassoud-orodbozorg.blogsky.com/&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;BR&gt;&lt;HR&gt;Are you a Techie? Get Your Free Tech Email Address Now! Visit http://www.TechEmail.com&lt;/DIV&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-5950579715248828576?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/5950579715248828576/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/04/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/5950579715248828576'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/5950579715248828576'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/04/blog-post.html' title='یادی از بزرگان پنجشیر و شیروان'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-2172741911866539339</id><published>2010-04-13T21:59:00.000-07:00</published><updated>2010-04-13T23:48:15.657-07:00</updated><title type='text'>سخنان بزرگ:</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;انیشتین: عشق مانند ساعت شنی همان طور که قلب را پر می کند مغز را خالی می کند.&lt;br&gt;&lt;br&gt;ژان داوید: راز بزرگ زندگی در شکیبایی است و نباید به خاطر یک آینده ی مبهم زمان حال را بر خود تلخ کرد.&lt;br&gt; &lt;br&gt;بالزاک: اتلاف وقت گرانترین خرجهاست.&lt;br&gt;&lt;br&gt;آناتول فرانس: خنده بهترین نوع جنگ با زندگی است.&lt;br&gt;&lt;br&gt;دکتر شریعتی: زندگی به خوش سیرتی است نه به خوش صورتی.&lt;br&gt;&lt;br&gt; و باز هم سخنان ارد بزرگ&lt;br&gt;&lt;br&gt;اُرد بزرگ : آن که به خرد توانا شد ، ترس برایش نامفهوم است .&lt;br&gt; &lt;br&gt;اُرد بزرگ : آزادی بدون دانایی بدست نمی آید .&lt;br&gt;&lt;br&gt;اُرد بزرگ : مرد دلیر بهنگام ستیز و نبرد ، همراهانش را نمی شمارد .&lt;br&gt;&lt;br&gt;اُرد بزرگ : آن که دیگران را ابزار پرش خویش می سازد ، تنها خواهد ماند .&lt;br&gt;&lt;br&gt;اُرد بزرگ : آن که نمی تواند از خواب خویش برای فراگیری دانش و آگاهی کم کند توانایی برتری و بزرگی ندارد .&lt;br&gt; &lt;br&gt;اُرد بزرگ : آن که همزمان پرسشهای پراکنده در حوزه های گوناگون می پرسد ، تنها می خواهد زمان و نیروی شما را تباه سازد .&lt;br&gt;&lt;br&gt;اُرد بزرگ : آن که پند پذیر نیست ، در حال افتادن در چاله سستی و زبونی است .&lt;br&gt;&lt;br&gt;اُرد بزرگ : آن که به سرنوشت میهن و توده آدمیان سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد .&lt;br&gt; &lt;br&gt;اُرد بزرگ : آن که برنامه ها را از پایان به آغاز  مورد ارزیابی ( نقد)  قرار می دهد ، در حال سرپوش گذاردن بر روی چیزی است .&lt;br&gt;&lt;br&gt;اُرد بزرگ : آن که می دزدد ، جز حق خویش چیزی نمی ستاند . اما این ستاندن نفرین و خواری ابدی در پی دارد .&lt;br&gt; &lt;br&gt;اُرد بزرگ : آن که کارش را دوست ندارد خیلی زود پیر می شود .&lt;br&gt;&lt;br&gt;اُرد بزرگ : آن که راستی نپوید ، گرفتار آمیزش ، با اهریمن است ، فرزند این آمیزش ، آشوب است و شورش .&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;برگرفته : امیر حیدری&lt;br&gt;&lt;a href="http://heidarinet.blogfa.com/post-6.aspx"&gt;http://heidarinet.blogfa.com/post-6.aspx&lt;/a&gt; &lt;br&gt; &lt;/div&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-2172741911866539339?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/2172741911866539339/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/04/blog-post_13.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/2172741911866539339'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/2172741911866539339'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/04/blog-post_13.html' title='سخنان بزرگ:'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-3015395093884690247</id><published>2010-03-24T00:58:00.000-07:00</published><updated>2010-03-24T00:59:35.633-07:00</updated><title type='text'>شیر زنان ایران</title><content type='html'>&lt;font color='black' size='2' face='arial'&gt; &lt;div&gt; &lt;br&gt; &lt;/div&gt;  &lt;div align="right"&gt; &lt;font size="2"&gt;&lt;font face="Arial, Helvetica, sans-serif"&gt;&lt;br&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;font size="3"&gt;سه هزار نفر از خونریزان مغول در شهر  زنگان ( نام زنگان پس از نام شهین به  شهر زنجان گفته می شد ) باقی ماندند  جنگ در باختر ایران باعث شد دو هزار و  هفتصد نفر دیگر از سربازان خونریز  مغول هم از شهر خارج شوند و بسوی مرزهای  دور روان شوند در طی یک هفته 67  مرد میهن پرست زنگان کشته شدند رعب و وحشت  بر شهر حاکم بود سربازان مغول  200 پسر زنگانی را بزور به خدمت خویش درآورده  و به آنها آموزشهای پاسبانی و  غیره می دادند .&lt;br&gt; اما هر روز از تعداد  مغول ها کاسته می شد در طی کمتر  از 30 روز فقط 120 مرد مغول در درون شهر  باقی مانده بود و کسی از بقیه  آنها خبر نداشت .&lt;br&gt; دیگر مردان مهاجم پی  برده بودند که هر روز عده ایی از  آنها ناپدید می گردد . بدین منظور تصمیم  گرفتند از شهر خارج شوند  . و در  بیرون شهر اردو بزنند . &lt;br&gt; با خارج شدن  آنها از شهر  هیاهویی در شهر  برپا شد و همه از ناپدید شدن مهاجمین صحبت می  کردند میدان شهر مملو از  جمعیت بود پیر مردی که همه به او احترام می  گذاشتند از پله ها بالا رفت و  گفت : مردان زنگان باید از دختران این شهر  درس بگیرند آنگاه رو به مردان  کرد و گفت کدام یک از شما مغول خونریزی را  کشته است ؟ چهار مرد پیش آمدند ،  هر یک مدعی شدند مغولی را از پا درآورده  است .&lt;br&gt; پیر مرد خنده ایی کرد و  به گوشه میدان اشاره کرد سه دختر زیبا و  قد بلند ایستاده بودند . گفت وجب  به وجب کف خانه این دختران از کشته های  دشمنان ایران پر است آنگاه مردان  ما در سوراخ ها پنهان شده اند .&lt;br&gt; با  شنیدن این حرف مردان دست بکار شدند و  در همان شب بقیه متجاوزین را نابود  ساختند . به یاد کلام جاودانه ارد  بزرگ می افتم که : شیر زنان میهن پرست  ایران ، بزرگترین نگهبانان کشورند .&lt;br&gt; کاش  نام آن سه زن را می دانستم  بگذار به هر سه آنها بگویم ایران ! که نام همه  زن های ایران ا&lt;/font&gt;&lt;font size="3"&gt;&lt;font face="Arial, Helvetica, sans-serif"&gt;ست&lt;br&gt; &lt;br&gt; منبع :&lt;br&gt; &lt;a href="http://www.iran20.com/105114/blog/67186/"&gt;http://www.iran20.com/105114/blog/67186/&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;font face="Arial, Helvetica, sans-serif"&gt;&lt;br&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;  &lt;div style="clear: both;"&gt;&lt;/div&gt; &lt;/font&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-3015395093884690247?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/3015395093884690247/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/3015395093884690247'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/3015395093884690247'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/blog-post.html' title='شیر زنان ایران'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-905269896992257688</id><published>2010-03-23T14:36:00.000-07:00</published><updated>2010-03-23T14:37:01.191-07:00</updated><title type='text'>Khandeh darmani</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;table id="posttitle" border="0"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;خنده درمانی&lt;/td&gt; &lt;/tr&gt; &lt;/tbody&gt; &lt;/table&gt;    &lt;table id="postbody" border="0"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td dir="rtl" align="right"&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://aftab.ir/articles/health_therapy/mental_health/images/960df5ec8f31028ebe6aee75aa839472.jpg" alt="http://aftab.ir/articles/health_therapy/mental_health/images/960df5ec8f31028ebe6aee75aa839472.jpg"&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;خندیدن نوعی آنتی بیوتیک طبیعی است که همه انسانها با استفاده از آن، می  توانند بسیاری از دردهای خود را تخفیف دهند. خنده واکنشی است غیر ارادی که  باعث انقباض هماهنگ پانزده ماهیچه صورت و سریع شدن تنفس و جریان خون و  نتیجتاً افزایش ترشح آدرنالین در خون می شود که تاثیر نهایی آن ایجاد احساس  لذت و شادابی در فرد است. خنده ارزانترین داروی پیشگیری و مبارزه با  بسیاری از بیماریها است و باعث پائین آمدن ضربان قلب و کاسته شدن فشار خون  می گردد و از آنجا که شخص را وادار می کند نفس عمیق بکشد، موجب می شود  میزان اکسیژن بافتها افزایش یابد، لذا خنده باعث طولانی شدن عمر می شود.  ترشح هورمون «ایمونوگلوبولین» در بدن با میزان خندیدن ما ارتباط مستقیم  دارد. «ایمونوگلوبولین"» به مبارزه دستگاه ایمنی بدن با باکتریها و  میکروبها کمک کرده و شخص را برای مقابله با بیماریها آماده می کند. علاوه  بر آن هورمون «سایتاکیناز» که به آن هورمون شادی نیز گفته می شود، در اثر  خندیدن، نوعی ماده شیمیایی خاص سیستم عصبی به نام «آندروفین» تولید می شود  که در شخص اعتماد به نفس و سرخوشی ایجاد می کند. پژوهشهای دیگر بر روی  خندیدن نشان می دهد که انسانها به وسیله خنده، درد را بیشتر تحمل می کنند  به این دلیل که خنده ترشح آندروفینها را زیادتر می کند و آندروفینها کشنده  های طبیعی درد در بدن هستند.در واقع «آندروفین» ماده ای مشابه مرفین است که  در بدن ساخته می شود، مقدار این ماده در خون، در اثر ورزش و فعالیتهای  نشاط آور، بالا می رود. دانشمندان انگلیسی بعد از سالها تحقیقات به این  نتیجه رسیدند که یک دقیقه از ته دل خندیدن معادل 45 دقیقه ورزش، انسان را  سر حال می آورد. بنابر آخرین تحقیقات علمی، خندیدن، باعث کاهش بروز انواع  بیماریها ازجمله بیماریهای قلبی می شود. از طرفی خنده با ایجاد تغییراتی در  راههای تنفسی، باعث می شود هوای بیشتری در بینی ما جریان یافته و به سرد  شدن مغز کمک کند و هر چه مغز خنک تر باشد ما شادتر خواهیم بود. بر روی سایت  اینترنتی BBC مقاله ای وجود دارد به این مضمون که، کسانی که دچار حمله  قلبی شده اند در روز با حداقل 30 دقیقه خندیدن می توانند احتمال حمله قلبی  دوم را تا حد قابل توجهی کاهش دهند. همچنین کسانی که فشار خون دارند نیز با  وجود روحیه شاد و خندیدن می توانند فشار خون خود را در حد مطلوب نگه  دارند. در حال حاضر این عقیده که قسمت اعظم بیماریها بر اثر احساسات منفی  اضطرابها بوجود آمده و پیشرفت می کند،توسط اکثر روانشناسان و روانپزشکان  مورد قبول قرار گرفته است . استرسها و اضطرابهای روزانه در طول زمان چنان  ناهماهنگیهایی در جسم ایجاد می کند که ممکن است به بحران روانی منتهی گردد.  زمانیکه هورمونهای ناشی از فشار روانی بطور دائم به مقدار زیاد تولید  گردد، سیستم دفاعی بدن قادر به انجام وظیفه کامل نخواهد بود و همین راه را برای انواع عفونتها و بیماریها هموار کرده و اندامهای داخلی بدن را تحت  فشار شدیدی قرار خواهد داد. خندیدن می تواند سلاح موثری برای مقابله با این  فشارهای روانی و استرسهای روزمره باشد.&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://fotservis.typepad.com/photos/romania_carpaths_on_motor/laugh.jpg" alt="http://fotservis.typepad.com/photos/romania_carpaths_on_motor/laugh.jpg"&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;زندگی روزانه و حوادث و اتفاقات آن ایجاد عکس العمل هایی در انسان می  شود که گاهی شرایط زمان و مکان اجاره بروز آن ها را نمی دهد و در نتیجه  مقدار زیادی انرژی در بدن ذخیره می شود .&lt;br&gt; این انرژی های عصبی به جای  آنکه صرف ایجاد معادلاتی از افکار و هیجانات جدید شود به دلیل موانع موجود ،  تولید حریانی در اعصاب حرکتی در گروه های مختلف عضلات می کند و سبب ایجاد  حرکات نیمه تشنجی می شود که روان شناسان آن را خنده نامیده اند&lt;br&gt; خنده  پدیده ای است که غالباً برای ابراز شادمانی به کار می رود و به راستی به  حقیقت این جمله ارد بزرگ پی میبریم که&lt;br&gt; چه زیبایند آنانی که همیشه لبخندی  برلب دارند . در بین موجودات زنده فقط انسان از این توانایی برخوردار است .  خنده از نظر روان شناسان معتقدند که چون مقدار زیادی انرژی ذخیره شده و  واپس زده روانی به علت شرایط مختلفی چون کنترل شدید محیط ، حوادث اتفاقی و  بازداری های ذهنی راهی به بیرون پیدا نمی کنند از طریق خنده از ذهن و بدن  تخلیه می شوند .&lt;br&gt; به همین دلیل است که همیشه پس از خنده احساس آرامش به  وجود می آید و با خود تمرکز را به همراه می آورد .&lt;br&gt; روان شناسان به خنده  به عنوان ضریب اطمینان ذهن و روان می نگرند که در مواقع انباشته شدن انرژی  های هیجانی و مخرب نقش مهمی در بیرون راندن آن ها ایفا می کند .&lt;br&gt; به همین  دلیل خنده از نظر علم روان شناسی دارای جایگاه ویژه و پر ارزشی است و می  تواند به برقراری تعادل روانی درانسان کمک کند و زمینه سلامت روانی او را  فراهم سازد . نقش ویژه ای که خنده در تخلیه فشارهای روانی به عهده دارد  باعث شده که روان شناسان به متولیان امر توصیه کنند که محیط های کئاری  آموزشی و خانوادگی را به محیط های شاد و پر خنده تبدیل کنند . تحقیقات نشان  می دهد که واکنش خنده فرایند مغزی عصبی ویژه ای دارد . به هنگام خندید در  الگوی امواج مغزی ما تغییرات قابل ملاحضه ای روی می دهد وهمه سطوح کورتکس  مغز ، و نه فقط یک جتیگاه واحد ، نسبت به خنده واکنش نشان می دهند .&lt;br&gt; برخی  از دانشمندان نیز خنده را به طوفان مغزی تشبیه کرده اند و معتقدند که خنده  نقش شوک عصبی خفیف را بر روی مغزایفا می کند . از آن جا که مغز حیاتی رین  ارگان بدن است و بر فعالیتهای جسمانی و روانی کنترل دارد ، هرگونه تغییر  ثبتی در عملکرد آن می تواند بر عملکرد کل بدن تاثیر سفید داشته باشد .  زمانی مه ما می خندیم ، مقدار بسیار زیادی از اکسیژن را به طرف سلول های  بدن به ویژه سلول های مغزی می فرستیم .&lt;br&gt; می دانیم که مغز در حدود یک پنجم  از کل اکسیژن مورد نیاز بدن را به تنهایی مصرف می کند بنابراین زمانی هم  که مغز با خونی که از مقدار تکسیژن بیشتری برخوردار است تغذیه می شود  عملکرد بهتری در مقایسه بازمانی که کمتر اکسیژن می گیرد ، پیدا می کند و در  نهایت همه عملکردهای ذهنی و بدنی ما بهبود می یابند .&lt;br&gt; ارتباط با خنده :&lt;br&gt; ۱-  سیستم ایمنی :&lt;br&gt; تحقیقات علمی نشان می دهد در حالی که افسردگی به ستگاه  ایمنی بدن در برابر بیماری آسیب می رساند خنده با کاهش کورتیزول ، افزایش  فعالیت سلولهای کاهنده در افزایش سیتوکنین ، دستگاه ایمنی را تقویت می کند .&lt;br&gt; وقتی  شخص می خندد وجودش از احساساتی مثل آلودگی ، گرما ، رهایی و سرحالی آکنده  می شود و این ها همان احساساتی هستند که در بردارنده مفهوم احساس سلامتی  اند .&lt;br&gt; ۲- ورزش :&lt;br&gt; خنده یکی از مهمترین ورزشهاست . هیچ ورزشی نمی تواند  مثل خنده بیشتر غضلات بدن را به جنبش در آورد .&lt;br&gt; یک دقیقه خندیدن برابر  با چل مرتبه نفس کشیدن است .&lt;br&gt; همچنین روزانه ۱۵ دقیقه خندیدن بخش زیادی  از منافع حاصل از پیاده روی صبحگاهی را در بردارد .&lt;br&gt; ۳- بیماریهای قلبی&lt;br&gt; خنده  با کاهش وزدودن احساسات منفی نقش مهمی در پیشگیری از حملات قلبی دارد و  نوعی ماساژ قوی برای قلب است .&lt;br&gt; پژوهشها نشان داده است که خندیدن از بروز  انواع سکته ها و لخته شدن خون در رگ ها جلوگیری می کند&lt;br&gt; ۴- صبر :&lt;br&gt; متخصصان  اعلام کرده اند کسانی که لبخند بر لب دارند علاوه بر آن که از شکیبایی  بیشتری برخوردار اند قدرت بسیاری نیز برای حل مشکلات خود می یابند به گفته  ارد بزرگ آنکه همیشه لبخندی بر لب دارد شادی را به همگان هدیه می دهد .&amp;nbsp; و  بدین ترتیب روحیه یاس که منجربه بروز انواع بیماری ها می شود از بین خواهد  رفت . برخی دیگر از صاحبنظران معتقدند داشتن لبخند بر لب بیانگر نوعی آرامش  و تخلیه فشار در افراد است و کسانی که هیچ گاه خنده بر لب ندارند نه تنها  در مواجهه با هر حرکتی بلافاصله عصبانی شده و از خود واکنش نشان می دهند  بلکه فشار خون آنها نیز افزایش خواهد داد .&lt;br&gt; ۵- فشار خون :&lt;br&gt; تحقیقات  دانشمندان نشان می دهد خنده بهترین درمان برای افرادی به شمار می رود که  دوران بهبودی پس از سکته قلبی را می گذرانند زیرا فشار خون آنان را کاهش می  دهد .&lt;br&gt; به گزارش پایگاه اینترنتی ، محققان اتریشی در پژوهشی دریافتند که  خنده درمانی افرادی که سکته کرده اند سبب کاهش فشار خون می شود .&lt;br&gt; ۶-  درد :&lt;br&gt; بدن ما به طور طبیعی مجهز به موادشیمیایی ضد دردی است که در صورت  لزوم برای تخفیف درد از مغز آزاد می شود و آندورفین نام دارد . خندیدن باعث  افزایش ترشح این مواد می شود .&lt;br&gt; محققان در دانشگاه سریلند به این نتیجه  رسیده اند که خنده داروی بسیاری از بیماری هاست و چنان چه این حالت به  اندازه طبیعی در بشر بوجود آید هرگز بیماری رشد نخواهد کرد .&lt;br&gt; روزنامه ای  کهدر مسکو با انتشار مقاله ای در این زمینه خاطر نشان کرد تحقیقات  دانشمندان در دانشگاه سریلند که با آزماریش روی بیش از ۳۰۰ نفر انجام شده  نشان می دهد که خنده بسیاری از دردهای آن ها را از بین برده و ریشه های  درمان خود جوش را در این افراد به وجود آورده است .&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://419.bittenus.com/beckyapia/laugh.jpg" alt="http://419.bittenus.com/beckyapia/laugh.jpg"&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;۷- فرآیند یادگیری :&lt;br&gt; از آنجا که اشتغال ذهنی و اضطراب از موانع  یادگیری به شمار می رود از این رو خندیدندر ابتدای مطالعه باعث ایجاد آرامش  فکری می شود و فرایند یادگیری را اسان می کند .&lt;br&gt; احساس شادی در پی  خندیدن و بهبود حال و هوای افراد در بلند مدت ، هم در افراد سالمن و هم در  بیماران سبب بهبود کیفیت زندگی آنان می شود .&lt;br&gt; محققان برای بوجود آمدن  زمینه های خندیدن مناسب ، خواندن انواع رمان محاوره با افراد مختلف و  دردیدن فیلم های شیمایی و بالاخره افزایش آداب و معاشرت با دیگران را  پیشنهاد می کنند .&lt;br&gt; بنابراین می توان گفت :&lt;br&gt; خنده نقش حمایتی و تقویتی  را بر روی مغز و بدن ایفا می کند .&lt;br&gt; &lt;br&gt; &amp;nbsp;زندگی را سخت نگیرید و در فرصت  های مختلف بخندید&lt;/p&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; منبع&amp;nbsp; مطلب :&lt;br&gt; http://5757.persianblog.ir/post/5/&lt;br&gt; &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/font&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0              style=cursor:pointer; &gt;  &lt;TR&gt;        &lt;TD valign=center&gt;            &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=gik0HXP4EWfRxZSRpVRUJAAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAEUqdmhdg=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Weight Loss Program&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=gik0HXP4EWfRxZSRpVRUJAAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAEUqdmhdg=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Lose up to 20 lbs in one month with a new diet. Click here.&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=gik0HXP4EWfRxZSRpVRUJAAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAEUqdmhdg=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;TR&gt;    &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-905269896992257688?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/905269896992257688/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/khandeh-darmani.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/905269896992257688'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/905269896992257688'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/khandeh-darmani.html' title='Khandeh darmani'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-1048405914578073624</id><published>2010-03-23T14:27:00.001-07:00</published><updated>2010-03-23T14:27:29.270-07:00</updated><title type='text'>arezo</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/_ti3qVL-711c/S27qkRp80BI/AAAAAAAAATw/W1Pd7PxdDkU/s1600-h/OROD+BOZORG+9.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 227px; height: 320px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_ti3qVL-711c/S27qkRp80BI/AAAAAAAAATw/W1Pd7PxdDkU/s320/OROD+BOZORG+9.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5435539709218312210" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; ●پایان جلد نهم بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) * فرگرد آرزو به قلم استاد فرزانه شیدا *&lt;br&gt; &lt;br&gt; پایان جلد نهم بعُد سوم●&lt;br&gt; ● مناجات عشق●&lt;br&gt; بار الها...&lt;br&gt; تخم عشق را در دل جانان بکار&lt;br&gt; عاشقان را با خودت مأنوس ساز&lt;br&gt; درد دوری از دل دلدادگان بیرون بساز&lt;br&gt; عشق را سامان بده...&lt;br&gt; عشق را از نو بساز...&lt;br&gt; ____ سروده ی :«احسان ضامنی »___&lt;br&gt; ● بعُد سوم آرمان نامه ی ارد بزرگ●&lt;br&gt; ● فرگرد آرزو●&lt;br&gt; ___ " ای نسیم دلنواز آرزو ___&lt;br&gt; &lt;br&gt; ای نسیم دلنواز آرزو&lt;br&gt; با دل من قصه ای دیگربگو&lt;br&gt; گو که لبخندی ز خورشید آمده&lt;br&gt; در طلوعی نور ِامید آمده&lt;br&gt; تا دهد گرمی به قلب بیقرار&lt;br&gt; تا نگیرد قلب من ازروزگار&lt;br&gt; گو سرشکی کز جفازاری شده&lt;br&gt; پای گلزار وفاجاری شده&lt;br&gt; &lt;br&gt; گو مشو نومید ازاین شیب وفراز&lt;br&gt; میرسد شادی به باغ خانه باز&lt;br&gt; گو نمی میرد گل لبخند عشق&lt;br&gt; گلشنی خواهد شدن پیوند عشق&lt;br&gt; گو که سازِ آن نگاه دلربا&lt;br&gt; مینوازد نغمه های خنده را&lt;br&gt; گو که تا آرام جان گیرم دمی&lt;br&gt; مانده ام تنها,بدون همدمی&lt;br&gt; &lt;br&gt; ای نسیم دلنواز آرزو&lt;br&gt; قلبِ« شیدا» را در آتش ها بجو&lt;br&gt; گرچه دامن میزنی این شعله را&lt;br&gt; قلبِ شیداوش ,اسیرِ واله را&lt;br&gt; لیک دیگر بال وپر را سوختم&lt;br&gt; خود به عشقی ,شعله را افروختم&lt;br&gt; سوختم در شعله ها ,با سوز دل&lt;br&gt; بال وپر در عشقِ نار افروز دل&lt;br&gt; سوختم صد آرزو , در نار عشق&lt;br&gt; باامیدی ,در دل وُ ,ا نبار عشق&lt;br&gt; آه ...بر این ارزو آن صد امید&lt;br&gt; وه که دل , ناکامی , دنیا کشید&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;br&gt; ای نسیمِ دلنوازِ آرزو&lt;br&gt; با خدایم قصه ی دل را بگو&lt;br&gt; گو که چَشم ,انتظار من توئی&lt;br&gt; در شب راز ونیاز ِ من , توئی&lt;br&gt; ازتو میخواهم کرا یاری دهی&lt;br&gt; تا بیابم پیش پای خود رهی&lt;br&gt; ازتو نومیدی ندیده این دلم&lt;br&gt; تا به ارامی رسیده این دلم&lt;br&gt; چون توئی حامی من درباورم&lt;br&gt; همرهم باش ای یگانه یاورم&lt;br&gt; ___5 آذرماه 1382 از فرزانه شیدا ____&lt;br&gt; امیدوآرزو تنهابهانه های انسان وتنها دست آویز رهائی بخش دل دردنیائی ست که بافشار ومشکلات وسختیهای روزمره هردم برای انسان مشکلی آفریده,ودرراهها وبیراهه هاودوراهی ها آدمی راسرگردان کرده است امادر قدرت آرزووامید قدرتی نهفته است که دل راوامیداردتا برای رسیدن به, اهداف خوبیش درهرزمینه ای که هست چه,احساسی باشدومعنوی چه برحسب نیازها باشدومادی ,به هرشکل انسان راوادار میکنداندیشه ای برای رسیدن به آرزوها وامیدهای خویش داشته باشدوبه گفته بزرگان"آرزوکردن خود نیمی ازراه رفتن است "چراکه چون آرزوکنیم نیمی از راه رارفته ایم وچون تصمیم بگیرم نیمه ی دیگری ازراه راطی کرده ایم وچون دررسیدن به آن اصرارورزیم به,انتهای راه وبه آمال خودخواهیم رسیدزیراکه نقش اولیه رابرای رسیدن به اهداف بیش ازهرکسی خودماهستیم که تعیین میکنیم وتلاش ماست که آنرابه هدف میرساند همواره دراین سوی آبها زمانی که سخن ازآرزو وخواستن چیزی میشوداصراربراین است که آنچه رامیخواهی تاآخرین گام دنبال کن ودرنمیه راه هرگز,برنگرد چراکه عمری دریک بلاتکلیفی فکری باخودباقی میمانی واین که مدوام ازخوددرطول تمام زندگی بپرسی:اگربازنگشته بودم اگرتاآخر میرفتم,اگر حتی جواب آری یانه رابرخود ثابت میکردم,آنگاه تصمیم به بازگشت ورها کردن آرزو میگرفتم,جزاینکه آزارتمام زندگی توشودوهیچ فرایندی درپی نخواهدداشت ورنج واندوه دائمی تودرزندگی توخواهدبود بخصوص وقتی چیزی راازته دل,آرزو میکنیم رها کردن آن درنیمه راه,بدون اینکه مطمئن شویم که,آیا به آن میرسیدیم یانه تاابدداغ دل آدمی میگردد وانگاه است که تاابد مدیون دل وافکار روح خودد خواهید شد. لذا اگر چیزی وکسی وهدفی را دوست میداریدوآرزوی رسیدن به آن راداریدازهیچ کوششی دریغ نکنیدوحتما پیگیراین مسئله باشید که,آیاآن شخص نیزخواستارشماهست یاخیرآیاآن هدف به مقصود میرسد یانه وجواب را برای خود روشن کنید چراکه اگر کسی یت وبه جای او تصمیم بگیریدکه بی من خوشبخت تر خواهد شدواوراترک بگوئیدعمری دراین افکاربخودخواهید پیچیدکه آیابراستی کاردرستی کردم؟آیابدون من,اوواقعاخوشبخت است؟آنهم زمانی که خودروی خوشی را بعدازو ندیده ایدوهمواره,دل,رااسیراومیدانستیدوهرگزاین اجازه,رابخود ندهیدکه بجای اوجواب خودرابدهیداین چیزی نیست که من,ازخودوتجربه ی خودبه تنهائی گفته باشم,که,این نظریه ای علمی ست که انسان زمانی که چیزی راواقعا میخواهدهرچه باشداگردرنیمه راه,آنرارها کند بی آنکه به آن رسیده باشدودرتصورخویش آنرادست نیافتنی بپنداردهمیشه در طول عمرخودحسرت آنراخواهدخوردوخیال وفکراینکه شایدبه هدف میرسیدیا شایداینگونه که او تصور میکردنمیشداورادرهمه ی زندگی آزارخواهد داد&lt;br&gt; ●«آرزو»●&lt;br&gt; &lt;br&gt; بصد آرزو زندگی باختم&lt;br&gt; به رنج وغم وغصه ها ساختم&lt;br&gt; ندانسته رفتم ره مرگ خویش&lt;br&gt; خودم را به غمها در انداختم&lt;br&gt; &lt;br&gt; به عشق شدم واله ای دربدر&lt;br&gt; با آوراه گی دائما در سفر&lt;br&gt; به بیماری وتب همیشه روان&lt;br&gt; نیازم به بستر زسوز جگر&lt;br&gt; &lt;br&gt; یگانه دلم را به غم سوختم&lt;br&gt; غم زندگی در دل اندوختم&lt;br&gt; به شبها نشستم به کنجی غمین&lt;br&gt; به ظلمت چراغ ِ غم افروختم&lt;br&gt; &lt;br&gt; نیاز دمی دیدن روی تو&lt;br&gt; رسیدن به سرمنزل وکوی تو&lt;br&gt; به آغوش خود جای دادن ترا&lt;br&gt; کشیدن به جان بوی گیسوی تو&lt;br&gt; &lt;br&gt; بدیوانگی رهنمونم نمود&lt;br&gt; درِ بی کسی را برویم گشود&lt;br&gt; مرا ازهمه دور وبیگانه کرد&lt;br&gt; بدانسان که بامن بجز تو نبود&lt;br&gt; &lt;br&gt; کنون ناله ام را ِکّه خواهد شنید&lt;br&gt; که بربادرفتم بصدها امید&lt;br&gt; دگر دیدگانم بجز سیل اشک&lt;br&gt; براین چهره ام چیز دیگر ندید&lt;br&gt; &lt;br&gt; شده دل چو مخروبه ویران سرا&lt;br&gt; چو دادم زکف عاشقی چون ترا&lt;br&gt; مرا حسرتی مانده ودرد وسوز&lt;br&gt; زسوزم قراری نمانده مرا&lt;br&gt; &lt;br&gt; دل از عاشقی کی توانم بُرید&lt;br&gt; که دل جزتو عشقی درونش ندید&lt;br&gt; فقط نام تو بوده در قلب من&lt;br&gt; که فریاد دل شد چو نامت شنید&lt;br&gt; &lt;br&gt; تواند مگر بگذرد از تو باز&lt;br&gt; چو دل برتو دارد امیدونیاز&lt;br&gt; مرا عشق تو چون نفس های دل&lt;br&gt; تو با بودنت بودنم را بساز&lt;br&gt; ● هشتم آذرماه 1362 - از: « فرزانه شیدا»●&lt;br&gt; اینکه گفتیم ,درزمینه کارزندگی تحصیل عشق به کسی چیزی جائی همواره,واقعیت داشته است که انسان,ازآن,آرام نمیگیرد مگراینکه تاآخرراه,راحتی باسالهایی طولانی,انتظاربروداماهرگونه هست می بایست جواب آری یا نه"راگرفته باشداگرجواب آری بودتکلیف آدمی روشن میشودوچون نه بودنیز لااقل انسان خاطر خکع میشود که انچه می بایست,انجام دهد,انجام داده است وحال اگرنهایت آن باین رسیدکه جواب منفی باشدیاشکست بازهزارباربهتر ازبی خبریست چراکه همواره بلاتکلیفی انسان رابیش ازآنچه,درتصور کسی باشدآزاردهنده وخورنده ی روح وآرامش وسم درون ودل,خواهدبوددرنتیجه زمانی که,انسان درمی یابد کجای راه ایستاده است وجواب خودرادریافت میکندآسوده ترمیتواندبراه زندگی خویش ادامه دهدوبدنبال اهدافی دیگرراهی شودکه شایدصدباربیشترازاین خواسته میتوانداورا خوشبخت کند ودرنتیجه عمری حسرت چیزی را نمیخورد که نمیداندانتهای آن چه بودوهمواره نیز به انتهای آن فکر میکند.&lt;br&gt; ● زلف دلربا" از «فربود شکوهی »●&lt;br&gt; &lt;br&gt; همه هست آرزویم که بگویم آشنا را&lt;br&gt; چه رها کنی به شوخی سر زلف دلربا را&lt;br&gt; &lt;br&gt; همه شب نهاده‌ام من سر خود بر آستانت&lt;br&gt; ز وجود خود بخوانم به خدا خدا خدا را&lt;br&gt; &lt;br&gt; به رهت نشسته بودم که نظر کنی به حالم&lt;br&gt; چو شنیده‌ام که سلطان نظری کند گدا را&lt;br&gt; &lt;br&gt; نخورم ز هیچ دامی دو سه دانة ریایی&lt;br&gt; که ندیده‌ام ز واعظ همه نور پارسا را&lt;br&gt; &lt;br&gt; تو چنان لطیف و خوبی که اگر به مجلس آیی&lt;br&gt; به کرشمه‌ای بگیری به دمی تو جان ما را&lt;br&gt; &lt;br&gt; به هوای زلف مشکین برویم ار چه دانم&lt;br&gt; که به گرد او نشاید که رسد غزال پا را&lt;br&gt; &lt;br&gt; چه خوشست حال جلوه که جفای کس نبیند&lt;br&gt; اگرم ببینم اما بکند وفا شما را&lt;br&gt; &lt;br&gt; تو صبور باش و شادان ، ز قضای او مگردان&lt;br&gt; سر خود ز آستانش که خدا دهد رضا را&lt;br&gt; ●شعر از «فربود شکوهی »●&lt;br&gt; انسان می بایست,هرآرزوئی,را که میکند به مرحله ی اجزادرآید وتصمیم بگیردکه رسیدن به آن راامتحان کندچراکه همواره چیزی که به شدت خواهان,آنیم به سرانجام خواهد رسید اگر براستی هدف مارسیدن به آن باشد ودرنیمه های راه سردنگردیم وازمشکلات خودرانبازیم گاه زندگی باهمه ی تلاشها بگونه ای پیش میرود که انسان تمامی تلاش خودرانیزمبذول میداردتا به هدف اخربرسداما برحسب مشکلاتی جانبی خواه مشکلاتی دردنیاباشدیادیوارهائی درراه هدف که این دیوارها میتوانندحتی افراددیگری درزندگی و.دنیای ماباشند که سدراه,آدمی میگردند وبه رشکل آدمی راازراه,رفته یاپشیمان یاخسته میکنندامادرهمه شکل بایدبخاطرداشت هدفی وآرزوئی,ارزشمنداست که آدمی تمام تلاش خودرابرای رسیدن,آن کرده باشدحتی,اگرمنجربه شکست شودچراکه شکستها خودتجربه های زندگی هستندکه درفردای ماصدبرابر جواب مثبت رابرای هدف دیگرکاری دیگرراهی دیگر به ماخواهنددادماهمیشه شکست رابگونه ی غمناکی نگاه میکنیم درحالی که بارهانیز نوشته ام درهرچه وهرجاوهرکس که بنگریداگر به نهایتی مثبت رسیده است هزاران شکستی رانیز در راه دیده است تا به انتهائی دلخواه دست یافته وآرزوئی وارزوهائی را برخود برآورده کرده است هیچگس هرگز قادر نیست که بی امیدوآرزو زندگی زیبائی داشته باشد وگذشتن ازآرزوهاوصرفنظر کردن ازخواسته هاتنهاباعث میگرددکه مادچاراندوه وسرخوردگی شویم درحالی که اگر گام اول رادرهرراهی برداریم هرچه هست مطمئناانگیزه بازهم پیش رفتن بهتروبیشتر بماالقاخواهدشدتانشستن وتنهادرامیدی آرزو کردن .&lt;br&gt; ● چهار : سرودره ی:« احمدرضا احمدی » ●&lt;br&gt; زمانی&lt;br&gt; با تکه ای نان سیر می شدم&lt;br&gt; و با لبخندی&lt;br&gt; به خانه می رفتم&lt;br&gt; اتوبوس های انبوه از مسافر را&lt;br&gt; دوست داشتم&lt;br&gt; انتظار نداشتم&lt;br&gt; کسی به من در آفتاب&lt;br&gt; صندلی تعارف کند&lt;br&gt; در انتظار گل سرخی بودم&lt;br&gt; ●شاعر :« احمدرضا احمدی » ●&lt;br&gt; چیزی که برمن درتمامی زندگی براستی ثابت شده است این است که:« خواستن,توانستن است» وزمانی که آدمی خودراباورداشته باشدآرزوئی راازته دل خواستارباشد وزمینه ی رفتن ورسیدن رافراهم کند ودرباور خویش باور داشته باشدکه میرسدهم کائنات به یاری او خواهند شتفافت هم نیروی فکر اورا یاری خواهد بخشید هم قدرت امیداورا پرازانرژی خواهد کرد هم هر یک گام که جلومیرود شادتر گشته برای ادامه ی آن بیشتر انگیزه پیدا میکند.در این سوی آبها ورود به دانشگاهها باداشتن نمرده ای خوب آسان است وخروج بسیار سخت درایران ورودوخروج هریک مشگلی دارد اما کمتر پیش میایدکسی که بدورن دانشگاهی رفت نیمه راه,آنرارها کند چراکه معمولا وقتی هدف شروع شد چه فشارهای زندگی چه حتی کمبودهای مالی راحتی شده باعقب انداختن یکسالی دنبال میکنندواگر کسی درنیمه راه,رها کرده باشد مسلم بدانیدکمبودمالی ومشکلات تحصیلی وهزار بهانه ی دیگربیشتر بهانه است تاحقیقت چراکه همواره,وقتی چیزی را رهامیکنیم که ازباورخوددست میکشیم وازاینکه باورداشته باشیم موفق میشویم من زمانی که درسن بالا دانشگاه,راشروع کردم در سال اول 100 نفردرسه کلاس دردورشته باهم شروع کردیم درنهایت 20 نفرازاین همه مدرک گرفته وبه سرانجام رسیدیم باتوجه باینکه درشروع تمامی دانشجویان,این کلاس بین 18 تا 24 بودند وهمگی مجرد بدون فرزند وتنهایکنفربودکه,ازهمسر جداشده بود ویک فرزندداشت و سال یک راقبول شده سال دوم,دانشگاه راپس ازیکهفته ترک کرد ودرواقع,من تنها 37 ساله ی کلاس بودم که,ازاستادخودنیز بزرگتربوده,ولی همواره تمام تکالیف عملی راکه روزانه ازکلاسهامیگرفتم,میبایست سر ساعت 8 صبح,باوجوداینکه همواره تعداد زیادی بود چه در طراحی چه دردوخت بموقع نیز تحویل میدادم اماهرباراز هریک پرسیدم چراترک تحصیل میکنددرکنارهزارویک دلیلی که می آوردازجمله اینکه فشار کارهای عملی بالاست وهرروز تحویل دادن کارهای عملی از عهده ووقت اوخارج است یااینکه یک فرزند دارم همسر ندارم ومجبورم تمام وقت برای خودوفرزندم باشم یامن نمیتوانم هم کارکنم هم تحصیل وقدرت مالی من نمیگذارد وهمیشه خسته ام یا دیگری میگفت من برای کارهای پراسترس ساخته نشدم این گونه رشته ای ازاول انتخابی اشتباه بودواگرمیدانستم روزانه میبایست اینهمه کارتحویل بدهم پایم رااینجا نمیگذاشتم ودانشگده نیزکه ازهمه دراول سال,امضا میگرفت که دوترم شش ماهه هردو کلاس را چه بمانی چه بروی مبلغ پرداختی شهریه میبایت پرداخت گردد هروز خوشحالتر باقی میماند وهرروز نیزباافتخارمیگفت کلاس ما جای هرکسی نیست دراینجا بچه دارم شوهردارم وقت ندارم خسته ام معنی ندارداینجا یعنی قربانگاه کسی میماند که خود را قربانی اینکارکندالبته,دورع نمیگفت بدوشکل قربانی میشدیم,هم,اگر گلاس راترک میکردیم میبایست تاآخرین وجه شهریه راسرموقع پرداخت میکردیم هم,اگر میماندیم چون من که,ازهمه شرایط بدتری داشتم تنهاخارجی کلاس بودم دورتر ازهمه درشهری دیگر زندگی میکردم متاهل ودارای دو فرزند بودم وسنم نیزازهمه بالاتربودوفشار دکاری خانه وخانواده رانیزبردوش داشتم می بایست برای آن ازجان گذشته تمامی ساعات راکارمیکردم وکارکه کردم وکردم ودرنهایت استاد سال اول من که همزمان بافارغ التحصیلی من بازنشست میشد وخانومی بود متولدنروژ بود که درفرانسه,بزرگ شده بودودانشکده ی ماکه مرکز اصلی آن فرانسه بوداوراکه,استادکلاسهای فرانسه بودبدرخواست اوبه نروژ فرستاده بودچون میخواست مابقی سالهای زندگی,رادرکشور خودباشدووقتی مدرک رابدست گرفته بودم مرابوسیده گفت 20 سال است که استادم درطی,این بیست سال هرگز شاگردی باپشتکارتوعزم وهمت وجسارت وقدرت توندیده ومیدانم دیگرهم نخواهم دید چون توکم بدنیا می آیند وکم شناخته میشوند.واین خستگی تمام این سالها را ازتن من به بیرون آورد چراکه خود دیده بودم,بهانه هاست که برای ترک تحصیل میاورند ومن برای ترک تحصیل تمامی آن بهانه هاراهرروزه داشتم انهم درکشوری سردوبرفی ولی نمیخواستم باورکنم که,نمیتوانم ویااز پس آن ب نمی آیم وی حتی چوب لای چرخ گذاشتنهای دانشکده ای راسیست که باخارجی های چون من بعلت مسلمان بودن مشکل داشت ودر عین حال کارهیچ تلاشی دریغ نمیکردتادانشجویان یکی پس ازدیگری کم,آورده,بروندوایشان چراکه بسیارنیز پولکی بودندپول مفت وام گرفته شده ی دانشجوی بیچاره راکه وام گرفته بود دریافت میکردندوبسیار به ایشان این پول حرام ناصواب مزه کرده بودوچراکه دانشجوی بیچاره بادرصدی بالا وام گرفته ازدولت به دولت بدهکارمیشد وایشان پولدار.بارهاکه بسیارازدست ازارهای ایشان خسته میشدم بفکر این میافتادم که شاید بهتر باشد رها کرده کمتر خودرا عذاب دهماما حس قوی خواستن واینکه به ایشان هدف خودرانبازم ونگذارم ایشان برنده شوند نیزوادارم میکرد حتی شده به لج ونشاندن ایشان برسرجا,روی پا ی خودبیاستم وهزارباری را که بچه ای دیگر کلاس گریه کنان به مدرسه آمدندوگفتند من نرسیده ام تمرین راتمام کگنم وکارا نمیتوانم تحویل دهم من تحویلی خودرا بروی میزگذاشتم بماند که گاه برای آزار میگفتند ساعت 8 وپنج دقیقه شدکه تو تحویل دادی وحرف مراقبول نمیکردندوامتیازی نیز ازنمره من کم میکردند ناحق ونارواکه متاسفانه هیچ کسی ازآنهمه درکلاس لب بازنمیکرد که اینکه مجبوراست زودترازهمه درکلاس حاضرباشدبخاطر دوری راه وهمیشه هم درکلاس اولین نفر است چطورمیتوانی بگوئی دیرتحویل داده است درواقع نوعی هماهنگی نیز بین بیشتر شاگردان واستادان باهم بودکه باخارجیان مهاجرکلاس]ازارهاو مخالفتهای نامحسوس اماواقعی داشته باشند که آنرادرعمل ابراز میکردندودررفتار پنهان,حال چه درکلاس من که اول دوسه نفرخارجی بودیم,ودرنیمه دوم تنها من باقی مانده بود تابه آخر کارهم ماندم چون مخصوصاوبرای اینهم شده میخواستم بمانم با همه چوب لای چرخ گذاشتنهای همگی, وچه دردیگر کلاسها کهبااین شرایط مسلما کمتر خارجیانی که مهاجربودندموفق به گرفتن مدرک دراین کلاسها شدند وهمه یکی پس از دیگری دانشکده را درسالهای گوناکون ترک کرده بودندوبتدریج نیزترک کردند.وحتی یکبار که دکترم برای من دوهفته مرخصی نوشته بودوهنوز نمیدانستم که بیمارشده ام بخاطر دردهای عضلانی استادین ومدیر مدرسه گفتنداگر نیائی ترم امسال را باید فراموش کنی که چنین جراتی رابایک فرد نروژی نداشتندکه حتی به زبان آورده وگفته یاانجام دهندچون نروژیخود اطلاع داشت مانیر میدانستیم اازحق وحقوق شاگردی وقانون بلافاصله ازایشان شکایت میکرد چراکه هیچ قانونی اجازه اینکاررابایشان نمیداد.ماهم قانون را میدانستیم اما اینرا نیز میدانستیم که بیشترمواقع طرف نروژی را میگیرندحتی,اگرحق بامهاجرمقیم نروژ باشد ومسلما هرکس هموطن خودرا برغریبه ترجیح میدهد ومن نیز بخوبی درطی سالهای بودنم درنروز وکلاسهای مختلف دریافته و میداانستم هرگزنمیتوانم ثابت کنم که ابشان چنین وچنان کردند وچیزی رازبانی بمن گفته اندواگر به شکایت هم میرفتم بالاخره قانونهاپیدا کرده وارائه میدادند که بتوانند مرامغلوب کرده شهریه مرا نیز گرفته وازکلاس ومدرسه اخراجم کنند .این دقیقا خواسته ی ایشان بود تاازسشر من یکی هم خلاص شوند چون دیگران که زودتر جا زده بودند.واما باهمه مشکلات وناراحتیهائی که هرروزه وروزانه برای من تولید میکردنداماترجیح دادم باوجودداشتن دردکه بارها طی این سالهای تحصیلی مراآزار بسیار داده بودبا داشتن دردبر سرکلاسهاحاضر شوم وتکالیف عملی خودرانیزانجام داده وتحویل دهم حتی بااینکه دوست همکلاس نروزی من این وصف را که شنید شدید عصبانی شد وگفت توبایدشکایت کنی اما به که؟به مدیرکه چون خودایشان بودواگر بدولت رو میکردم بایدازآن کلاس وآن مدرسه برای موقعیت خودحتما دست میکشیدم چراکه میدانستم بی شک بیشترازامروز به آزارمن خواهند پرداخت والبته کمترجائی درکل نروژ چنین افرادی رابخودمیبیند وایشان نیززفرانسه بودندوفرانسه نیز به کشور راسیستی دردنیا شناخته شده است که مخالف مهاجرین چون من هستندوچشم پیشرفت هیچیک ازما را نیز ندارند ازاینرو تک تک مهاجرین ازهرکشوری که بودند یک بیک کلاسهای ایشان را ترک وشهریه راتاآخرین روزسال بایشان پرداخت میکردندوایشان راست راست راه رفته نه بما کمک تحصیلی درستسی میکردند نه اعصابی برای ما برجا گذاشته بودند نه کسی بود حق مارا بدهد ومفت خوری وام ما خوردن ایشان ازدولت هم پنهان بودوکسی نیز شکایتی نکرده تا دولت نیز خبردار باشد که درگوشه ای از پایتخت ایشان خارجی بنده خدا وام میگیرد عمری آنرا دوبرابر پرداخت میکند اما پول نقد را این استادین میخورند درهمان سال اولیه ودوم وسوم تحصیل ما خارجیان پس اگرگه گاه میگویم نگوید شمادرخارج خوش هستید وازحال ما بیخبر برهزارویک دردیست چون این که شما ازآن بی خبرید ومانیز کمتر آنرا عنوان میکنیم که چه بر ما گذشت که امروز اینجائیم وچه تاثیرات بدی برهریک ازما گذاشت تا شدیم کسی برای خود وفقط برای خود نه هیچکس دیگر. درهمین مورددرسال تحصیلی دوستی ایرانی که ازمن یکسال بالاتربود بهمناین را نیز خبر داد که این داشنکده همه ساله به بهانه ی کمبود زبانِ خارجیان حتیاگر شاگردان مشگل زبان همنداشته باشند یابه ایشان درست کمک درسی نمیکنند یاانقدراوراآزار میدهند که بجان آمده ترک تحصیل کندواونیز کاری نمیتواند بکند جزاینکه مبلغ امضاشده دانشگاهی رابرای شهریه بپردازدومیگفت یک دوست دیگر ایرانی همزمان وهمکلاس بااو بود که انقدر اورا آزار دادند که سالدو ترم اول راتمام کرداما دیگر ادامه نداد.و ما شایدهریک درحد یک نروژی مادرزاد,زبان نروژی کامل کامل راچون زبان مادرزادی نداریم اما آنقدر که اینها میگفتند واز خارجی بودن ما بااین وسیله سواستفاده میکردند نیز بد نبودیم چراکه آنچه درکلاس های ماگفته میشد چیزخارق العاده ای هم نبود که جداازقانون زبان نروژی باشد وشاید من نام گلی درصحرا را به زبان نروژی هنوزهم بلدنباشم اما بسیاری ازآنچه نیاز زبان بود برای تحصیل پیشتراازین دانشکده درطول کلاسهای زبان ودکوراتوری وزندگی درنروژ یاد گرفته بود ومابقی را نیز هرچه درک نمیکردم دردیکشنری وباپرس و جودرمیافتم وکمبودی نداشتم که توانستم سالهارایکی پسازدیگری طی کنم اما بازبااینحالشکایت هم بکنیم ایشان پیروز ماجرامیشوندکه بگویند:این فردنروژی را درست نمیفهمد لذانمرهنمیاوردودادگاه نیزاگر میرفتیم وقتی هزار نفری رامیبیند که سالها درنروژ هستند وهنوزنمیفهمندوهنوز قصد یادگرفتن ندارند وهنوز با مترجم اینطرف آنطرف میرونداین رابراحتی باور میکند.وبسیارپیش آمددرحتی درخوردن نمره هایی گه جلو شاگردان داده بودند امادرکارنامه نمینوشتند یاآنراکمتر مینوشتند و به گونه های مختلف دیگردرطی این سالها بسیارمراآزرده کردند ولی این همکاری همکلاسی های نروژی با استادبرای ازپادرآوردن مامهاجرین آنقدرروزانه به وضوح دیده میشدکه درطی این سالهامن تنها یک دوست همکلاسی,نروژی درکلاس داشتم,که میتوانستم اورادوست خودبخوانم ومطمئن باشم درجائی بامن بناحق دشمنی وحسادت نمیکندودرکارهانیز بسیارمرایاری میکردوهرچه راکه معلم,ازیاددادن بمن به بهانه های مختلف ازآن سرباز میز یا بابی تفاوتی بدون دقت برایم بصورتی تعریف میکردویاد میدادکه من سردرنمیاوردم,به یاری این دوست خودمیاموختم واگراو نبودویااونیز گرفتاربودخود تمامی تلاشم رامعطوف باین میکردم که یاد بگیرم به هرشکلی که ممکن بودوازکلاسهایبالاتراز شاگردان آن کلاسها میپرسیدم ویااز خواندن کتاب درسی دانشگده که انگلیسی بودبادرکنار گذاشتن دیگشنری برای پیداکردن کلمات تکنیکی که محاوره ای نبودیاری میجستم ودرجستجو برای پیدا کردن جواب به هردردی میزدم ولی هرچه بوددرنهایت بهرشکل کاررااماتحویل میدادم بخصوص وقتی میدیدم این همکاری نکردنهاتنهابرای این است که من نتوانم بموقع کار راتحویل دهم.بااینوصف تصورکنید که چقدرمیتوانستم ازهمه سودرفشارزند گی باشم واین دوره تحصیلی دراین دانشکده بواقع بدترین روزهای زندگی من درتمام عمرم بود که درروز وهرروز خود باایشان مشکل داشتم وحتی بااینکه بدترازاین وبیشترازاین درزندگی دیده بودم وسخت ترین شرایط را درروزهای اولیه آمدن به نروژ تحمل کرده بودم وامااین دانشکده جهنم زندگی من محسوب میشدوخاطره بدتحصیلی آن همیشه درذهنم باقیست وهمواره نیزبه تمامی دوستان ایرانی یامهاجرم ازکشورهای دیگر سفارش میکردم,دانشکده های دیگراین رشته راامتحان کنندوبه این دانشکدهپا نگذارند تااخر ایشان رامجبوربه ترک تحصیل کنندپول مفت به مشتی اراذلی متاسفانه بنام استادومدیرندهندتاایشان بالابکشندوسفرهای خارج تعطیلات خودراباوام مهاجر بدبخت تهیه کنند .همانطور که در فرگردهاتی پیشین نیزبازگفتم که من کاری رایاشروع نمیکنم یااگرشروع کنم,زیرسنگ هم باشدبه پایان میرسانم نه,اینکه لجبازم که شاید در رابطه باهمکلاسی واستادان بودم.امابیشتر علت آن است که هدفمندم که,برای هدف وتصمیم خود ارزش قائلم که چون چیزی راقبول کنم خودراموظف به تمام کردن,آن به نحواحسن میدانم واینگونه اندیشه ای تمامی مشکلات رابرایم باهمه ی سختی هاوفشار هاقابل تحمل میکندچون «امید »اینکه« میدانم» حتمابااین شکل به,انتها میرسم وبه «هدف» خودمیرسم,نمیگذارد که جا بزنم یا کوتاه بیایم ویا ناامید شوم یا اینکه حتی خسته شوم,چراکه,من درمعنای واقعی کلمه «میخواهم که برسم »و «میرسم » وباید خاطرنشان کنم که,این یعنی « باورخود»چیزی که بارهاوبارها نوشتم " تاخودراباورنکنیم رسیدن به هرچیزی مشکل است وباز اگرخودراباورداشته باشیم تمامی مشکلات آسان خواهد شد" ودرنتیجه تاآخردرتمامی راهای رفته,رفته ام ورسیده ام با,یابدون معلم درهمیشه زندگی هرچه,آموخته ام به همین شکل بوده است وبسیارچیزهارانیزکه تنهاوبدون معلم یادگرفته امدربیسشترمواقع نیز به یاری من آمده کمک بسیاری دربسیارمواردی اززندگی برایم بوده است که فکر نمیکردم جائی بدردبخورداماهیچ چیز نیست که یادبگیریم ودرجائی بدردمانخوردوحتی درپشبردهدف ورسیدن به آرزوئی یاورمانشودبهرحال,ازاین بابت نیزازخودهمیشه خشنودبوده ام که معلمم ایمان من بخودوخداست وبیش ازاین نیازی برکسی نیست مگربرای آنکه خویشتن رابهتروبیشنر بشناسم وبهترزندگی کنم باآموختنی وتلاشی دیگر.&lt;br&gt; ● آرزو از: فرزانه شیدا ●&lt;br&gt; من نیـازم ... یک نیـاز&lt;br&gt; گرم و ســوزان .... پُرلهــیب&lt;br&gt; آتـش عــشق سـت اندر ســینه ام&lt;br&gt; راه قلبم ‌، راه عشق است وامید&lt;br&gt; گـرچه می سوزم سراپا در شــرار...&lt;br&gt; در محبت چاره میجویم که باز&lt;br&gt; نور شمع زندگی روشن شود&lt;br&gt; در پیش راه&lt;br&gt; من نـیازم یک نیـاز&lt;br&gt; سینه ام از عشق میسوزد و باز&lt;br&gt; حاصل ،، بودن ،،&lt;br&gt; نمیدانم کـه چــیست&lt;br&gt; گـر نیـابم&lt;br&gt; ،، معدن عشق ،، و امــید&lt;br&gt; من نیــازم یک نیــاز&lt;br&gt; شعله ای در ســوز و ســاز&lt;br&gt; عشق عالـم در دل و در ســینه ام&lt;br&gt; میـروم ره را و گه پرمی کشم&lt;br&gt; در بهشت آبی آن آسمان&lt;br&gt; میـروم بااینکه میدانم کـه باز&lt;br&gt; درنهـایت میـرسم بر عــشق او&lt;br&gt; برخــدای جـاودان عاشـــقی&lt;br&gt; من نیــازم یک ‌نیــاز‌&lt;br&gt; ●ف . شیدا/دوشنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۴●&lt;br&gt; حالا اگر درهمه ی راههای رفته زندگیم تابه امروزهمیشه همه چیز همواره بروقف مرادنبود وجائی نیزکمی وکاستی بوده وهست واگراین میان گوشه اینبارخواسته هایم آنگونه نشدکه میبایست میشد برای من هیچ ایرادی نداردالبته بازتلاش میکنماگ میشدآنربهترکنم,امااگر نمیشودمیپذیرم وخود رابیهوده ناراحت نمیکنم , چراکه هیچ چیز ,هیچ وقت درزندگی پرفکت وکاملا آرمانی ودقیقا موافق باخواسته ی ماازآب درنمیآیدامامهم این است که «اصل »انرابدست آورده,باشیم حال گوشه ی یکی از اینهمه کمی شکسته باشد مثل جعبه ی بیسکویتی که تمامی بیسکوئیت های آن را سالم دردست داشته باشم وگوشه ی یکی شکسته باشدوغمگین شوم که:ای وای چراکامل کامل نیست,اماهمینکه هست همینکه آنرابدست اورده ام همینکه شیرینی آن مال من است برای من برای تمامی انسانهاهدفمندوپرتلاش, میبایست کافی باشدواگر تمامی این موضوعات رابرای شمادر بخش بخش کتاب بُعد سوم آرمان نامه بازگو میکنم تنهابرای این است که بگویمایمان راسخ یعنی این یعنی براستی :« خواستن توانستن است»وتا جائی که توان دربدن هست رسیدن به آرزوهاواین نیزممکن است وتنهاوقتی ازپابازمیمانیم که آرزوی مادروجود شخصی دیگرباشدواوو سرباززندیعنی چیزی مثال:عشق که م بخوایهم واونخواهد یا دیگران نگذارندوپای آدمی دیگروسط باشداینطور بگویم,آدمیان بسیار برسرراه یکدیگردیوار میشوند امااز دیوارگوشتی هم میتوان گذشت به گونه ای که خوداو حتی احساس نکندکه اگراینگونه درمقابل ماایستاد وسدراه شددرواقع بیش ازبادی نبودکه ماازمیان او گذشتیم چراکه خواسته ی ماوجود انسانی هرآدمی راکه به بدی حسادت دشمنی و... درسرراه ماسدی میشودخودبخود کنارمیزندماحتی از میان روح وجسم اونیز میتوانیم گذر کنیم بی انکه خوداواینرا حس کرده یابداند که ماگذر کرده ایم واین این ایستادن ا تنهاکوچک کردن خودبوده,وبس .ووقتی باین نتیجه میرسد که برمیگردد ومیبیند که این اوست که همچنان و هنوز درهمان جای اول ایستاده است اما مارفته ایم رسیده ایم و در قله ی خواسته وآرزوی خویش ایستاده ایم واین تنها اعتماد بنفس میخواهد وبس واعتماد بخود بخدا وبدل وایمان.&lt;br&gt; ●*- هرآرزویی بدون پژوهش و تلاش ، به سرانجام نخواهد رسید.*ارد بزرگ&lt;br&gt; *- اگربرای رسیدن به آرزوهای خویش زورگویی پیشه کنیم،پس ازچندی کسانی رادربرابرمان خواهیم دیدکه دیگرزورمان به آنها نمی رسد.*اُردبزرگ&lt;br&gt; *- کسی که چندآرزوی درهم وبرهم داردبه هیچ کدام ازآنها نمی رسدمگرآنکه باارزشترین آنهارا انتخاب کندوآن راهدف نهایی خویش سازد.*اُردبزرگ&lt;br&gt; *- آینده جوانان راازروی خواسته ها،و گفتار ساده اشان،می توان پی برد.نپنداریم که میزان دارایی ویاامکانات،دلیلی برپیروزی و یا شکست آنهاست ،مهم خواسته وآرزوی آنهاست.*اُردبزرگ&lt;br&gt; *- به آرزوهایی خویش ایمان بیاوریدوآنگونه نسبت به آنها باندیشید که گویی بزودی رخ می دهند .*اُرد بزرگ&lt;br&gt; *- توان آدمیان را، باآرزوهایشان می شودسنجید.*اُرد بزرگ&lt;br&gt; ●پایان فرگردآرزو●به قلم:فرزانه شیدا &lt;/div&gt;&lt;/font&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0              style=cursor:pointer; &gt;  &lt;TR&gt;       &lt;TD valign=center&gt;            &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=bhp4K0MEccKDLJ3fIVCutAAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAShKdmhdg=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Home Improvement Projects&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=bhp4K0MEccKDLJ3fIVCutAAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAShKdmhdg=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Make your dream home a reality. Click here to find all your home improvement needs!&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=bhp4K0MEccKDLJ3fIVCutAAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAShKdmhdg=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;TR&gt;    &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-1048405914578073624?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/1048405914578073624/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/arezo_23.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/1048405914578073624'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/1048405914578073624'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/arezo_23.html' title='arezo'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_ti3qVL-711c/S27qkRp80BI/AAAAAAAAATw/W1Pd7PxdDkU/s72-c/OROD+BOZORG+9.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-3988382042471913557</id><published>2010-03-23T14:24:00.001-07:00</published><updated>2010-03-23T14:24:16.694-07:00</updated><title type='text'>Gozinesh</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;h3 style="text-align: right;" class="post-title entry-title"&gt; &lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/02/blog-post_05.html"&gt;بعُد  سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد * فرگرد گزینش *&lt;/a&gt; &lt;/h3&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;   &lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/_ti3qVL-711c/S27pzU6gunI/AAAAAAAAATo/FRiv20OiZRo/s1600-h/OROD+BOZORG+9.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 227px; height: 320px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_ti3qVL-711c/S27pzU6gunI/AAAAAAAAATo/FRiv20OiZRo/s320/OROD+BOZORG+9.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5435538868279491186" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S2wrfRkkZOI/AAAAAAAABKg/zR6ZoSgCUcE/s1600-h/OROD_BOZORG.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 170px; height: 240px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S2wrfRkkZOI/AAAAAAAABKg/zR6ZoSgCUcE/s320/OROD_BOZORG.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5434766666622067938" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;br&gt; ●  بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ●&lt;br&gt; ● فرگرد گزینش ●&lt;br&gt; در فرگردهای مختلف  بسیارازخودسازی وباورخویش سخن گفتیم وازاینکه,بهترین راه شناخت   وجودخودوهستی ودنیااین است که بردانش خودبیافزائیم وتجربیات زندگی  خودودیگران رادر زندگی بادقت وتوجه,درذهن ویادزنده بداریم,وازآن استفاده ای  مثبت وبجا کنیم,به,این مطلب نیزاشاره شدکه,داشتن,الگوویاالگوهای مناسب  ومثبت بهترین روش برای ماست تاتوسط اندیشه های نوین بزرگان خودرابه سرمنزل  مقصود برسانیم وبه,آرزوهای وامیدهای خودجامه ی عمل پوشانده تلاش کنیم زندگی  ثمربخشی رابرای خودفراهم,کنیم,که شادی ورضایت ما رانیز فراهم کندباین نیز  تکیه داشتیم که شادی وآرامش آدمی وقتی میسراست که دید دل وفکروذهن وروح را  رشد وپرورش داده وتلاش کنیم دنیا رااز دیدگان بزرگان بنگریم که توسط  تجربیات خویش انسانهای موفق ونامداری شدندکه,درراه,زندگی مشقات زیادی راپشت  سرنهادندتاامروزمافقط خواننده ی روزگاروسرنوشت وزندگینامه ی ایشان  باشیم,وقتی که در پیشاروی خودیک زندگی برای خود داریم که میبایست بسازیم  وبه شادی وخوشبختی درآن زندگی کنیم,به,روح وروان,انسان پرداختیم وگفتیم که  آدمی دردرون خویش ازاحساساتی برخورداراست که روان وروح اورا بسوی بدبودن  وخوب بودنمیکشاندبه بررسی,انسانهای خودنماوغروروخود بین نشستیم,وانسان  بدبین وبدگوروبدخوراتفسیرکردیم سرآمدان وبزرگان,رادرجایگاه نامی خودکه  چگونه,اندیشمندی بودندوچه خصوصیاتی,درهریک میتوان شاهدبودیم,ویادرمقام  استادی...وبه تفضیل به هریک ازآن پرداختیم ودرنهایت تمامی این  فرگردهاهمواره به نتایج یکسان رسیدیم : خدا,خودسازی,روح  وروان,واندیشه,دانش,تلاش وهدف.&lt;br&gt; ¤ »گم کرده عمر ! »¤&lt;br&gt; بس که این هنگام  واین هنگامه ماند&lt;br&gt; انتظارم کشت و دردم،به نشد !&lt;br&gt; از کمین جویان ، خدنگی  برنخاست&lt;br&gt; وز کمانداران کمانی،زه نشد !&lt;br&gt; نیم ِ عمرم در ستیز آمد به سر&lt;br&gt; نیم  ِ دیگر بر فنا شد ، درشکست&lt;br&gt; دور ِ گردون شوق ِ من در سینه کشت&lt;br&gt; دیو ِ  افسون دست ِ من ، بر چاره بست !&lt;br&gt; جامه بر تن گر نباشد ، گو مباش&lt;br&gt; کس  ندارد شکوه ، از بی جامگی!&lt;br&gt; بسته کامی را چه سازم با هنر ؟&lt;br&gt; ویژه در  چرخشت ِ این خودکامگی&lt;br&gt; دشنه ها آبی نزد بر تشنه ها&lt;br&gt; - تا نپنداری ز  کوشش تن زدیم -&lt;br&gt; غرقه در خونیم و رنجور از تلاش&lt;br&gt; مشت ِ رویین بس که بر  جوشن زدیم !&lt;br&gt; بر هنرمندی چو من ، با این سکوت&lt;br&gt; زندگی مرگ است و مرگی بس  دراز !&lt;br&gt; هر دمی بر جان ِ من آید غمی&lt;br&gt; همچو پیکانی که بارد از فراز&lt;br&gt; دل  درین چاه است و بر بالای ِ چاه&lt;br&gt; از کمانداران ِ سلطان ، لشکری !&lt;br&gt; پا درین زندان ِ آزادی منه&lt;br&gt; ای که آزادانه ، دور از کشوری ! ¤از: « فریدون  توللی »¤&lt;br&gt; ازاین نیزسخن گفتیم که,تقدیر وسرنوشت وبخت ماتاجائی که به مرگ  مربوط نباشددردست خودماست وقدرت شگرفی برتغییروتبدیل سرنوشت خودداریم اگرکه  اهداف خودرامشخص کرده باشیم واتفاقات ورویدادهابخش ناگزیرزندگی ماست که  میبایست,انتظارآنرانیزدرزندگی داشته باشیم وخوبی وبدیِ,روزهای زندگی  همراه,باصبروشکیبائی راتنهازمانی میتوانیم درزندگی خود پذیرفته وباآن  کنارآمدوراحل آنرابجوئیم که بینش وگزینش درستی اززندگی داشته باشیم که  بازبرمیگرددبه,اینکه چگونه"انسانی" هستیم,وچقدردرزندگی اموخته ایم چقدر  تجربه داریم چه کسی راالگو ی خودقرار داده ایم وباورهای ماچیست واوج زندگی  خودرادرکدامین قله ای قبول داشته وبه گزینش کدامین اندیشه ای آنراقله ی  آمال خودکرده ایم وبرای آن چه میکنیم,چه کرده ایم وچه میخواهیم,ازین پس  انجام دهیم&lt;br&gt; ● اوج رادر مقابله باید جست »●&lt;br&gt; قبل از سپیده دم&lt;br&gt; قبل از  آنکه خورشید بیدار شود&lt;br&gt; به ملاقات آب خواهم رفت&lt;br&gt; و وضو را با او در  میان خواهم گذاشت&lt;br&gt; به ملاقات بید خواهم رفت&lt;br&gt; همانجا که خورشید&lt;br&gt; &lt;br&gt; در  لابه لایش برای خود گیسو می جست&lt;br&gt; به ملاقات ابر خواهم رفت&lt;br&gt; به من  خواهد گفت&lt;br&gt; روی صورتش خواهمنشست&lt;br&gt; اگر پکم کند&lt;br&gt; به پایش خواهم افتاد&lt;br&gt; و  با رویاندن سایه ای خواهم ساخت&lt;br&gt; به ملاقات خود خواهم رفت&lt;br&gt; کودکی خواهم  دید&lt;br&gt; در مقابل باد&lt;br&gt; بادبادکش به اوج می رفت&lt;br&gt; از بودنم با او هیچ  خواهم گفت&lt;br&gt; خود می دانم وارونه پوشیده ام&lt;br&gt; اوج را در مقابله باید جست&lt;br&gt; ●از  :  « امیر بخشایی »&lt;br&gt; باوصف تمامی,این,احوال قدرت تصمیم وگزینش رانیزبه  تکراردرفرگردها عنوان کردیم که هرکجا هستیم,وهرچه فکریاحساس میکنیم,نتیجه ی  تصمیماتی ست که درزندگی خود گرفته ایم,واکنون درهرکجای زندگی که,ایستاده  ایم وهرگونه فکرواندیشه واحساسی رادرذهن در طول زندگی انباشته وبه باورآن  نشسته ایم.تمامابراساس راهی بوده است که آنراباتصمیم خودهدف قرار دادیم  وتلاش کردیم پیروزشویم یاحداقل مشقات ومشکلات ر به سربلندی,از سربگذرانیم  وپیچ وخم ها وفرازنشیب های زندگی راچون عاقلی طی کنیم&lt;br&gt; غزل 20 حسین منزوی  »&lt;br&gt; دیوانگی زین بیشتر ؟ زین بیشتر ، دیوانه جان&lt;br&gt; با ما ، سر دیوانگی  داری اگر ، دیوانه جان&lt;br&gt; در اولین دیدار هم بوی جنون آمد ز تو&lt;br&gt; وقتی  نشستی اندکی نزدیک تر دیوانه جان&lt;br&gt; چون می نشستی پیش من گفتم که اینک خویش  من&lt;br&gt; ای آشنا در چشم من با یک نظر دیوانه جان&lt;br&gt; گفتیم تا پایان بریم این  عشق را با یک سفر&lt;br&gt; عشقی که هم آغاز شد با یک سفر دیوانه جان&lt;br&gt; کی داشته  است اما جنون در کار خویش از چند و چون&lt;br&gt; قید سفر دیوانه جان ! قید حضر  دیوانه جان&lt;br&gt; ما وصل را با واژه هایی تازه معنا می کنیم&lt;br&gt; روزی بیامیزیم  اگر با یکدگر دیوانه جان&lt;br&gt; تا چاربند عقل را ویران کنی اینگونه شو&lt;br&gt; دیوانه  خود دیوانه دلدیوانه سر دیوانه جان&lt;br&gt; ای حاصل ضرب جنون در جان جان جان من&lt;br&gt; دیوانه  در دیوانگی دیوانه در دیوانه جان&lt;br&gt; هم عشق از آنسوی دگر سوی جنونت می کشد&lt;br&gt; گیرم  که عاقل هم شدی زین رهگذر دیوانه جان&lt;br&gt; یا عقل را نابود کن یا با جنون  خود بمیر&lt;br&gt; در عشق هم یا با سپر یا بر سپر دیوانه جان&lt;br&gt; سروده ی :« حسین  منزوی »&lt;br&gt; زمانی که گاه,دنیانیزمارابه, دیوانگی سرگردانی ها,میکشدوبه بی  صبری وناشکیبی بدنیال چاره راه, میگردیم وچون تجربه,داشته باشیم وچه  الگوئی.وچون دانش درستی,داشته باشیم,وبینیش,صحیح ,بی شک قادرخواهیم  بودگزینش درست خویش رادرچنین مکانی اززندگی که تحت فشارهستیم بدرستی  برگزیده وچاره راهِ,درستی رانیزانتخاب کنیم,که,بی شک باعجله وخودباختن به  سرانجام درستی نمیرسدوتصمیم ناگهانی گرفتن وازسر فشارنیز گزینشی درست  درروزگار زندگی مانخواهد بود.&lt;br&gt; ___●  »هیچکس لایق نباشد بر سجود» ●&lt;br&gt; &lt;br&gt; با  تو گفتم روزگار ِخود بجو&lt;br&gt; در جهانی کز منواز آن توست&lt;br&gt; در شناسائی خود  با هرشناخت&lt;br&gt; تاکه روشن گرددت, راه درست&lt;br&gt; &lt;br&gt; باتو گفتم غّرقه بر خود هم  مباش&lt;br&gt; زندگی کوتاه و« بودن» لحظه ای ست&lt;br&gt; دردم وآهی رود ,جانی ز تن&lt;br&gt; نام  آن در « بودن» ما «زندگیست»&lt;br&gt; &lt;br&gt; با تو گفتم اشک را پنهان مکن&lt;br&gt; تا  رهاگردی ز اندوه درون&lt;br&gt; با توگفتم شادی دل را بجو&lt;br&gt; تا نگردی دست دنیائی,  زَبوُن&lt;br&gt; &lt;br&gt; بس سخن راندم ز کوشش از تلاش&lt;br&gt; تا بدانی همّت ما رهبر است&lt;br&gt; گفتم  از دانش بجوئی خویش را&lt;br&gt; بخت ما در کُنج دانش , اختر است&lt;br&gt; &lt;br&gt; با چه  اصراری ,به تو  گفتم ,زتو:&lt;br&gt; "خویش خود "را دردرون خود بجو&lt;br&gt; راه رفتن  گرچه پر شیب وفراز&lt;br&gt; میشود پیداکنی راهی نکوُ&lt;br&gt; &lt;br&gt; باتو اما چُون بگویم  چُون گذشت&lt;br&gt; این ره رفتن مرا در زندگی&lt;br&gt; من که افتادم, شکستم ,باختم&lt;br&gt; شاخه  های دل دراین  بالندگی&lt;br&gt; &lt;br&gt; سرنیآوردم  به "ذلّتها" فرو&lt;br&gt; چونکسی لایق  نباشدبر" سجود"&lt;br&gt; بامن وبا قلب من «والاترین»&lt;br&gt; "جز خدواند بزرگ من نبود"&lt;br&gt; &lt;br&gt; گر  شکستم ,باختم, ویران شدم&lt;br&gt; خودبرون کردم زویرانی ودرد&lt;br&gt; از کسی  هرگز,مراباکی نبود&lt;br&gt; تاتوانددل کند درسینه سرد&lt;br&gt; &lt;br&gt; غربتم ازمن مرادیگر  نساخت&lt;br&gt; تا کسی گردم زخودافتاده دور&lt;br&gt; بلکه,دربودن دراین غربت سرا&lt;br&gt; بس  دلی بودم توانمندوصبور&lt;br&gt; &lt;br&gt; دورخوددیدم ,چه نادان مردمی&lt;br&gt; همچو مارانی  که در دل میخزند&lt;br&gt; نیش ایشان نوش قلب من نشد&lt;br&gt; زآنکه بودم نزد قلبم  سربلند&lt;br&gt; &lt;br&gt; گه شنیدم خوب وبداز میهنم&lt;br&gt; درجوابی ساده گفتم خود بجو&lt;br&gt; در  پی حق وحقیقت شو روان&lt;br&gt; زآندم ازحق وحقیقتها بگو&lt;br&gt; &lt;br&gt; مطلبِ بی پایه  گفتن "جهل توست"&lt;br&gt; درسکوتی,خواری تو ,کمتراست&lt;br&gt; حرف بی بُرهان مزن  باهرکسی&lt;br&gt; چونکه,خاموشی زخواری بهتراست&lt;br&gt; &lt;br&gt; کم سخن گو,گر نداری دانشی&lt;br&gt; یا  سخن گو بادلیلی استوار&lt;br&gt; دل زخاموش رهان وروشن ببین&lt;br&gt; یاکه خاموشی گزین  باافتخار&lt;br&gt; &lt;br&gt; بسکه دیدم من جّدل ها با دلم&lt;br&gt; خسته بودم گه کداری از  جواب&lt;br&gt; لیکن آرامش ندارد سینه ای&lt;br&gt; کاّو فرو ماند به ذلت بی جواب&lt;br&gt; &lt;br&gt; آری,ازخود,باتوبس  گفتم ولی&lt;br&gt; زندگانی, درسخن درآسان بّود&lt;br&gt; خنده وشادی وروز ِخوب وبد&lt;br&gt; در  دل من همچنان پنهان بّود&lt;br&gt; &lt;br&gt; ●  فرزانه شیدا /1388/اُسلو - نروژ●&lt;br&gt; زندگانی  وخوب وبدآن مسلما برهمگان نقش خویش رانمودار کرده است ولی آنچه سرمایه ی  زندگی ماخواهد بود خویشتن داری خوددرآرامش تلاش درشکوفائی وزیستن دردنیائی  ست که باغ هستی مادرآنرشدونمو میکندتاکسی باشیم برای خود واطرافیان خودتا  قدرت این راداشته باشیم که  در صدای زندگی ,ترانه هستی خودرادرعشق ودوستی  ومحبت با"اکسیر زندگی" مخلوط کنیم,وشعر تازه ای ازبودن وهستی بخوانیم که نه  فقط شعری وغزل وترانه ای,باشدکه,درواقع زندگی ما باشددرسرزمین بودن  ودردنیائی که درآن" «نقش بودن ما» می بایست سایه ای نیزداشته باشد " ,سایه  ای دیدنی » بدین معنی که,تادر«روشنی ها»حضورنداشته باشیم «سایه ای»نیزازما  نخواهدبودچه درروز باشد چهدرشب .درزندگی این« حضورداشتن » یعنی برخودوزندگی  خویش ارج نهادن وبرای ثبوت هستی خود,ازخودکسی ساختن تاسایه ی م  نیزوجودداشته باشدونام مانیز باماوبی ماهمواره به یادبماندوخاطره ی  ,خوشایندبسیارمردمانی باشند که,ازنکوئی وخوبی یادمیکنند ونامی ماندگار وخوب  را نیزفراموش نمیکنند.همه ی اینهاگزینش وتصمیم وانتخاب منو شماست که  انسانی باسایه باشیم وبا نام "نکُو"یادرسیاهی باشیم ودرخواری ودرخاطره ی  همگان محکوم به بدی وحتی نیستی.&lt;br&gt; ● اکسیر زندگی از :«پیمان آزاد »●&lt;br&gt; اکسیر  زندگی است شعر&lt;br&gt; تابندگی است شعر&lt;br&gt; با شعر می توان&lt;br&gt; از غم گسست و رست&lt;br&gt; به  اندوه دل نبست&lt;br&gt; با شعر می توان&lt;br&gt; عشقی دوگانه داشت&lt;br&gt; در دل امید کاشت&lt;br&gt; در  سر نوای هزاران ترانه داشت&lt;br&gt; با شعر می توان&lt;br&gt; سرسبز بود&lt;br&gt; آواز کرد&lt;br&gt; ز  بیهودگی گذشت&lt;br&gt; پرواز کرد&lt;br&gt; با شعر می توان&lt;br&gt; در فصل سرد بود&lt;br&gt; سرشار  درد بود&lt;br&gt; اما بهار را&lt;br&gt; گرمی خورشید را شناخت&lt;br&gt; دل را قوی نمود&lt;br&gt; به  افسردگی نباخت&lt;br&gt; با شعر می توان&lt;br&gt; معشوق را ندید&lt;br&gt; از یاد او برفت&lt;br&gt; از  عشق او برید&lt;br&gt; با شعر می توان&lt;br&gt; عمر دوباره کرد&lt;br&gt; پژمردگی گذاشت&lt;br&gt; در  فصل برف و سوز&lt;br&gt; شب را&lt;br&gt; غرق ستاره کرد&lt;br&gt; با شعر می توان&lt;br&gt; خوشبخت بود و  شاد&lt;br&gt; از هر چه نفرت است&lt;br&gt; دل را تهی نمود&lt;br&gt; آن را به عشق داد&lt;br&gt; ● از  :«پیمان آزاد »●&lt;br&gt; گزینش وانتخاب مادرواقع سازنده ی راه ماست مادراین دنیا  به هیچکس جزخودوخداوند خویش بدهکارنیستیم واگرنیازی هست برگزینشهای درست  زندگی تمام برای خودما,زندکی ما,دنیای ماست تادرمقابل خداوندنیزباسربلندی  خویش نشان دهیم,که لایق داشتن این زندگی دردنیائی که او بماارزانیداشته است  بوده ایم .&lt;br&gt; ●&lt;br&gt; *- سکوی پرش وگزینش بهترمی تواند درهر گاه,وجایی یافت  شود ، مهم آنست که تاآن زمان ، پاکی و شادابی خویش رانگاه داریم.*اُردبزرگ&lt;br&gt; *-  گزینش می توانددرست ویانادرست باشد،گزینش گری یک هنراست .بهره بردن  ازتجربه های دیگران می تواندبه گزینش راه درست کمک کند . *اُردبزرگ&lt;br&gt; *-   گزینش امروز ما،برآینداندیشه هاوراه بسیار درازیست که تا کنون ازآن گذشته  ایم . این گزینش می تواند سیمای نوی راازمابه نمایش بگذارد.*اُردبزرگ&lt;br&gt; *-  آنکس ، رستاخیزودگرگونی بزرگی رافراهم می آوردکه پیشتربارهاوبارهاباتصمیم گیری های بسیار،خود ساخته شده است.*اُردبزرگ&lt;br&gt; ●  پایان فرگرد گزینش ● به  قلم:فرزانه شیدا  &lt;/div&gt;&lt;/font&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0              style=cursor:pointer; &gt;  &lt;TR&gt;        &lt;TD valign=center&gt;            &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=EtSN3XgTKMz-w-ezXR5z_QAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAQlqdmhdg=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Stock Options&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=EtSN3XgTKMz-w-ezXR5z_QAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAQlqdmhdg=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Click to learn about options trading and get the latest information.&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=EtSN3XgTKMz-w-ezXR5z_QAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAQlqdmhdg=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;TR&gt;    &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-3988382042471913557?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/3988382042471913557/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/gozinesh.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/3988382042471913557'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/3988382042471913557'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/gozinesh.html' title='Gozinesh'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_ti3qVL-711c/S27pzU6gunI/AAAAAAAAATo/FRiv20OiZRo/s72-c/OROD+BOZORG+9.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-2187054554672371637</id><published>2010-03-23T11:29:00.001-07:00</published><updated>2010-03-23T11:29:54.037-07:00</updated><title type='text'>Shenakht 2</title><content type='html'>ادامه  نظرات استاد فرزانه شیدا در مورد فرگرد شناخت ارد بزرگ&lt;br&gt; &lt;br&gt; من همواره تلاش داشته ام,تااگردرپاسخ سوالات غریبه ای نااشنابایاران وایرانی ,اواز اخبار دنیا مطلع است من نیز کمیتی نداشته باشم وچون او خبر بد فقط ایران را به رخ کشید من نیزتوان اینرا داشته باشم چندنمونه ای ازفقر این گوشه وآن گوشه ی جهان رادر امریکاواروپا باو یادآور شوم,اگر زنجیززدن وزخم شدن پشت مرادر عزاداری امام حسین به تمسخر گرفت من نیزمیخ کوبیدن افرادعامی مسیحی ایشان رادر روزبه صلیب کشیدن حضرت مسیح یاداور شوم وبه مقایسه بنشینم,اگرچرخیدن مرابه دوردیوار متبرک مکّه مقدس مرا, به باد مسخره گرفت من نیزسرتکان دادن مذهب یهودی و...درجلوی دیواری رابیادبیاورم وسرخم کردن خود ایشان رادرمقابل مجسمه ی متبرک حضرت وپیامبر خداوندایشان راهم خاطر نشان کنم که این نیزنوعی بت پرستی ست اگرمجسمه ای سرخم کردن داشته باشدولی حرمت آنرابه مقام حضرت مسیح نگاه میداریم وقتی حرمت هیچ چیزازدین مادرهیچ کجای دنیانگه داشته نمیشود,امااگر او به تمسخر نشست دمن نیزدر قالب انسانیت انسان باشم,وفقط یادآور شوم که تفاوتی نیست بین دین بادین ,آئین باآئین ,تفکر باتفکردرهمه دین میتوان انسان بود یا نبود, واماشکل انجام آن کتارهای دینی ست که متفاوت است وشما نیز اینگونه اخلاقیات وسنت هائی رادارید اماکمتر به دین وایمان فکر میکنید که درخاطرشریف شما بماند که کدامین سنت شمابحد سنت من میتوانددریک جایگاه ومقام,از لحاظ ارزشی خوب وبدباشدوسعی نمیکنم فراموش کنم که مسلمانم انگونه که شماسعی میکنیدبه اسم روشنفکری ایمان خویش رابه روزشنبه ویکشنبه ای واگذارکنید که حتی کمترنیز به کلیسامیرویدیااصلا نمیرویدوفقط صدای زنگ کلیسای شمایکی شنبه برای شاخه ای ازدین حضرت مسیح (کاتولیک) بصدادرمیایدودیکری یکشنبه برای نیایش ویادآوری دین درمذهب حضرت مسیح درشاخه ای دیگر( پروتستان *)اما منو مسلمان حضرت مسیح راهمدرجایگاه پیامبری ارج مینهیم چون د تاریخ اسلام ایشان نیز فرستاده ای ازسوی خداست وجزئی ازتاریخ دین ما,بمانند که نوح و موسی....همه تاریخ شما تاریخ مانیز هست بااینوصف که (*برمامحمد(ص*) نازل شدبرشما نشد!یک پوئن یک امتیاز به نفع من چون من یکی بیشتر دارم که توازش محرومی پس برو فکرخودت روبکن جانم!*)که اینراهم به خنده بارها به مردم گفته ام هرچند که واقعیتی ست کتمان ناپذیر....وشمانه دیروزهای تاریخ خودرا که باهمان نوح ومسیح وموسی شروع شدبه خاطر دارید ونه,آموخته اید که درتاریخ اسلام نیزمسلمان ,حضرت مسیح ومادرمقدس حضرت مریم رامسلمان عالم,ارج وارزش مینهدوهرگز بی حرمتی به ایشان نمیکندواینراگناه دردین خودمیشمارد که,از فرستادگان وپیامبران خدابه بدی یادکرده یا ایشان رابی حرمت کندچه درنزد خداچه درنزد صاحب آن دین چه حتی درمقابل دین خود چه دررزونامهی دانمارکی باکاریکاتورهائی نماینده ی شعوریم خبرنکارواجتماعی که حرمت را نمیشناسند که حرمت بگذاربه هرکه هرچه هست اگرکه اوحرمت ترانگاه میداردوهرگز برای احساسات دینی توباکاریکاتوری به جریحه دارکردن روح تونمیپردازدودرنهایت دردید مسلمان &amp;quot;خوب بودن نه برترازدنیا بودن بلکه انسان خوب بودن یعنی,اسلام&amp;quot;,آنهم دروقتی که شماکاریکاتور محمد رادراینجاوآنجابرای به خشم درآوردن مسلمان وتوهین به مذهب ومرام اودردنیا پخش میکنیدبی اینکه بیادداشته باشیدخودرا&amp;quot;روشنفکر&amp;quot;میدانیدوباادب وباتربیت و بافرهنگ!!!راستی چه شدکه,اینجافراموش کردیدکه شما,انسانهابرتروبافکروروشنفکری هسستید که,این نیزسوالی ست که حتماوبایدازهرروز وهمواره ازایشان بپرسیم ومن نیزمیپرسم,وقتی احساس کنم قصدتوهین به مرام وایمان وشخصیت من است وکشور من!اماتودوست ایرانی من هموطن ایرانی من که روزانه باچنین مشکلاتی مواجه نیستی وخشم روزانه ات رادرخانه حتی پای اخبار تحریک میکنندچگونه درکشوردروطن,ازخوددفاع میکنی که صدایت به,درستی نه به,معنای خشونت وبی فرهنگی که بنام&amp;quot;انسانی متمدن وبافرهنک وتاریخ ایرانی به گوش جهانیان برسانی؟&amp;quot;نه با اتش زدن سفارتهاکه بادل باعمل بارفتاربگوایرانی کیست وآیاقصه ی عشق ومعرفت ودوستی ایران وایرانی قصه بودیاواقعیتی همبستکی ایران وایرانی افسانه بودیاانقلابی رارقم زدتوچه میکنی ایرانی من؟!درهمین امروز که خودرادرنام ایرانی ومتعلق به,ایران میدانی؟!&lt;br&gt; حامد تقدسی● »&lt;br&gt; چه اشتباه بزرگی ...&lt;br&gt; دیشب به خواب دیدمت ای آشنای رود&lt;br&gt; سنگین و پر سکوت&lt;br&gt; با نغمه های غریبانه باز خواندمت&lt;br&gt; اما دگر چه سود ؟&lt;br&gt; کز این حدیث هزارباره جان بی نفس&lt;br&gt; رنجور و خسته ام&lt;br&gt; &lt;br&gt; با هر ترانه تو را تا کران عشق&lt;br&gt; بردم ولی چه زود&lt;br&gt; رنجیدی از ترانه ققنوس شب نوشت&lt;br&gt; وز رنگ تنگدلی های آخرین سرود&lt;br&gt; همچون هم او که رفت ،&lt;br&gt; بس سهمگین و غریب&lt;br&gt; فرسنگ ها دور تر از روح صحبتم&lt;br&gt; غمگین شدی و دلت با ترانه ای&lt;br&gt; ابری شد و گرفت&lt;br&gt; &lt;br&gt; من کیستم ؟&lt;br&gt; که به تکرار هر غزل&lt;br&gt; آزرده می کنم&lt;br&gt; دلی و بازش نمی برم&lt;br&gt; بر طرف ساحل معنا و عمق شعر&lt;br&gt; &lt;br&gt; جانا&lt;br&gt; چه اشتباه بزرگی&lt;br&gt; که هرچه بود&lt;br&gt; نادیده خواندی&lt;br&gt; و ققنوس ناشناس&lt;br&gt; همچون همان&lt;br&gt; صداقت آخرین کلام&lt;br&gt; ختم ترانه&lt;br&gt; این جان خسته شد .&lt;br&gt; حیف از حدیث عشق&lt;br&gt; &lt;br&gt; ● شاعر:حامد تقدسی »●&lt;br&gt; امااحترام که یکطرفه نمیشودهمانگونه که من احترام دین شما رانگاه میدارم ودر جنبه مسلمانی خویش خودراموظف به,این میدانم که تمامی پیامبران فرستاده ازسوی خداوند را محترم بشمارم شما نیز موظفیدپیامبر فرستاده شده از سوی خدای مراارج بگذاریدوبه حرمت وقاموش اوومسلمان توهین نکنیدواین سخنی بوده وهست که هرجاسخن ازآن پیش بیاید به همین شکل,آنرابه مردم خارج گفته ام وبعدازاین نیزخواهم گفت چراکه انسان متمدنوتحصیلکرده تنهادهان بازنمیکند که چیزی بگویدواگر بگویدباشناخت چند جانبه سخن گفته وتنها به شناخت یکطرفه ی خود یا شنیده های بی پایه,اکتفانمیکندبلکه,دانش آنچه راکه,ازآن سخن میگوید نیر دنبال کرده است درغیر ینصورت هیچ حقی به سخن واظهارنظر نداردحتی بعنوان ایده ی شخصی بخصوص اگربه درست وغلط بودن آن,اطمینان ندارد.این مردم عامی وعادی هستند که لب به گفتن چنین سخنانی درخارج بازمیکنند که زبان شمازبان شمشیر است واوج آمال شماچرخیدن بدور یک ساختمان ِگِلی به نام خانه ی خدای متبرک ومقدس شماوفقر فرهنگی شمااز آتش زدنهای سفارتهای دیگرکشورهادرداخل ایران پیداست!!! چراکه,رفتاروسخن نماینده ی شخصیت آدمی است انسان عاقل وروشنفکر وداناباچوب وباتوم وآتش زدن وشیشه شکستن وخرابکاری حرف نمیزندکه فقط درآرامش حرف میزند!عجب!اما خودایشان &amp;quot;راسیست های&amp;quot;دارند که چندسال پیش درکشوری اروپائی بناگهان به خانه ای حمله برده خانواده ای بیگناهی را چنان به بادکتک میگیرند که اصلا کاری بکار کسی نداشته نه سیاستی را دنبال میکردند نه کاربکار سیاست داشتند ودرجواب هم ایشان میگویند: خوب این نوع آدمها هم دیوانه های راسیست هستندنه آدم عادی منطقی!ودیدی که پلیس وقانون نیز باایشان برخورد میکند.&lt;br&gt; ●پشت دروازه های خیال...●&lt;br&gt; حقیقت را پشت دروازه های خیال&lt;br&gt; جا نهادم&lt;br&gt; نه از آنرو&lt;br&gt; که تلخیش آزارم میداد&lt;br&gt; که بودنش&lt;br&gt; رویایم را برهم میریخت&lt;br&gt; و آرزویم را بر باد میداد&lt;br&gt; اما حقیقت را به باد بخشیدم&lt;br&gt; که در گذر خویش همگان را هشیار کند&lt;br&gt; اما دلم ... آه ... دلم&lt;br&gt; غمگنانه بر مزار آرزوهایم&lt;br&gt; گریان بود&lt;br&gt; آخر تفاوت میان حقیقت با حقیقت&lt;br&gt; بسیار بود&lt;br&gt; حقیقت من رنجباره ی سنگین روزگاری بود&lt;br&gt; که کوله بارش را&lt;br&gt; به درازای عمرم بر دوش میکشیدم&lt;br&gt; و حقایق تلخ و شیرین&lt;br&gt; در آلبوم یا دوّاره های دیروزم اما..&lt;br&gt; گاه میخندید گاه تبسمی داشت&lt;br&gt; گاه نگاهی بود بدون عمق&lt;br&gt; حقیقت اما عبور لحظه های ممتد عمر بود&lt;br&gt; که ریزش باران پائیز را بیاد میآورد&lt;br&gt; آنگاه که چتر اندوهم باز نمیشد&lt;br&gt; تا خیس واژه های درد نگردم!!!&lt;br&gt; ● شنبه 24 فروردین 1387(فرزانه شیدا)●&lt;br&gt; واگراین شخص وان شخص دردنیای کنونی درخارج ازایران شناختی درست وواقعی برایران وایرانی داشت حتی بخوداجازه نمیدادبدون دانش آن بدون شناخت ازآن لب بگشاید واظهار نظری آنهم به توهین به,ایران وایرانی ودین وآئین وسنت ونژاداوراروا بداردواگرچه پیشرفت علم ودنیای اینترنت بسیاری از عمده مشکلات شناخت را کم کرده است اماانسان عامی با درجه تحصیلی حداقل دپیلم درهمه ای دنیا تعدادبیشتری رادرخودداردتاافرادی که بادانش وپژوش درسطح روشنفکران جامعه قرارگرفته باشند حتی درمحدوده کارروزانه ودرعین حال بااینکه امروزه درسطح دیپلم نیزبسیاربسیاربیشترازعلم بهره میگیرندوحتی درکلاسهای سالیانه بخشی کوچک نیزبه شناخت دین هاومذاهب میپردازنداما بخشی وجود نداردکه مادرایران به شناخت امریکائی واروپای اموزشی,دیده باشیم وایشان درشناخت ایرانی ونژادایرانی,درنتیجه شناخت وقتی کامل نیست سخن گفتن ازآن بی جاست ووقتی ازاین موقعیتهای اختصاصی دردنیای رسانه ها,بزرگان سیاستمدار جهانی استفاده میکنند ,شمافکرمیکنید وظیفه ی یک ایرانی مسلمان چه میبایست باشد که نمایاندن تقوا عشق دوستی صلح ومحبت دستگیری ویاری رساندن درخط به خط قرآن ما به فراوانی هست که ما بعنوان مسلمان چگونه انرادرنگاه جهانیان جلوه داده ایم که اینگونه به خشم وترس بمانگاه میکنند؟!&lt;br&gt; ___ سرای آرزو، ______&lt;br&gt; زیاس سینه&lt;br&gt; اندر ساحل&lt;br&gt; تردید می گشتم&lt;br&gt; بدنبال یقینی&lt;br&gt; محکم وجاوید&lt;br&gt; می گشتم&lt;br&gt; مرا در وصـل رویت&lt;br&gt; آرزو هم کُشت&lt;br&gt; که حتی در سرای آرزو&lt;br&gt; نومید می گشتم&lt;br&gt; ____فرزانه شیدا ___&lt;br&gt; ما میبایست خود رادنیای خودراآئین خودرا،زندگی خودرا,کشور خویش رادوست بداریم برآن ارج نهاده خواهان شناخت درست خویش ارزخودباشیم وشناختی درست نیز از خود بردیگران بدهیم تابه قدرت شناختی,درست وتفکری روشن,توان آنراداشته باشیم تااین عشق رادرسخن وعمل خود بگونه ای دلپذیر بدنیانشان دهیم نه باخشم وکینه که این راه مسلمانی نیست.مسلمان واقعی خشم را,صلاح مناسب نمیداندوبر «حق زبان»واحترام گذاشتن ومحترم بودن وبر شخصیت خویش جلائی روشنی دادن وخود ساختن وداشتن بینش درست بردنیاوزندگی خود وخداوند یکتا,اصرار نیزمیورزدما چقدر گوش میکنیم،ما چقدربرای آن تلاش کرده,ومیکنیم تامسلمانی را درخودمسلمان باشیم دردرستی وواقعیت وحقیقت واقعی, نام یک مسلمان نه فقط مسلمانی که دین رابه ارث برده است که,آنرادردل,باشناخت درست دنبال میکندتادرجهان خودبه معناتی واقعی انسان باشدوبرحق که,اگربراستی ودرستی برحق عمل کنیم,&amp;quot;انسانیم&amp;quot;درنام هردینی که میخواهد باشدچه برسداسلام که خودآئین انسانیت رامیآموزدودررقّت دل, ورحمت ومحبت درون وباعشق.&lt;br&gt; ● عاشقانه ... ●&lt;br&gt; پشت پرچین آرزو دیروز&lt;br&gt; قلب غمگین من چه خالی بود&lt;br&gt; روزگار دوباره دل بستن&lt;br&gt; همچو یک واژه ی خیالی بود&lt;br&gt; بی خبرزآنکه عاشقی ناگاه&lt;br&gt; خود ره قلب من کند پیدا&lt;br&gt; آرزو درکنار حسرت وعشق&lt;br&gt; می ستاندزسینه قلب مرا&lt;br&gt; می برم دل کنون به خلوت شعر&lt;br&gt; باردیگر به آبی رویا&lt;br&gt; در طپشهای عاشق قلبم&lt;br&gt; می سرایم دوباره نام ترا&lt;br&gt; زین پس وتاابد به واژه ی عشق&lt;br&gt; نام توجاودانه میگردد&lt;br&gt; هر غزل هر ترانه هر شعرم&lt;br&gt; بهرتوعاشقانه میگردد&lt;br&gt; رنگ چشمان تو نخواهدرفت&lt;br&gt; هرگزازذهن قلب من بیرون&lt;br&gt; در هراسم که بینم,این دل را&lt;br&gt; بی تو قلبی شکسته ومحزون&lt;br&gt; دل مرامیبردبه گوشه ی غم&lt;br&gt; کُنج حسرت بگوشهء رویا&lt;br&gt; می سرایدبه غصه ها, بدریغ&lt;br&gt; دم بدم شعرعاشقی مرا&lt;br&gt; نیمه ء روح من تو بودی تو&lt;br&gt; او که هر لحظه آرزو کردم&lt;br&gt; تا بیابم ترابه کنج دلم&lt;br&gt; هر کجابوده جستجو کردم&lt;br&gt; درنگاهت اگرچه نقش من است&lt;br&gt; عمق قلبت بگو که جادارم&lt;br&gt; گو مراعاشقانه میخواهی&lt;br&gt; گو توهستی یگانه پندارم&lt;br&gt; بامن ازعاشقی بخوان هردم&lt;br&gt; گر که حتی سرودتکراریست&lt;br&gt; جوشش شعرمن زچشمه ی عشق&lt;br&gt; همره نام تو زدل جاریست&lt;br&gt; بعدازاین دل نگیردآرامی&lt;br&gt; گربماند به کُنج تنهائی&lt;br&gt; ای خدا عشق اوبمن دادی&lt;br&gt; گو کنون هم توهمره مائی&lt;br&gt; بر نگیرم,دگرز سجده ی عشق&lt;br&gt; چون ترااز خدا طلب کردم&lt;br&gt; ای خدائی که خودهمه عشقی&lt;br&gt; دلشکسته بجا,تو مگذارم&lt;br&gt; بر دل عاشقم دمی بنگر&lt;br&gt; بر لبم مانده&amp;quot;آه&amp;quot; وُصدایکاش&lt;br&gt; &amp;quot;آرزو&amp;quot;رابه قلب من مشکن&lt;br&gt; باردیگر پناه این دل باش&lt;br&gt; بی تو هم ای گرفته ازمن دل&lt;br&gt; زندگانی گذر نخواهدداشت&lt;br&gt; عاشقی دانه ی محبت را&lt;br&gt; همره نام تو به قلبم کاشت&lt;br&gt; من کنون عاشقانه غمگینم&lt;br&gt; گرچه لبزیز آرزواما&lt;br&gt; دل ترامیزند صدا هردم&lt;br&gt; منو تو کی شودبه روزی ما&lt;br&gt; آرزو!همرهم بمان تادهر&lt;br&gt; دل به امید من بسوزاند&lt;br&gt; گر ببیند چنین مراعاشق&lt;br&gt; دانه ی عشق من برویاند&lt;br&gt; در شب بیقرارم امشب&lt;br&gt; تاسحرگاه من نفیر دعاست&lt;br&gt; عاشقی را چگونه باید بود&lt;br&gt; دل کنون عاشقانه دردنیاست&lt;br&gt; ● 22بهمن ماه 1385/ فرزانه شیدا ●&lt;br&gt; هر یک ازماموظفیم بگونه ای درخورفهم مردم امروز خودراوافکار واندیشه ی خودراچه در نام مسلمان چه درنام انسان برای ایشان باز کنیم ودرکنار دین, ایران ونژاد آرایی را به همگان معرفی کنیم تا با عرب آشنا نشویم من بنام فرزانه شیدا فقط دواسم درکناریکدیگرم شما نیز همینطورچه کسی جزخودمااین دواسم راثابت میکندومیگوید که مثلا فرزانه شیداکیست؟&lt;br&gt; بادرزمره ی شاعران احمد شاملو چه کسی ست ؟سردبیر مجله جوانان چه نام دارد ؟قانون گذاز مجلس ایران چه نامیده میشود؟در صدردولت چه کسانی نشسته اند درمیان ملت &amp;quot;منِ نوعی&amp;quot; کیستم تو کیستی او کیست اینراهرکسی درعمل دررفتاردرشخصیت درکارخودبه شما میشناساندشمابه مثلا&amp;quot;من:ودرسطح بالاترباانجام کارهای مثبت به شهرجامعه وسرانجام دنیاپس &amp;quot;ما&amp;quot;درقبال خود شخصیت خود دین خودنژادخودموظفیم که درنامِ,اسم وفامیل خودراحرمت وشخصیت وکشورخود بعنوان یک انسان ایرانی دفاع کنیموخود رابه جهانیان باز شناسانیم,حتی,اگرمن بعنوان فرزانه شیدادرامریکانام غریبی باقی ماندم لااقل درنام ایرانی نامی غریب ازکشوری غریب نباشم. وزمانی که بنام انسان دراین نام کاری انجام میدهم تصمیمی میگیرم درپیرامون من نیزاین تصمیم ثمره ای مثبت داشته باشدوآهنگ موفقیت متن طبیعت جهان را پرکند نه تنهاگوش خیال مرادررویای اینکه روزی بالاخره برخواهم خواست وکسی خواهم شد.&amp;quot;هدف «اسم» نیست هدف نام انسانی است&amp;quot; بنام انسان برخاستن ونماینده ی &amp;quot;نام انسانی بودن&amp;quot; درهرمقام دین واندیشه وکشوری که هستیم فکر نمیکنیدکه امروزهمان روزاست که,اول,ازهرچیزخودرابشناسیم وشناختی درست ازخودبه دیگران وحتی به جهانیان بدهیم وقتی میدانیم شناخت درستی ازما ندارندآیا این وظیفه نیست؟ .&lt;br&gt; ● غزل 16 از :«حسین منزوی »●&lt;br&gt; برج ویرانم غبارخویش افشان کرده ام&lt;br&gt; تا به پرواز ایم,ازخودجسم راجان کرده ام&lt;br&gt; غنچه ی سربسته ی رازم بهارم در پی است&lt;br&gt; صد شکفتن گل درون خویش پنهان کرده ام&lt;br&gt; چون نسیمی درهوای عطر یک نرگس نگاه&lt;br&gt; فصل ها مجموعه ی گل راپریشان کرده ام&lt;br&gt; کرده ام طی صد بیابان رابه شوق یک جنون&lt;br&gt; من ازاین دیوانه بازی هافراوان کرده ام&lt;br&gt; بسته ام بر مردمک ها نقشی از تعلیق را&lt;br&gt; تا هزار ایینه رادرخویش حیران کرده ام&lt;br&gt; حاصلش تکرارمن تابی نهایت بوده است&lt;br&gt; این تقابل ها که باایینه چشمان کرده ام&lt;br&gt; من که با پرهیز یوسف صبر ایوبیم نیست&lt;br&gt; عذرخواهم راهم آن چاک گریبان کرده ام&lt;br&gt; چون هوای نوبهاری در خزان خویش هم&lt;br&gt; باتو گاهی آفتاب و گاه باران کرده ام&lt;br&gt; سوزن عشقی که خار غم برآرد کوکه من&lt;br&gt; بارها این درد رااینگونه درمان کرده ام&lt;br&gt; از تو تنها نه کهاز یاد تو هم دل کنده ام&lt;br&gt; خانه را از پای بست این بار ویران کرده ام&lt;br&gt; ● ____از :«حسین منزوی » _____●&lt;br&gt; شناخت زمانی صورت میگیردکه برای آن تلاش کنیم چه نمایاندن وشناساندن شخص خوددرآن مطرح باشد چه ملت ومملکت ماچه جهان ماچه دین ماچه مهمترازهمه درنظرعامیان جوامع,درنگاه بسیاری خدای مامسلمانان خدای خشم است وراهنما ی مابعنوان پیامبر,پیغمبر شمشیر واینهم آیه وسوره درکتاب متبرک قرآن ازنگاه&amp;quot;جهل دنیا&amp;quot;جهل دینی دنیا&amp;quot;پنهان مانده است که,اگر بواقع مسلمان ولاقعی باشیم بهترین مسلمانیم وبهتری خداخدای یکتای ماست که برحق است وظلم نمیشناسدوخشم نمی گیردومظهررحمت وبرکت وبزرگی وعشق ودوستی ست.چرادرتاریکی شناخت خود وایمان خود ازسوی جهانیان دردنیا مانده ایم؟!&lt;br&gt; &lt;br&gt; ●&lt;br&gt; *-اگرشناخت زن ومردنسبت به ویژگی های درونی وبیرونی یکدیگربیشتر گرددکمتردچارگسست می شوند .*ارد بزرگ&lt;br&gt; *-بسیاری ازجنگهاوآوردهای مردمی ازروی نبودشناخت وآگاهی آنهانسبت به یکدیگربوده است . *ارد بزرگ&lt;br&gt; *-برای رسیدن به,کامیابی نبایدازشکست های پیشین خیلی ساده بگذرید،شناخت موشکافانه آنها،پیشرفت شمارادرپیخواهد داشت .*ارد بزرگ&lt;br&gt; *- شناخت ماازدرون خویش آن اندازه هست که بتوانیم انتخابی درست دربدترین زمانها&lt;br&gt; داشته باشیم بایدبه نتیجه گیری خوداحترام بگذاریم.*ارد بزرگ&lt;br&gt; ●پایان فرگرد شناخت●نویسنده:فرزانه شیدا &lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0              style=cursor:pointer; &gt;  &lt;TR&gt;        &lt;TD valign=center&gt;            &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=EzsWa_CeZoha9m20K95dywAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAYQHeZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Diet Help&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=EzsWa_CeZoha9m20K95dywAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAYQHeZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Want to lose weight? Click here for diet help and solutions.&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=EzsWa_CeZoha9m20K95dywAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAYQHeZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt; &lt;TR&gt;    &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-2187054554672371637?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/2187054554672371637/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/shenakht-2.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/2187054554672371637'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/2187054554672371637'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/shenakht-2.html' title='Shenakht 2'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-8163503298207429954</id><published>2010-03-23T11:26:00.001-07:00</published><updated>2010-03-23T11:26:50.011-07:00</updated><title type='text'>Shenakht 1</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;h3 style="text-align: right;" class="post-title entry-title"&gt; &lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/02/blog-post_7738.html"&gt;بعُد  سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد * فرگرد شناخت به قلم استاد فرزانه شیدا *&lt;/a&gt; &lt;/h3&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;   &lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S2uH0vTHXDI/AAAAAAAABKY/21q57dtepqw/s1600-h/OROD_BOZORG.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 170px; height: 240px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S2uH0vTHXDI/AAAAAAAABKY/21q57dtepqw/s320/OROD_BOZORG.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5434586715472223282" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt; ●  بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ●&lt;br&gt; ● فرگرد شناخت ●&lt;br&gt;  خدا&lt;br&gt; &lt;br&gt; تازه  شدم تازه شدم کهنه بدم تازه شدم&lt;br&gt; سنگ بدم سازه شدم درچه چه دروازه شدم&lt;br&gt; &lt;br&gt; خرتک  نیمه جان بدم نی نی استخوان بدم&lt;br&gt; من قلم خران بدم فیله شدم نازه شدم&lt;br&gt; &lt;br&gt; هیچ  نگر که شد همه پشگل بره شد رمه&lt;br&gt; جهان گرفت یک تنه آن که نمی بازه شدم&lt;br&gt; &lt;br&gt; صفر  بدم بیست شدم آن که چو او نیست شدم&lt;br&gt; ماه به ماهیست شدم بی حد و اندازه  شدم&lt;br&gt; &lt;br&gt; کم بده ام کُر شده ام تهی بدم پُر شده ام&lt;br&gt; قطره بدم دُر شده  ام از دل و جان خازه شدم&lt;br&gt; &lt;br&gt; چاه بدم راه شدم آه بدم ماه شدم&lt;br&gt; بنده  بدم شاه شدم حرمت آوازه شدم&lt;br&gt; &lt;br&gt; بسته بدم باز شدم باز بدم راز شدم&lt;br&gt; راز  جهانساز شدم آن که ز خود زاده شدم&lt;br&gt; &lt;br&gt; 23 / 11 / 1387 10:17&lt;br&gt; &lt;br&gt; شکر&lt;br&gt; &lt;br&gt; شاعر  "آیا" متخلّص به هیچستان :حسین رخشانفر ● &lt;br&gt; در فرگرد پیشین  مشکلاتی  راکه نداشتن شناخت برای آدمیان درست میکنددرخلاصه ای اززندگی خود بیان کردم  ودراین فرگردباتوجه به,نظریات فیلسوف ودانشمند بزرگ,ایران وجهان*ارد بزرگ&lt;br&gt; به  بررسی,آن درمحدوده وسیعتری میپردازیم من خودطی تجربیات شخصی  خودکه,دراینمورد داشته ام بخوبی,دریافته ام که,زمانی کسی وکشوری  میتواندخودرادرجائی دیگراز دنیا بشناساند که تلاش کند آگاهی های بیشتری  رابصورت  مُستند برای جهانیان ارسال نماید,باآمدن ماهواره وانترنت تاحدودزیادی,این مشکل برطرف شده است.اماپیش ازاین بسیار انسانهاوی  وجودداشتند که ایران رابسیار کم میشناختندوامروزه نیزبراساس انقلاب  واختلافاتی که دیگر کشورهابا ایران دارندهمچنان,ایران رابه عنوان کشوری  عربی ومسلمان که باهمه ی دنیامشکل دارد وجهان سومی ست که,انسانهای آن تمام  مدت درپی آشوب,وسروصدادر سطح بین اللملی ست که این , میشناسد  ومسلمااینانعکاسی است که,ازخبرگزاریهای دنیا,درهمه جاهرانسانی درموردایران  دریافت میکندوصدالبته,این خواسته ی کشورهای امریکاواروپاست که برای بد,نشان  دادن ایران واعلام اینکه باکشوری بی فرهنگ روبروهستیم که,ازسیاست های جاری  دردنیاهیچ نمیداند ودرعین حال,آشوب طلبی ست که پای,آن بیافتدتروریست  خوبی,هم,میشود,به دنیانمایانده شده ایم واین واقعیتی ست که باید پذیرای آن  باشیم که اینکگونه ازما سخن رفتهواینگونه شناخته شده ایم وراست وغلط این  نتیجه ی رسانه ای رسانه ها بوده است,تاجائی که مردم عامی کشورهاکه جمعیت  بزرگتری رانسبت به افرادبزرگ واندیشمند جامعه هاداراهستنددرهمین  باوروتصورات وباهمینگونه آگاهی دادن های نادرست رسانه ای, همان را روزانه  می آموزند که ازرسانه ملی وازرسانه های,دیگرکشورهادر کانالهای  متعددخوددریافت میکنندوکمترکسی نیزهست که وقت خودرابگذاردودر اینترنت  ویاباکتابی وقت خودراگذاشته وبه شناخت ایران تابتواند بافکری شخصی  ودرست,اندیشه ای شخصی رادرموردایران وایرانی وخصوصیا ت وآئین ورسوم ایران  داشته باشدوازآن شخصاآموزشی دیده باشدودرباب آن صحبت کند یاعقیده ای را  عنوان دارد .دراین میان بودن درمیان مردمی که اینگونه افکاری  درمغزایشان,ازایران وایرانی پر شده است وساده,نبوده,ونیست ,ودرد مهاحرینی  جون مافقط مهاجرت کردن ازوطن وزندگی درمیان افرادی که ایشان را ضدایرانی  ومسلمان پرورش داده اند نیزآسان نبوده ونخواهد بوداما چاره در  گریزنبودوبایدواقعیت ر قبول کردکه مردم دنیابدرستی,آنگونه که بایدباماباملت  ما ونوع زندگی ونحوه ی تفکرودین وآئین ونژادایرانی به آن شکل که,برحق  ورواباشدآشنانیستند وبه ناحق پرشده ازافکار مسموم شده اند که مردم ایران  وملت وکشورایران ,درلباسی خالی از انسانیت به دیگران نشان میدهد وبا شناختی  که بناحق درجلوه های سیاسی اینگونه جلوه داده شد ازما وحشیانی با قانون  بربریت درذهن ایشان شاخته اند که زبان حرف او زبان خشم است وعمل اوخرابکاری  وویرانی ودست بلند کردن بریکدیگر وکشت وکشتارخویش وهمچنین داشتن  فکر  نابودی دیگران, همه کس الاایران وایرانی که هیتلر راپیش ماروسفید میکندوقتی  میبینیم چگونه تصوری ازمادرذهن جهانیان ساخته اند.&lt;br&gt; __●__ کوچ پرستوها  __●__&lt;br&gt; &lt;br&gt; درنگاهم&lt;br&gt; سایه غم بود&lt;br&gt; در هنگام کوچ&lt;br&gt; &lt;br&gt; پایم نمی  کشید...&lt;br&gt; قلبم نمی گذاشت&lt;br&gt; و نگاه&lt;br&gt; قطره های اشکم را&lt;br&gt; &lt;br&gt; به  استقبال جدائی ها&lt;br&gt; روان کرده بود&lt;br&gt; &lt;br&gt; رفتن ناگزیز بود&lt;br&gt; وُ ماندن بی  ثمر&lt;br&gt; دیگر برایم&lt;br&gt; هیچ نمانده بود&lt;br&gt; &lt;br&gt; تا به حرمت آن...&lt;br&gt; چادر  ماندن بپا کنم&lt;br&gt; &lt;br&gt; هرگز نمیدانستم&lt;br&gt; ...آه&lt;br&gt; &lt;br&gt; هرگز نمیدانستم&lt;br&gt; روز  کوچ پرستوها&lt;br&gt; &lt;br&gt; روز کوچ من&lt;br&gt; خواهد شد&lt;br&gt; &lt;br&gt; و روزی ... &lt;br&gt; راهی  شدن&lt;br&gt; تنها چاره راهم&lt;br&gt; &lt;br&gt; وقت کوچ است&lt;br&gt; آری...سفر منتظر است&lt;br&gt; &lt;br&gt; که  مرا راهی رفتن سازد&lt;br&gt; وقت کوچ است&lt;br&gt; &lt;br&gt; و در این جاده ی تنهائی&lt;br&gt; من و  دل تنهائیم&lt;br&gt; &lt;br&gt; کوچ من کوچ پرستوها بود!!!&lt;br&gt; لیک من تنهایم&lt;br&gt; &lt;br&gt; و   پرستوی دگر&lt;br&gt; بامن نیست&lt;br&gt; &lt;br&gt; کوچ من کوچ پرستوها بود!!&lt;br&gt; به شبی بس  تاریک&lt;br&gt; و رهی طولانی&lt;br&gt; کوچ من &lt;br&gt; کوچ پرستوها بود!!! »&lt;br&gt; __●__  21آبانماه ۱۳۸۴«  ف . شیدا »__●__ &lt;br&gt; (* وصدالبته بزرگان ودانشمندان  واستادان واندیشمندان بزرگ دنیاوکشورهای دیگر چنین تصوراتی بروی, ایران  وایرانی ندارندوشناختی کاملتروبهترازمردم ایران باشناخت تاریخ وآداب رسوم  ملی ایرانی و... رادارا هستند)اماسیاست فعلی جهانی برای سیاستمداران فعلی  دنیا اینگونه حکم میکند که برای به کرسی نشاندن ادعاهای خوددرموردایران از  بدترین زاویه ی ممکن ایران رابه دنیامعرفی کنندوهرگاه مشکلی ایجادمیشود  دربوق وکُرناکرده,وبه گوش جهانیان برسانندولی آنگاه که,مردم مابابمب  شیمیائی صدام دسته دسته کشته وناقص میشدندحتی هیچکس درکل دنیانمیدانست  ایران کجاست وچه برسرملت وکشوراومی آید زمانی که پای نشان دادن ایران  وایرانی میرسد,بجای آن اماازبدترین مناطق ایران فیلم گرفته وبدترین شرایط  زندگی هادرحلب آباد وکارتون خوابهاویامعتادین افتاده ونشسته,دراینجا  وآنجانشان میدهنددرصورتی که جمعیت فقیروکارتون خواب,وبی خانمان کشورآمریکا  نیزکم نبوده ونیست وبخصوص پس ازرکوداقتصادی دردنیاکه بیشترین صدمه نیزبر  پیکرامریکا واردشدبرتعداد بیخانمان هائی که مجبور به ترک خانه های  خودشدندوبانک خانه های آنان رابعلت نداشتن پول پرداخت وام خانه ها به حراج  نهاد افزوده شدومردم بیگناه,پیش ازحراج,خانه وزندگی خودرانیز ترک  کردندودرماشین خودیادرخیابانها,گاه خانوادگی زندگی میکردندوبرتعدادبی  خانمانان حتی تحصیلکرده نیزافزوده گردیداما پنهانکاری های سیاسی/  اجتماعی,همین کشورهاهیچ سخنی ازاین بدبختیها درسراسر این دوران درتمامی  کشورها نبودامادر مورد ایران بامحدودکردن فیلمبرداری,وگرفتن فیلم  ومُستندهاازمناطق مردم خیابان نشین وفقیر وپاره پوشراه حل خوبی راپیش  گرفتند تاکه ایران راکشوری فقیروبی فرهنگ وآشوب طلب جلوه دهند ومقدمات جنگ  را دراذهان عمومی همانگونه بوجوددبیاورند که اول باافغانستان سپس باعراق  شروع کرده وبداخل هریک ازاین کشورها باجلب تفکر مردم جهان با تصویر سازیها  ودروغپردازی ها برعلیه کشورها مردم رانیزدرجهان باخودهمراه کرده وموافقت  عمومی جهان راگرفته وبه کشورهای ذکر شده وارد شدندوزندگی مردمان بیشتری  رابه فقروبدبختی ومرگ کشاندند وبااینکه بازیهای سیاسی درخورفهم همان  سیاستمداران است وبسیارچیزهای پشت پرده وجودداردکه منو شماازآن بی  خبریم.امااینکه کشوری باتاریخی باعظمت وچندین هزارساله دردیدجهانیان  اینگونه پنهان مانده است چیزی نسیت که اتفاقی باشدیامنو شمادرآن مقصرباشیم  که برای این نیز هم برنامه ریزی های پشت پرده ای طی سالهای بسیاربوده وهست  که ایرانی هنوزعرب شناخته میشودوآئین مسلمانی که در رکجای عالم باسنتهای  خودآن کشور مخلوط شده ودرآمیزش بوده است رانیز با،سنن وفرهنگ ونژادایرانی  درهم آمیخته اند تایک یک مادرنظرهمگان در دنیا یک "بی ن لادِن "پرورش یافته  برضددنیامعرفی شویم ودرذهن همه  نیز ماازکودک ماتازن خانه دار گرفته  تا...همه بمبی درکمر بسته ایم ودرفکر کشتن اروپائیها هستیم وامریکائی هاکه  روزی صدبار هم که خودمان اعلام میکنیم که:چندبارمگریک حرف رامیزنند,آقاجان  مرگ برامریکا!,درنتیجه اگر فکرجهانیان رامعطوف باین سازندکه مسلمان درهرجای  دنیاانسانی ست که فرهنگ نداردوفقط بانام مسلمان بودن دردنیا محکوم به تنفر  همگان است دیگر چه انتظاری میتوانیم داشته باشیم که بهتر مارا بشناسند هیچ  چیز به اندازه رسانه هاوتبلیغات بر روح وفکر انسانها قدررت نداشته است مگر  شیستشوی مغزی که این نیز خود به گونه ای یکنوع شستشوی مغزی برعلیه ایرانی  وهمچنین مسلمانان است که زندگی را درخارج ازشکور برای بسیاری مشکل وغیرقابل  تحمل نیز میکندآنهم وقتی بنام ماودرجای ما,بصورت کتبی وشفاهی به اشتباه  ذکر شده است که" جهادمایعنی کشتن همه ی انسانها حال هرکه میخواهدباشدکاری  باین حرفها نداریم چون اگر ماجهادکنیم خدا بدادتان برسدچون مافقط به فقط  میکشیم وکاری هم نداریم که چه کسی راکشتیم فقط میکشیم میخواهد کافر باش  یامسلمان برای ماهم مهم نیست که اصلا معنای جهادرا تفهیم کرده اندیاخیر  خودتان بروید معنی پیداکنید ماوقت اینکارها رانداریم بخصوص اگر فرمان  جهادراصادر کرده باشنددرنتیجه ماکارخودرامیکنیم به افکارجهانی همکاری  نداریم!" با چنین افکاری که درسر جهانیان ازما ساخته اند خوب مسلم وآشکار  است که,اینگونه هم ازما برداشت شودکه ایران عرب نما هم تفاوتی باعرب مسلمان  نداردکه پای دین چون به میان بیاید زبان او شمشیراوست ومرگ وکشتار دیگران  جهادملی و...درنتیجه ما بنوعی قاتلین بشریت شناخته شده ایم نه رهروان راخداوند ودربدترین شکل ممکن ایرانی مسلمان یعنی به نوعی قاتل وتروریست بی  فرهنگ .که این  خود خصومت سیاستمداران رادرسیاست باایران وایرانی برای  آنکسی که چون من 20 سال بیشتر است که اخبارجهان وبرنامه های تلوزیونی رادر  سطوح مختلف نگاه میکنم وهرجاپای ایران,وصحبت کشور به میان آمد,دنبال  آنراگرفته ام تافرداکه دربیرون ازمن سوال میشودبیخبرنباشم وبخوبی معلوم بود  که از خشم جهانی برعلیه ما درحال استفاده هستندوپرواضح است  که,آنچه,ازماوایران بخوردجهانیان میدهندتنهابدترین شکل نوع انسان,است که  درآن حتی موفقیتهای ایران وایرانی به شکل "خطری جانی" برای دیگرجوامع  دنیاعنوان میشودازجمله انرژی اتمی که سالهای بسیاراست هربارکه سخن ازآن به  میان آمدبخوبی متوجه شدم که یکماهی هم برنامه های تلوزیون مختص شدبه اعدام  هاایران, جنگ ایران, اقتصادایران برخوردایران بادیگر کشورها ونشان دادن  پیاپی سخنان بزرگان ایران درشکلی درست ساخته شده وبرنامه ریزی شده که هیچ  برداشتی ازپپآن نمیشد کرد جزاینکه خود منهماگر خودم را نمیشناختم  باورمیکردم و به زبان آمده ومیگفتم: عجب آدمی بودم منِ ایرانی قاتل خونخوار  وحشی که خودم خبر نداشتم بااینوصف که منهم نه عقل دارم نه شعور وهمه ی  دانائیهاازآن همینهاست که اینها را ساخته اندومیدانند سیاست چیست دنیا دست  کیست نه من عامیِ که درخانه ام نشسته ام وباید بموقع برای کشتن همه ی  اینهاباگناه وبیگناه جهادکنم وشمشیرم رااززیر تختم دربیاورم که مدتی خاک  خورده وازجلا افتاده است!!و بخوبی هم میدیدم,اگر سخنی را به گونه ای گفته  اند که فرهنگ وسیاست وقانون ملی آنرا نمی پذیرد یا نشان دادن فقر ملی و  مردمی ایران یاتنها شکایتهائی که برعلیه ایران میشدوپس ازان مجددبه این  معقوله باز میگشتند که بگونه ای بازگو کردن این سخن به نگاه وفکر ببیننده  بودکه":یادتان بماند جهانیان دنیا,که چنین مردمی بزودی دارای انرژی اتمی  خواهد شد ووای بحال مااگر بگذاریم."!!! وقتی اینگونه توجهات را به نوع پخش  اخبار ومستندها مبذول بداریم بخوبی متوجه میشویم که مداوم در نمایاندن  امریکا واروپا بعنوان کشوهای بافرهنگ ونمایش ایران بعنوان کشوری فقیر وبی فرهنک وآشوب طلب وضد جهانی,بی شک جزبازیهای سیاسی نیست که مردم عام رابا  فکرخودهماهنگ کنند تااگر روزی بمانند افعانستان وعراق,اعلام شدکه: دیگر  مجبوریم برای جلوگیری ازخطر ازسوی باایران هم جنگ کنیم چاره ای نیست!.بمانند افغانستان وچون عراق ,آنگاه مردم نیز درسطح گسترده ای موافق  این عمل باشندودرعین حال گروههای صلح جهان درتعداد معدودی قراربگیرند که  دیگرصدای ایشان شنیده نشودبااینوصف بخوبی می بینیم که « شناخت» میتواندبرای  هرکسی شناختی کاملانادرست وبرحساب برنامه ریزی های ازقبل پیش بینی شده  ومغلطه کاری هاورسوا نمائی هائی باشدکه فکراذهان عمومی جهان رابه بیراهه  بکشد درهمین راستادراندیشه وفکرونظریه ای نیزیک آدم عادی هم میتواند روباه  صفتانه افکار دیگران رابتدریج مسموم کرده وهمگان راهمپا وهمراه خویش کرده  باخود موافق ساخته وبه مقاصدی برسدکه تنها نفع شخصی اوراجوابگو باشدودیگران  را به چاه خودانداخته ویادردریای اندیشه ای نادرستی غرق کندکه هیچ  تصورنمیرفته است که,درپشت آن اینهمه دشمنی ونامردمی ونارفیقی خفته باشدوحتی  خشم وکینه ای گاه,ازحسادت گاه ازدشمنی گاه,ازدرد پیروزیهای دیگرانهم,  نیزدرآن نقش عمده ای داشته باشدومسلم است که هیچ کشوری حتی کشورهای برتر  دنیا نیز بدون گرفتاریهائی نیست که همگان در سراسرز دنیا دارنداماهمانگونه  که یکی درایران صورت خویش با سیلی سرخ نگاه میداردودرددرون پنهان میسازد تا  آبرو داری کند در سطح سیاسی ,سیاستمداران , نیز لباس فاخر یکنفررانشان  میدهندوشکم گرسنه,صدهاانسان دیگررا پنهان میسازنداماکشوری ثروتمندچون ایران  راباذخایر نفتی ومعادن بسیار وصنایعی که میتواند باهریک ازدیگر کشورها  پیشی بگیرددر "ساکشون" وتحریم اقتصادی نگاه میدارند تاقادرنباشدلباس  فاخررابرتن بیشترین مردم خودکندواینهاجائی داشته باشند تاحلب آباد وسیع تر  شودوکارتون خوابهای جمعیت بزرگتری گردندتاجائی دربرنامه های تلوزیونی برای  نشان دادن فقط داشته باشنددرنام ایرانوایرانی .آه.تاسف برانگیز است که  همانگونه که بسیاری ازمردم عامی کشور خودماایران نیز وقت خودرا تلف  نمیکنندتابادیگر کشورهاآشناشوند وبه اخبارورسانه درحدهمان خبرهای کوتاه  رسانه ای قناعت میکنندجمعیت جهان نیز ازاینگونه افرادعامی سرشارشده است که  آنقدرسرگرم زندگی اتوماتیک وارامروزی شده اند که برایشان مهم هم نیست  درکشور بغلی چه خبراست چه برسد که آنسوی زمین رالازم بداند,تاکه افرادوملت  وکشوری رابشناسدودراین اندیشه که این دانش به چه درد من درنان درآوردن من  میخوردازهم بی خبر میمانیم وسیاستمداران جهان جولانگاهی برای بازیهای سیاسی  خودپیدا میکنندکه فکر واندیشه های مردم رااز« شناخت» واقعی دورنگه  دارندواین تقصیرایشان نیست که موفق میشوند این تقصیرمنِ ایرانی ست که  نیامده ام,ازخودوایران وایرانی,کسی بسازم که وقتی ایرزانیان را نام میبرند  مردم بدانند مریخی نیست یابرنامه ای بسازم مستندی باتوجه به افکارعمومی  ,ودرحدجهانی وبه دیگرکشورهاعرضه کنم کهاینهمه درسیاهی افکاردیگران گم یاحتی  چهره ای تیره نباشم.این گناه من است که وقتی درخیابان باغریبه ای  برخوردمیکنم,تنها به لباس او نگاه میکنم نه به ماهیت ودرون وفکرواندیشه ی  او وهمین دروسعتی گسترده تربازمیکردد به شناخت جهانیان آیا من سعی کرده ام  جهانم را مردم دنیا را اخلاقیات وافکار ونوع بینش وطریقه ی زندگی ایشان  رابازبشناسم که امروزتوقع داشته باشم بدون تلاش من همه هم مرا بشناسندهم  ریشه های ملی مرا بداننداگرمن بعنوان یک ایرانی مقصر نیستم چه کسی مقصر  است؟؟چراکشورهای بزرگ دنیااینهمه درنگاه تمامی ملتها شناخته شده اندوایران درگوشه ای جامانده است,ایشان مقصرندیامن ایرانی بعنوان سیاستمداربعنوان  دولت بعنوان ملت بعنوان همشهری بعنوان,ایرانی وبعنوان انسان؟ قبول کنیمکه  کسی اهمیت نمیدهد من یاتوچه کسی  هستیم وچه هستیم.منو شماوقتی مهم میشویم  وقتی دیده میشویم که تلاشی برای اینکه کسی باشیم کرده باشیم وموقعی شناخت  صورت میگیردکه "منِ نوعی" بخواهم مرا بشناسندودرست بشناسند وتابدین شکل از  فردیت خودشخصیت خودبودن خودهستی خودملت خودکشورخود بتوانم دفاع کنم ودرسخن  باغریبه کم نیاورده وبتوانم لااقل درسطحی روشنفکرانه جوابگو باشم که شخصیت  ایران وایرانی را درحد وظیفه ی خود حفظ کنم که,این وظیفه ی تک تک ماست نه  من به تنهانئی ولی هریک آری به تنهائی چنین وظیفه ای داریم تا ایران فقط  کشوری نباشد که پشت کوه مانده هائی ازآن درمی ایند که هیچ نمیفهمندواین  تصور جهانیانی شود!ومتاسفانه  نمیدانند پشت همان کوه لااقل آب وهوائی هست  باچهارفصل زیبای سال که تک تک آنان در طول عمروزندگی خودآرزویش  رادارندو(لطفا ,خواهشا,شماهم کمتر ایرانیان عزیز "هواراآلوده کنید"  تاهمینگونه هم باقی بماند)...و همچنین داشتن دیگرمعادن وصنایع  و...درکشورایران که همواره وهمیشه  برای همه ی اینها نیز برعلیه ایران,  دندانها تیزشده است تادررکود اقتصادی دیگری مارانیز به روزعراق انداخته  ویابه بهانه بمب شیمیائی وبمب اتمی... به نابودی بکشندوچه کسی میتواندازآن  جلوگیری کنداگر تک تک ماخودرا مسئول پیشرفت کشورخود ندانیم تا قدرت اینرا  داشته باشیم تا درکمترین حد بدنیا بگوئیم ایرانی چگونه انسانی ست تا للاقل  مارا بدرستی بشناسند نه باتبلیغات مسموم جهانی.  &lt;br&gt; ●از نفرتی لبریز"از :«  احمد شاملو__●__&lt;br&gt; ما نوشتیم و گریستیم&lt;br&gt; ما خنده کنان &lt;br&gt; به رقص بر خاستیم&lt;br&gt; ما نعره زنان &lt;br&gt; از سر جان گذشتیم ...&lt;br&gt; &lt;br&gt; کسی را پروای ما  نبود.&lt;br&gt; در دور دست مردی را &lt;br&gt; به دار آویختند :&lt;br&gt; کسی به تماشا سر  برنداشت&lt;br&gt; &lt;br&gt; ما نشستیم و گریستیم&lt;br&gt; ما با فریادی&lt;br&gt; از قالب خود بر  آمدیم&lt;br&gt; _●سروده ای از :« احمد شاملو● »_&lt;br&gt; &lt;br&gt; پایان بخش اول &lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;/div&gt; &lt;/font&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0              style=cursor:pointer; &gt;  &lt;TR&gt;        &lt;TD valign=center&gt;           &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=7DqHfT5e3mnIL7w6bPH7lwAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAR3eZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Love Spell&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=7DqHfT5e3mnIL7w6bPH7lwAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAR3eZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Click here to light up your life with a love spell!&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=7DqHfT5e3mnIL7w6bPH7lwAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAR3eZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;TR&gt;    &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-8163503298207429954?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/8163503298207429954/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/shenakht-1.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/8163503298207429954'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/8163503298207429954'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/shenakht-1.html' title='Shenakht 1'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S2uH0vTHXDI/AAAAAAAABKY/21q57dtepqw/s72-c/OROD_BOZORG.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-8617026662638440077</id><published>2010-03-23T11:22:00.000-07:00</published><updated>2010-03-23T11:23:07.967-07:00</updated><title type='text'>arezo 2</title><content type='html'>ادامه  نظرات استاد فرزانه شیدا در مورد * فرگرد آرزو * ارد بزرگ&lt;br&gt; &lt;br&gt; چهار : سرودره ی:« احمدرضا احمدی » ●&lt;br&gt; زمانی&lt;br&gt; با تکه ای نان سیر می شدم&lt;br&gt; و با لبخندی&lt;br&gt; به خانه می رفتم&lt;br&gt; اتوبوس های انبوه از مسافر را&lt;br&gt; دوست داشتم&lt;br&gt; انتظار نداشتم&lt;br&gt; کسی به من در آفتاب&lt;br&gt; صندلی تعارف کند&lt;br&gt; در انتظار گل سرخی بودم&lt;br&gt; ●شاعر :« احمدرضا احمدی » ●&lt;br&gt; چیزی که برمن درتمامی زندگی براستی ثابت شده است این است که:« خواستن,توانستن است» وزمانی که آدمی خودراباورداشته باشدآرزوئی راازته دل خواستارباشد وزمینه ی رفتن ورسیدن رافراهم کند ودرباور خویش باور داشته باشدکه میرسدهم کائنات به یاری او خواهند شتفافت هم نیروی فکر اورا یاری خواهد بخشید هم قدرت امیداورا پرازانرژی خواهد کرد هم هر یک گام که جلومیرود شادتر گشته برای ادامه ی آن بیشتر انگیزه پیدا میکند.در این سوی آبها ورود به دانشگاهها باداشتن نمرده ای خوب آسان است وخروج بسیار سخت درایران ورودوخروج هریک مشگلی دارد اما کمتر پیش میایدکسی که بدورن دانشگاهی رفت نیمه راه,آنرارها کند چراکه معمولا وقتی هدف شروع شد چه فشارهای زندگی چه حتی کمبودهای مالی راحتی شده باعقب انداختن یکسالی دنبال میکنندواگر کسی درنیمه راه,رها کرده باشد مسلم بدانیدکمبودمالی ومشکلات تحصیلی وهزار بهانه ی دیگربیشتر بهانه است تاحقیقت چراکه همواره,وقتی چیزی را رهامیکنیم که ازباورخوددست میکشیم وازاینکه باورداشته باشیم موفق میشویم من زمانی که درسن بالا دانشگاه,راشروع کردم در سال اول 100 نفردرسه کلاس دردورشته باهم شروع کردیم درنهایت 20 نفرازاین همه مدرک گرفته وبه سرانجام رسیدیم باتوجه باینکه درشروع تمامی دانشجویان,این کلاس بین 18 تا 24 بودند وهمگی مجرد بدون فرزند وتنهایکنفربودکه,ازهمسر جداشده بود ویک فرزندداشت و سال یک راقبول شده سال دوم,دانشگاه راپس ازیکهفته ترک کرد ودرواقع,من تنها 37 ساله ی کلاس بودم که,ازاستادخودنیز بزرگتربوده,ولی همواره تمام تکالیف عملی راکه روزانه ازکلاسهامیگرفتم,میبایست سر ساعت 8 صبح,باوجوداینکه همواره تعداد زیادی بود چه در طراحی چه دردوخت بموقع نیز تحویل میدادم اماهرباراز هریک پرسیدم چراترک تحصیل میکنددرکنارهزارویک دلیلی که می آوردازجمله اینکه فشار کارهای عملی بالاست وهرروز تحویل دادن کارهای عملی از عهده ووقت اوخارج است یااینکه یک فرزند دارم همسر ندارم ومجبورم تمام وقت برای خودوفرزندم باشم یامن نمیتوانم هم کارکنم هم تحصیل وقدرت مالی من نمیگذارد وهمیشه خسته ام یا دیگری میگفت من برای کارهای پراسترس ساخته نشدم این گونه رشته ای ازاول انتخابی اشتباه بودواگرمیدانستم روزانه میبایست اینهمه کارتحویل بدهم پایم رااینجا نمیگذاشتم ودانشگده نیزکه ازهمه دراول سال,امضا میگرفت که دوترم شش ماهه هردو کلاس را چه بمانی چه بروی مبلغ پرداختی شهریه میبایت پرداخت گردد هروز خوشحالتر باقی میماند وهرروز نیزباافتخارمیگفت کلاس ما جای هرکسی نیست دراینجا بچه دارم شوهردارم وقت ندارم خسته ام معنی ندارداینجا یعنی قربانگاه کسی میماند که خود را قربانی اینکارکندالبته,دورع نمیگفت بدوشکل قربانی میشدیم,هم,اگر گلاس راترک میکردیم میبایست تاآخرین وجه شهریه راسرموقع پرداخت میکردیم هم,اگر میماندیم چون من که,ازهمه شرایط بدتری داشتم تنهاخارجی کلاس بودم دورتر ازهمه درشهری دیگر زندگی میکردم متاهل ودارای دو فرزند بودم وسنم نیزازهمه بالاتربودوفشار دکاری خانه وخانواده رانیزبردوش داشتم می بایست برای آن ازجان گذشته تمامی ساعات راکارمیکردم وکارکه کردم وکردم ودرنهایت استاد سال اول من که همزمان بافارغ التحصیلی من بازنشست میشد وخانومی بود متولدنروژ بود که درفرانسه,بزرگ شده بودودانشکده ی ماکه مرکز اصلی آن فرانسه بوداوراکه,استادکلاسهای فرانسه بودبدرخواست اوبه نروژ فرستاده بودچون میخواست مابقی سالهای زندگی,رادرکشور خودباشدووقتی مدرک رابدست گرفته بودم مرابوسیده گفت 20 سال است که استادم درطی,این بیست سال هرگز شاگردی باپشتکارتوعزم وهمت وجسارت وقدرت توندیده ومیدانم دیگرهم نخواهم دید چون توکم بدنیا می آیند وکم شناخته میشوند.واین خستگی تمام این سالها را ازتن من به بیرون آورد چراکه خود دیده بودم,بهانه هاست که برای ترک تحصیل میاورند ومن برای ترک تحصیل تمامی آن بهانه هاراهرروزه داشتم انهم درکشوری سردوبرفی ولی نمیخواستم باورکنم که,نمیتوانم ویااز پس آن ب نمی آیم وی حتی چوب لای چرخ گذاشتنهای دانشکده ای راسیست که باخارجی های چون من بعلت مسلمان بودن مشکل داشت ودر عین حال کارهیچ تلاشی دریغ نمیکردتادانشجویان یکی پس ازدیگری کم,آورده,بروندوایشان چراکه بسیارنیز پولکی بودندپول مفت وام گرفته شده ی دانشجوی بیچاره راکه وام گرفته بود دریافت میکردندوبسیار به ایشان این پول حرام ناصواب مزه کرده بودوچراکه دانشجوی بیچاره بادرصدی بالا وام گرفته ازدولت به دولت بدهکارمیشد وایشان پولدار.بارهاکه بسیارازدست ازارهای ایشان خسته میشدم بفکر این میافتادم که شاید بهتر باشد رها کرده کمتر خودرا عذاب دهماما حس قوی خواستن واینکه به ایشان هدف خودرانبازم ونگذارم ایشان برنده شوند نیزوادارم میکرد حتی شده به لج ونشاندن ایشان برسرجا,روی پا ی خودبیاستم وهزارباری را که بچه ای دیگر کلاس گریه کنان به مدرسه آمدندوگفتند من نرسیده ام تمرین راتمام کگنم وکارا نمیتوانم تحویل دهم من تحویلی خودرا بروی میزگذاشتم بماند که گاه برای آزار میگفتند ساعت 8 وپنج دقیقه شدکه تو تحویل دادی وحرف مراقبول نمیکردندوامتیازی نیز ازنمره من کم میکردند ناحق ونارواکه متاسفانه هیچ کسی ازآنهمه درکلاس لب بازنمیکرد که اینکه مجبوراست زودترازهمه درکلاس حاضرباشدبخاطر دوری راه وهمیشه هم درکلاس اولین نفر است چطورمیتوانی بگوئی دیرتحویل داده است درواقع نوعی هماهنگی نیز بین بیشتر شاگردان واستادان باهم بودکه باخارجیان مهاجرکلاس]ازارهاو مخالفتهای نامحسوس اماواقعی داشته باشند که آنرادرعمل ابراز میکردندودررفتار پنهان,حال چه درکلاس من که اول دوسه نفرخارجی بودیم,ودرنیمه دوم تنها من باقی مانده بود تابه آخر کارهم ماندم چون مخصوصاوبرای اینهم شده میخواستم بمانم با همه چوب لای چرخ گذاشتنهای همگی, وچه دردیگر کلاسها کهبااین شرایط مسلما کمتر خارجیانی که مهاجربودندموفق به گرفتن مدرک دراین کلاسها شدند وهمه یکی پس از دیگری دانشکده را درسالهای گوناکون ترک کرده بودندوبتدریج نیزترک کردند.وحتی یکبار که دکترم برای من دوهفته مرخصی نوشته بودوهنوز نمیدانستم که بیمارشده ام بخاطر دردهای عضلانی استادین ومدیر مدرسه گفتنداگر نیائی ترم امسال را باید فراموش کنی که چنین جراتی رابایک فرد نروژی نداشتندکه حتی به زبان آورده وگفته یاانجام دهندچون نروژیخود اطلاع داشت مانیر میدانستیم اازحق وحقوق شاگردی وقانون بلافاصله ازایشان شکایت میکرد چراکه هیچ قانونی اجازه اینکاررابایشان نمیداد.ماهم قانون را میدانستیم اما اینرا نیز میدانستیم که بیشترمواقع طرف نروژی را میگیرندحتی,اگرحق بامهاجرمقیم نروژ باشد ومسلما هرکس هموطن خودرا برغریبه ترجیح میدهد ومن نیز بخوبی درطی سالهای بودنم درنروز وکلاسهای مختلف دریافته و میداانستم هرگزنمیتوانم ثابت کنم که ابشان چنین وچنان کردند وچیزی رازبانی بمن گفته اندواگر به شکایت هم میرفتم بالاخره قانونهاپیدا کرده وارائه میدادند که بتوانند مرامغلوب کرده شهریه مرا نیز گرفته وازکلاس ومدرسه اخراجم کنند .این دقیقا خواسته ی ایشان بود تاازسشر من یکی هم خلاص شوند چون دیگران که زودتر جا زده بودند.واما باهمه مشکلات وناراحتیهائی که هرروزه وروزانه برای من تولید میکردنداماترجیح دادم باوجودداشتن دردکه بارها طی این سالهای تحصیلی مراآزار بسیار داده بودبا داشتن دردبر سرکلاسهاحاضر شوم وتکالیف عملی خودرانیزانجام داده وتحویل دهم حتی بااینکه دوست همکلاس نروزی من این وصف را که شنید شدید عصبانی شد وگفت توبایدشکایت کنی اما به که؟به مدیرکه چون خودایشان بودواگر بدولت رو میکردم بایدازآن کلاس وآن مدرسه برای موقعیت خودحتما دست میکشیدم چراکه میدانستم بی شک بیشترازامروز به آزارمن خواهند پرداخت والبته کمترجائی درکل نروژ چنین افرادی رابخودمیبیند وایشان نیززفرانسه بودندوفرانسه نیز به کشور راسیستی دردنیا شناخته شده است که مخالف مهاجرین چون من هستندوچشم پیشرفت هیچیک ازما را نیز ندارند ازاینرو تک تک مهاجرین ازهرکشوری که بودند یک بیک کلاسهای ایشان را ترک وشهریه راتاآخرین روزسال بایشان پرداخت میکردندوایشان راست راست راه رفته نه بما کمک تحصیلی درستسی میکردند نه اعصابی برای ما برجا گذاشته بودند نه کسی بود حق مارا بدهد ومفت خوری وام ما خوردن ایشان ازدولت هم پنهان بودوکسی نیز شکایتی نکرده تا دولت نیز خبردار باشد که درگوشه ای از پایتخت ایشان خارجی بنده خدا وام میگیرد عمری آنرا دوبرابر پرداخت میکند اما پول نقد را این استادین میخورند درهمان سال اولیه ودوم وسوم تحصیل ما خارجیان پس اگرگه گاه میگویم نگوید شمادرخارج خوش هستید وازحال ما بیخبر برهزارویک دردیست چون این که شما ازآن بی خبرید ومانیز کمتر آنرا عنوان میکنیم که چه بر ما گذشت که امروز اینجائیم وچه تاثیرات بدی برهریک ازما گذاشت تا شدیم کسی برای خود وفقط برای خود نه هیچکس دیگر. درهمین مورددرسال تحصیلی دوستی ایرانی که ازمن یکسال بالاتربود بهمناین را نیز خبر داد که این داشنکده همه ساله به بهانه ی کمبود زبانِ خارجیان حتیاگر شاگردان مشگل زبان همنداشته باشند یابه ایشان درست کمک درسی نمیکنند یاانقدراوراآزار میدهند که بجان آمده ترک تحصیل کندواونیز کاری نمیتواند بکند جزاینکه مبلغ امضاشده دانشگاهی رابرای شهریه بپردازدومیگفت یک دوست دیگر ایرانی همزمان وهمکلاس بااو بود که انقدر اورا آزار دادند که سالدو ترم اول راتمام کرداما دیگر ادامه نداد.و ما شایدهریک درحد یک نروژی مادرزاد,زبان نروژی کامل کامل راچون زبان مادرزادی نداریم اما آنقدر که اینها میگفتند واز خارجی بودن ما بااین وسیله سواستفاده میکردند نیز بد نبودیم چراکه آنچه درکلاس های ماگفته میشد چیزخارق العاده ای هم نبود که جداازقانون زبان نروژی باشد وشاید من نام گلی درصحرا را به زبان نروژی هنوزهم بلدنباشم اما بسیاری ازآنچه نیاز زبان بود برای تحصیل پیشتراازین دانشکده درطول کلاسهای زبان ودکوراتوری وزندگی درنروژ یاد گرفته بود ومابقی را نیز هرچه درک نمیکردم دردیکشنری وباپرس و جودرمیافتم وکمبودی نداشتم که توانستم سالهارایکی پسازدیگری طی کنم اما بازبااینحالشکایت هم بکنیم ایشان پیروز ماجرامیشوندکه بگویند:این فردنروژی را درست نمیفهمد لذانمرهنمیاوردودادگاه نیزاگر میرفتیم وقتی هزار نفری رامیبیند که سالها درنروژ هستند وهنوزنمیفهمندوهنوز قصد یادگرفتن ندارند وهنوز با مترجم اینطرف آنطرف میرونداین رابراحتی باور میکند.وبسیارپیش آمددرحتی درخوردن نمره هایی گه جلو شاگردان داده بودند امادرکارنامه نمینوشتند یاآنراکمتر مینوشتند و به گونه های مختلف دیگردرطی این سالها بسیارمراآزرده کردند ولی این همکاری همکلاسی های نروژی با استادبرای ازپادرآوردن مامهاجرین آنقدرروزانه به وضوح دیده میشدکه درطی این سالهامن تنها یک دوست همکلاسی,نروژی درکلاس داشتم,که میتوانستم اورادوست خودبخوانم ومطمئن باشم درجائی بامن بناحق دشمنی وحسادت نمیکندودرکارهانیز بسیارمرایاری میکردوهرچه راکه معلم,ازیاددادن بمن به بهانه های مختلف ازآن سرباز میز یا بابی تفاوتی بدون دقت برایم بصورتی تعریف میکردویاد میدادکه من سردرنمیاوردم,به یاری این دوست خودمیاموختم واگراو نبودویااونیز گرفتاربودخود تمامی تلاشم رامعطوف باین میکردم که یاد بگیرم به هرشکلی که ممکن بودوازکلاسهایبالاتراز شاگردان آن کلاسها میپرسیدم ویااز خواندن کتاب درسی دانشگده که انگلیسی بودبادرکنار گذاشتن دیگشنری برای پیداکردن کلمات تکنیکی که محاوره ای نبودیاری میجستم ودرجستجو برای پیدا کردن جواب به هردردی میزدم ولی هرچه بوددرنهایت بهرشکل کاررااماتحویل میدادم بخصوص وقتی میدیدم این همکاری نکردنهاتنهابرای این است که من نتوانم بموقع کار راتحویل دهم.بااینوصف تصورکنید که چقدرمیتوانستم ازهمه سودرفشارزند گی باشم واین دوره تحصیلی دراین دانشکده بواقع بدترین روزهای زندگی من درتمام عمرم بود که درروز وهرروز خود باایشان مشکل داشتم وحتی بااینکه بدترازاین وبیشترازاین درزندگی دیده بودم وسخت ترین شرایط را درروزهای اولیه آمدن به نروژ تحمل کرده بودم وامااین دانشکده جهنم زندگی من محسوب میشدوخاطره بدتحصیلی آن همیشه درذهنم باقیست وهمواره نیزبه تمامی دوستان ایرانی یامهاجرم ازکشورهای دیگر سفارش میکردم,دانشکده های دیگراین رشته راامتحان کنندوبه این دانشکدهپا نگذارند تااخر ایشان رامجبوربه ترک تحصیل کنندپول مفت به مشتی اراذلی متاسفانه بنام استادومدیرندهندتاایشان بالابکشندوسفرهای خارج تعطیلات خودراباوام مهاجر بدبخت تهیه کنند .همانطور که در فرگردهاتی پیشین نیزبازگفتم که من کاری رایاشروع نمیکنم یااگرشروع کنم,زیرسنگ هم باشدبه پایان میرسانم نه,اینکه لجبازم که شاید در رابطه باهمکلاسی واستادان بودم.امابیشتر علت آن است که هدفمندم که,برای هدف وتصمیم خود ارزش قائلم که چون چیزی راقبول کنم خودراموظف به تمام کردن,آن به نحواحسن میدانم واینگونه اندیشه ای تمامی مشکلات رابرایم باهمه ی سختی هاوفشار هاقابل تحمل میکندچون «امید »اینکه« میدانم» حتمابااین شکل به,انتها میرسم وبه «هدف» خودمیرسم,نمیگذارد که جا بزنم یا کوتاه بیایم ویا ناامید شوم یا اینکه حتی خسته شوم,چراکه,من درمعنای واقعی کلمه «میخواهم که برسم »و «میرسم » وباید خاطرنشان کنم که,این یعنی « باورخود»چیزی که بارهاوبارها نوشتم &amp;quot; تاخودراباورنکنیم رسیدن به هرچیزی مشکل است وباز اگرخودراباورداشته باشیم تمامی مشکلات آسان خواهد شد&amp;quot; ودرنتیجه تاآخردرتمامی راهای رفته,رفته ام ورسیده ام با,یابدون معلم درهمیشه زندگی هرچه,آموخته ام به همین شکل بوده است وبسیارچیزهارانیزکه تنهاوبدون معلم یادگرفته امدربیسشترمواقع نیز به یاری من آمده کمک بسیاری دربسیارمواردی اززندگی برایم بوده است که فکر نمیکردم جائی بدردبخورداماهیچ چیز نیست که یادبگیریم ودرجائی بدردمانخوردوحتی درپشبردهدف ورسیدن به آرزوئی یاورمانشودبهرحال,ازاین بابت نیزازخودهمیشه خشنودبوده ام که معلمم ایمان من بخودوخداست وبیش ازاین نیازی برکسی نیست مگربرای آنکه خویشتن رابهتروبیشنر بشناسم وبهترزندگی کنم باآموختنی وتلاشی دیگر.&lt;br&gt; ● آرزو از: فرزانه شیدا ●&lt;br&gt; من نیـازم ... یک نیـاز&lt;br&gt; گرم و ســوزان .... پُرلهــیب&lt;br&gt; آتـش عــشق سـت اندر ســینه ام&lt;br&gt; راه قلبم ‌، راه عشق است وامید&lt;br&gt; گـرچه می سوزم سراپا در شــرار...&lt;br&gt; در محبت چاره میجویم که باز&lt;br&gt; نور شمع زندگی روشن شود&lt;br&gt; در پیش راه&lt;br&gt; من نـیازم یک نیـاز&lt;br&gt; سینه ام از عشق میسوزد و باز&lt;br&gt; حاصل ،، بودن ،،&lt;br&gt; نمیدانم کـه چــیست&lt;br&gt; گـر نیـابم&lt;br&gt; ،، معدن عشق ،، و امــید&lt;br&gt; من نیــازم یک نیــاز&lt;br&gt; شعله ای در ســوز و ســاز&lt;br&gt; عشق عالـم در دل و در ســینه ام&lt;br&gt; میـروم ره را و گه پرمی کشم&lt;br&gt; در بهشت آبی آن آسمان&lt;br&gt; میـروم بااینکه میدانم کـه باز&lt;br&gt; درنهـایت میـرسم بر عــشق او&lt;br&gt; برخــدای جـاودان عاشـــقی&lt;br&gt; من نیــازم یک ‌نیــاز‌&lt;br&gt; ●ف . شیدا/دوشنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۴●&lt;br&gt; حالا اگر درهمه ی راههای رفته زندگیم تابه امروزهمیشه همه چیز همواره بروقف مرادنبود وجائی نیزکمی وکاستی بوده وهست واگراین میان گوشه اینبارخواسته هایم آنگونه نشدکه میبایست میشد برای من هیچ ایرادی نداردالبته بازتلاش میکنماگ میشدآنربهترکنم,امااگر نمیشودمیپذیرم وخود رابیهوده ناراحت نمیکنم , چراکه هیچ چیز ,هیچ وقت درزندگی پرفکت وکاملا آرمانی ودقیقا موافق باخواسته ی ماازآب درنمیآیدامامهم این است که «اصل »انرابدست آورده,باشیم حال گوشه ی یکی از اینهمه کمی شکسته باشد مثل جعبه ی بیسکویتی که تمامی بیسکوئیت های آن را سالم دردست داشته باشم وگوشه ی یکی شکسته باشدوغمگین شوم که:ای وای چراکامل کامل نیست,اماهمینکه هست همینکه آنرابدست اورده ام همینکه شیرینی آن مال من است برای من برای تمامی انسانهاهدفمندوپرتلاش, میبایست کافی باشدواگر تمامی این موضوعات رابرای شمادر بخش بخش کتاب بُعد سوم آرمان نامه بازگو میکنم تنهابرای این است که بگویمایمان راسخ یعنی این یعنی براستی :« خواستن توانستن است»وتا جائی که توان دربدن هست رسیدن به آرزوهاواین نیزممکن است وتنهاوقتی ازپابازمیمانیم که آرزوی مادروجود شخصی دیگرباشدواوو سرباززندیعنی چیزی مثال:عشق که م بخوایهم واونخواهد یا دیگران نگذارندوپای آدمی دیگروسط باشداینطور بگویم,آدمیان بسیار برسرراه یکدیگردیوار میشوند امااز دیوارگوشتی هم میتوان گذشت به گونه ای که خوداو حتی احساس نکندکه اگراینگونه درمقابل ماایستاد وسدراه شددرواقع بیش ازبادی نبودکه ماازمیان او گذشتیم چراکه خواسته ی ماوجود انسانی هرآدمی راکه به بدی حسادت دشمنی و... درسرراه ماسدی میشودخودبخود کنارمیزندماحتی از میان روح وجسم اونیز میتوانیم گذر کنیم بی انکه خوداواینرا حس کرده یابداند که ماگذر کرده ایم واین این ایستادن ا تنهاکوچک کردن خودبوده,وبس .ووقتی باین نتیجه میرسد که برمیگردد ومیبیند که این اوست که همچنان و هنوز درهمان جای اول ایستاده است اما مارفته ایم رسیده ایم و در قله ی خواسته وآرزوی خویش ایستاده ایم واین تنها اعتماد بنفس میخواهد وبس واعتماد بخود بخدا وبدل وایمان.&lt;br&gt; ●*- هرآرزویی بدون پژوهش و تلاش ، به سرانجام نخواهد رسید.*ارد بزرگ&lt;br&gt; *- اگربرای رسیدن به آرزوهای خویش زورگویی پیشه کنیم،پس ازچندی کسانی رادربرابرمان خواهیم دیدکه دیگرزورمان به آنها نمی رسد.*اُردبزرگ&lt;br&gt; *- کسی که چندآرزوی درهم وبرهم داردبه هیچ کدام ازآنها نمی رسدمگرآنکه باارزشترین آنهارا انتخاب کندوآن راهدف نهایی خویش سازد.*اُردبزرگ&lt;br&gt; *- آینده جوانان راازروی خواسته ها،و گفتار ساده اشان،می توان پی برد.نپنداریم که میزان دارایی ویاامکانات،دلیلی برپیروزی و یا شکست آنهاست ،مهم خواسته وآرزوی آنهاست.*اُردبزرگ&lt;br&gt; *- به آرزوهایی خویش ایمان بیاوریدوآنگونه نسبت به آنها باندیشید که گویی بزودی رخ می دهند .*اُرد بزرگ&lt;br&gt; *- توان آدمیان را، باآرزوهایشان می شودسنجید.*اُرد بزرگ&lt;br&gt; ●پایان فرگردآرزو●به قلم:فرزانه شیدا &lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0              style=cursor:pointer; &gt;  &lt;TR&gt;        &lt;TD valign=center&gt;            &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=9OFbja63GPrLMraqG9TzJQAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAR3eZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Love Spell&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=9OFbja63GPrLMraqG9TzJQAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAR3eZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Click here to light up your life with a love spell!&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=9OFbja63GPrLMraqG9TzJQAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAR3eZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;TR&gt;    &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-8617026662638440077?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/8617026662638440077/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/arezo-2.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/8617026662638440077'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/8617026662638440077'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/arezo-2.html' title='arezo 2'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-7529198903861202875</id><published>2010-03-23T11:19:00.001-07:00</published><updated>2010-03-23T11:19:15.244-07:00</updated><title type='text'>Arezo</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;h3 style="text-align: right;" class="post-title entry-title"&gt; &lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/02/blog-post_8439.html"&gt;●پایان  جلد نهم  بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) * فرگرد آرزو *&lt;/a&gt; &lt;/h3&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;   &lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/_ti3qVL-711c/S27qkRp80BI/AAAAAAAAATw/W1Pd7PxdDkU/s1600-h/OROD+BOZORG+9.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 227px; height: 320px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_ti3qVL-711c/S27qkRp80BI/AAAAAAAAATw/W1Pd7PxdDkU/s320/OROD+BOZORG+9.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5435539709218312210" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt; پایان  جلد نهم  بعُد سوم●&lt;br&gt; ● مناجات عشق●&lt;br&gt; بار الها...&lt;br&gt; تخم عشق را در دل  جانان بکار&lt;br&gt; عاشقان را با خودت مأنوس ساز&lt;br&gt; درد دوری از دل دلدادگان  بیرون بساز&lt;br&gt; عشق را سامان بده...&lt;br&gt; عشق را از نو بساز...&lt;br&gt; ____ سروده ی  :«احسان ضامنی »___&lt;br&gt; ●  بعُد سوم آرمان نامه ی ارد بزرگ●&lt;br&gt; ● فرگرد  آرزو●&lt;br&gt; ___ " ای نسیم دلنواز آرزو ___&lt;br&gt; &lt;br&gt; ای نسیم دلنواز آرزو&lt;br&gt; با  دل من قصه ای دیگربگو&lt;br&gt; گو که لبخندی ز خورشید آمده&lt;br&gt; در طلوعی نور ِامید  آمده&lt;br&gt; تا دهد گرمی به قلب بیقرار&lt;br&gt; تا نگیرد قلب من ازروزگار&lt;br&gt; گو  سرشکی کز جفازاری شده&lt;br&gt; پای گلزار وفاجاری شده&lt;br&gt; &lt;br&gt; گو مشو نومید ازاین  شیب وفراز&lt;br&gt; میرسد شادی به باغ خانه باز&lt;br&gt; گو نمی میرد گل لبخند عشق&lt;br&gt; گلشنی  خواهد شدن پیوند عشق&lt;br&gt; گو که سازِ آن نگاه دلربا&lt;br&gt; مینوازد نغمه های  خنده را&lt;br&gt; گو که تا آرام جان گیرم دمی&lt;br&gt; مانده ام تنها,بدون همدمی &lt;br&gt; &lt;br&gt; ای  نسیم دلنواز آرزو&lt;br&gt; قلبِ« شیدا» را در آتش ها بجو&lt;br&gt; گرچه دامن میزنی این  شعله را&lt;br&gt; قلبِ شیداوش ,اسیرِ واله را&lt;br&gt; لیک دیگر بال وپر را سوختم&lt;br&gt; خود  به عشقی ,شعله را افروختم&lt;br&gt; سوختم در شعله ها ,با سوز دل&lt;br&gt; بال وپر در   عشقِ نار افروز دل&lt;br&gt; سوختم صد آرزو  , در نار عشق&lt;br&gt; باامیدی  ,در دل وُ  ,ا نبار عشق&lt;br&gt; آه ...بر این ارزو آن صد امید&lt;br&gt; وه که دل , ناکامی , دنیا  کشید  &lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;br&gt; ای نسیمِ   دلنوازِ  آرزو&lt;br&gt; با خدایم قصه ی دل را بگو&lt;br&gt; گو  که چَشم ,انتظار من توئی&lt;br&gt; در شب راز ونیاز ِ من , توئی&lt;br&gt; ازتو میخواهم  کرا یاری دهی&lt;br&gt; تا بیابم پیش پای خود رهی&lt;br&gt; ازتو نومیدی ندیده این دلم&lt;br&gt; تا  به ارامی رسیده این دلم&lt;br&gt; چون توئی حامی من درباورم&lt;br&gt; همرهم باش ای  یگانه یاورم&lt;br&gt; ___5 آذرماه 1382 از فرزانه شیدا ____&lt;br&gt; امیدوآرزو  تنهابهانه های انسان وتنها دست آویز رهائی بخش دل دردنیائی ست که بافشار  ومشکلات وسختیهای روزمره هردم برای انسان مشکلی آفریده,ودرراهها وبیراهه  هاودوراهی ها آدمی راسرگردان کرده است امادر قدرت آرزووامید قدرتی نهفته  است که دل راوامیداردتا برای رسیدن به, اهداف خوبیش درهرزمینه ای که هست  چه,احساسی باشدومعنوی چه برحسب نیازها باشدومادی ,به هرشکل انسان راوادار  میکنداندیشه ای برای رسیدن به آرزوها وامیدهای خویش داشته باشدوبه گفته  بزرگان"آرزوکردن خود نیمی ازراه رفتن است "چراکه چون آرزوکنیم نیمی از راه  رارفته ایم وچون تصمیم بگیرم نیمه ی دیگری ازراه راطی کرده ایم وچون  دررسیدن به آن اصرارورزیم به,انتهای راه وبه آمال خودخواهیم رسیدزیراکه نقش  اولیه رابرای رسیدن به اهداف  بیش ازهرکسی خودماهستیم که تعیین میکنیم  وتلاش ماست که آنرابه هدف میرساند همواره دراین سوی آبها زمانی که سخن  ازآرزو وخواستن چیزی میشوداصراربراین است که آنچه رامیخواهی تاآخرین گام  دنبال کن ودرنمیه راه هرگز,برنگرد چراکه عمری دریک بلاتکلیفی فکری  باخودباقی میمانی واین که مدوام ازخوددرطول تمام زندگی بپرسی:اگربازنگشته  بودم اگرتاآخر میرفتم,اگر حتی جواب آری یانه رابرخود ثابت میکردم,آنگاه  تصمیم به بازگشت ورها کردن آرزو میگرفتم,جزاینکه آزارتمام زندگی توشودوهیچ  فرایندی درپی نخواهدداشت ورنج واندوه دائمی تودرزندگی توخواهدبود بخصوص  وقتی چیزی راازته دل,آرزو میکنیم رها کردن آن درنیمه راه,بدون اینکه مطمئن  شویم که,آیا به آن میرسیدیم یانه تاابدداغ دل آدمی میگردد وانگاه است که  تاابد مدیون دل وافکار روح خودد خواهید شد. لذا اگر چیزی وکسی وهدفی را  دوست میداریدوآرزوی رسیدن به آن راداریدازهیچ کوششی دریغ نکنیدوحتما  پیگیراین مسئله باشید که,آیاآن شخص نیزخواستارشماهست یاخیرآیاآن هدف به  مقصود میرسد یانه وجواب را برای خود روشن کنید چراکه اگر کسی یت وبه جای او  تصمیم بگیریدکه بی من خوشبخت تر خواهد شدواوراترک بگوئیدعمری دراین  افکاربخودخواهید پیچیدکه آیابراستی کاردرستی کردم؟آیابدون من,اوواقعاخوشبخت  است؟آنهم زمانی که خودروی خوشی را بعدازو ندیده  ایدوهمواره,دل,رااسیراومیدانستیدوهرگزاین اجازه,رابخود ندهیدکه بجای اوجواب  خودرابدهیداین چیزی نیست که من,ازخودوتجربه ی خودبه تنهائی گفته  باشم,که,این نظریه ای علمی ست که انسان زمانی که چیزی راواقعا میخواهدهرچه  باشداگردرنیمه راه,آنرارها کند بی آنکه به آن رسیده باشدودرتصورخویش  آنرادست نیافتنی بپنداردهمیشه در طول عمرخودحسرت آنراخواهدخوردوخیال  وفکراینکه شایدبه هدف میرسیدیا شایداینگونه که او تصور میکردنمیشداورادرهمه  ی زندگی آزارخواهد داد&lt;br&gt; ●«آرزو»●&lt;br&gt; &lt;br&gt; بصد آرزو زندگی باختم&lt;br&gt; به رنج  وغم وغصه ها ساختم&lt;br&gt; ندانسته رفتم ره مرگ خویش&lt;br&gt; خودم را به غمها در  انداختم&lt;br&gt; &lt;br&gt; به عشق شدم واله ای دربدر&lt;br&gt; با  آوراه گی دائما در سفر&lt;br&gt; به  بیماری وتب همیشه روان&lt;br&gt; نیازم به بستر زسوز جگر&lt;br&gt; &lt;br&gt; یگانه دلم را  به  غم سوختم&lt;br&gt; غم زندگی در دل اندوختم&lt;br&gt; به شبها نشستم به کنجی غمین&lt;br&gt; به  ظلمت چراغ ِ غم افروختم &lt;br&gt; &lt;br&gt; نیاز دمی دیدن روی تو&lt;br&gt; رسیدن به سرمنزل  وکوی تو&lt;br&gt; به آغوش خود جای دادن ترا&lt;br&gt; کشیدن به جان بوی گیسوی تو&lt;br&gt; &lt;br&gt; بدیوانگی  رهنمونم  نمود&lt;br&gt; درِ بی کسی را برویم گشود&lt;br&gt; مرا ازهمه دور وبیگانه کرد&lt;br&gt; بدانسان  که بامن بجز تو نبود&lt;br&gt; &lt;br&gt; کنون ناله ام را ِکّه خواهد شنید&lt;br&gt; که  بربادرفتم بصدها امید&lt;br&gt; دگر دیدگانم بجز سیل اشک&lt;br&gt; براین چهره ام چیز  دیگر ندید&lt;br&gt; &lt;br&gt; شده دل چو مخروبه ویران سرا&lt;br&gt; چو  دادم زکف عاشقی چون  ترا&lt;br&gt; مرا حسرتی مانده ودرد وسوز&lt;br&gt; زسوزم قراری نمانده مرا&lt;br&gt; &lt;br&gt; دل از  عاشقی کی توانم بُرید&lt;br&gt; که دل جزتو عشقی درونش ندید&lt;br&gt; فقط نام تو بوده در  قلب من&lt;br&gt; که فریاد دل شد چو نامت شنید&lt;br&gt; &lt;br&gt; تواند مگر بگذرد از تو باز&lt;br&gt; چو  دل برتو دارد امیدونیاز&lt;br&gt; مرا عشق تو چون نفس های دل&lt;br&gt; تو با بودنت  بودنم را بساز&lt;br&gt; ●  هشتم آذرماه 1362 - از: « فرزانه شیدا»●&lt;br&gt; اینکه  گفتیم ,درزمینه کارزندگی تحصیل عشق به کسی چیزی جائی همواره,واقعیت داشته  است که انسان,ازآن,آرام نمیگیرد مگراینکه تاآخرراه,راحتی باسالهایی  طولانی,انتظاربروداماهرگونه هست می بایست جواب آری یا نه"راگرفته  باشداگرجواب آری بودتکلیف آدمی روشن میشودوچون نه بودنیز لااقل انسان خاطر  خکع میشود که انچه می بایست,انجام دهد,انجام داده است وحال اگرنهایت آن  باین رسیدکه جواب منفی باشدیاشکست بازهزارباربهتر ازبی خبریست چراکه همواره  بلاتکلیفی انسان رابیش ازآنچه,درتصور کسی باشدآزاردهنده وخورنده ی روح  وآرامش وسم درون ودل,خواهدبوددرنتیجه زمانی که,انسان درمی یابد کجای راه  ایستاده است وجواب خودرادریافت میکندآسوده ترمیتواندبراه زندگی خویش ادامه  دهدوبدنبال اهدافی دیگرراهی شودکه شایدصدباربیشترازاین خواسته میتوانداورا خوشبخت کند ودرنتیجه عمری حسرت چیزی را نمیخورد که نمیداندانتهای آن چه  بودوهمواره نیز به انتهای آن فکر میکند.&lt;br&gt; ● زلف دلربا" از «فربود شکوهی  »●&lt;br&gt; &lt;br&gt; همه هست آرزویم که بگویم آشنا را&lt;br&gt; چه رها کنی به شوخی سر زلف  دلربا را&lt;br&gt; &lt;br&gt; همه شب نهاده‌ام من سر خود بر آستانت&lt;br&gt; ز وجود خود بخوانم  به خدا خدا خدا را&lt;br&gt; &lt;br&gt; به رهت نشسته بودم که نظر کنی به حالم&lt;br&gt; چو  شنیده‌ام که سلطان نظری کند گدا را&lt;br&gt; &lt;br&gt; نخورم ز هیچ دامی دو سه دانة  ریایی&lt;br&gt; که ندیده‌ام ز واعظ همه نور پارسا را&lt;br&gt; &lt;br&gt; تو چنان لطیف و خوبی  که اگر به مجلس آیی&lt;br&gt; به کرشمه‌ای بگیری به دمی تو جان ما را&lt;br&gt; &lt;br&gt; به  هوای زلف مشکین برویم ار چه دانم&lt;br&gt; که به گرد او نشاید که رسد غزال پا را&lt;br&gt; &lt;br&gt; چه  خوشست حال جلوه که جفای کس نبیند&lt;br&gt; اگرم ببینم اما بکند وفا شما را&lt;br&gt; &lt;br&gt; تو  صبور باش و شادان ، ز قضای او مگردان&lt;br&gt; سر خود ز آستانش که خدا دهد رضا  را&lt;br&gt; ●شعر از «فربود شکوهی »●&lt;br&gt; انسان می بایست,هرآرزوئی,را که میکند به  مرحله ی اجزادرآید وتصمیم بگیردکه رسیدن به آن راامتحان کندچراکه همواره  چیزی که به شدت خواهان,آنیم به سرانجام خواهد رسید اگر براستی هدف مارسیدن  به آن باشد ودرنیمه های راه سردنگردیم وازمشکلات خودرانبازیم گاه زندگی  باهمه ی تلاشها بگونه ای پیش میرود که انسان تمامی تلاش خودرانیزمبذول  میداردتا به هدف اخربرسداما برحسب مشکلاتی جانبی خواه مشکلاتی  دردنیاباشدیادیوارهائی درراه هدف که این دیوارها میتوانندحتی افراددیگری  درزندگی و.دنیای ماباشند که سدراه,آدمی میگردند وبه رشکل آدمی راازراه,رفته  یاپشیمان یاخسته میکنندامادرهمه شکل بایدبخاطرداشت هدفی  وآرزوئی,ارزشمنداست که آدمی تمام تلاش خودرابرای رسیدن,آن کرده  باشدحتی,اگرمنجربه شکست شودچراکه شکستها خودتجربه های زندگی هستندکه  درفردای ماصدبرابر جواب مثبت رابرای هدف دیگرکاری دیگرراهی دیگر به  ماخواهنددادماهمیشه شکست رابگونه ی غمناکی نگاه میکنیم درحالی که بارهانیز  نوشته ام درهرچه وهرجاوهرکس که بنگریداگر به نهایتی مثبت رسیده است هزاران  شکستی رانیز در راه دیده است تا به انتهائی دلخواه دست یافته وآرزوئی  وارزوهائی را برخود برآورده کرده است هیچگس هرگز قادر نیست که بی امیدوآرزو  زندگی زیبائی داشته باشد وگذشتن ازآرزوهاوصرفنظر کردن ازخواسته هاتنهاباعث  میگرددکه مادچاراندوه وسرخوردگی شویم درحالی که اگر گام اول رادرهرراهی  برداریم هرچه هست مطمئناانگیزه بازهم پیش رفتن بهتروبیشتر  بماالقاخواهدشدتانشستن وتنهادرامیدی آرزو کردن .&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;/div&gt; &lt;/font&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0              style=cursor:pointer; &gt; &lt;TR&gt;        &lt;TD valign=center&gt;            &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=1VncWQf7KEYhOuuJfSVdygAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAASQ3eZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Nutrition&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=1VncWQf7KEYhOuuJfSVdygAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAASQ3eZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Improve your career health. Click now to study nutrition!&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=1VncWQf7KEYhOuuJfSVdygAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAASQ3eZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;TR&gt;   &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-7529198903861202875?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/7529198903861202875/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/arezo.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/7529198903861202875'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/7529198903861202875'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/arezo.html' title='Arezo'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_ti3qVL-711c/S27qkRp80BI/AAAAAAAAATw/W1Pd7PxdDkU/s72-c/OROD+BOZORG+9.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-7229104068892137799</id><published>2010-03-23T10:34:00.001-07:00</published><updated>2010-03-23T10:34:55.289-07:00</updated><title type='text'>Shadi</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title"&gt; &lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/02/blog-post_8500.html"&gt;بعُد  سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد * فرگرد شادی به قلم استاد فرزانه شیدا *&lt;/a&gt; &lt;/h3&gt;   &lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/_ti3qVL-711c/S27oC8lSRNI/AAAAAAAAATg/CqPPayaV71Q/s1600-h/OROD+BOZORG+9.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 227px; height: 320px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_ti3qVL-711c/S27oC8lSRNI/AAAAAAAAATg/CqPPayaV71Q/s320/OROD+BOZORG+9.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5435536937602663634" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt; شادی  چیزی نیست که بما بدهند ,&lt;br&gt; شادی آن چیزهائیست&lt;br&gt; که خود به خود میدهیم&lt;br&gt; تا  به یاری آن شادمان باشیم.&lt;br&gt; چون امید چون تلاش چون پشتکار&lt;br&gt; ودرنهایت  موفقیت ف.شیدا&lt;br&gt; ● بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ●&lt;br&gt; ●  فرگرد شادی ●&lt;br&gt; درزندگی  آدمی «شادی» وشوق وشوراز جمله احساساتی ست که آدمی نیازفراوان به آن,دارد  ومیدانیم که زمانی که شادمان شده ولبخند زده یامیخندیم فعل وانفعالاتی  شیمیائی دردرون ماصورت میگرددکه بقای عمرانسان رانیزبیشتر کرده برعمرانسان  میافزاید,کمااینکه بسیار گفته اند که خنده طول  عمررازیادمیکندماانسانهانیازمند این هستیم که ازخودوپیرامون خود احساس  رضایت داشته باشیم تابتوانیم,دردرون خوداحساس شادی راافزایش دهیم,وباروحیه  ای شادتربادنیاروبرو شویم درفرگردخنده نیزگفتم که,زمانی که انسان تلاش  کنددربدترین شرایط نیزروحیه ی خودراحفظ نمایدوباحَربهء"خنده"ازاندوه  خودبکاهد,درواقع بربیشترین اندوه موجوددردل غلبه کرده,است وانسانی  بردباروشکیبا میشودکه این صبروشکیبائی درزندگی او بسیاراورایاری خواهددادتا  شرایط بدزندگی رابراحتی ازسربگذراندمن خودفردی هستم ک درتمامی شرایط  میخندم,واجازه,نمیدهم درد یااندوه یافشاری درزندگی, مرازپای بیاندازد واین  حاصل سالهازندگی,درخارج بوده,است که,انسان همیشه,دراطراف خودکسانی,راپیدا  نمیکند که بتواندباایشان,تااینحدراحت وصمیمی باشدکه همه ی هم وغم  خودراباآنان,درمیان بگذارد ودرعین حال کمترباکسی درباب غمهاسخن  میگویم,وبیشترمواقع درگردهمائی هاومهمانی های دوستانه نیزچه,درمحیط فامیلی  باشدچه دوستی تلاشم براین است که,این چند ساعت باهم بودن راحتی  اگرروزهاوهفته ای باشددرشرایطی بگذرانیم,که همگی احساس راحتی وآرامش وشادی  کنیم, وبرای آن ازهیچ چیزنیزدرخانه ام دریغ نمیکنم ودرعین حال,ازخانواده ی  مادری آموخته ام که زندگی باتمامی بالا وپائین هاوقتی صمیمیت ومهردرمیان  افرادباشدبراحتی میتوان همه چیز رادرزندگی ازسرگذراندوهمیشه نیزدرجمع  خانواده ی خودساعات خوبی داشته ایم که به بگو بخنده,وشادی وسرورطی  میشودوحتی برای,داشتن جشنی خانوادگی بهانه,لازم نداریم وهمینکه, دورهم  باشیم,کافیست که تامیتوانیم,ازاین لحظات لذت ببریم مسلم,است که روزهائی  درزندگی همگان هست که انسان آنروز شادی چون دیگرروزها احساس شادی وبی غمی  نکندومشکلاتی,ازراه میرسندکه بناگاه برنامه ی زندگی راازروال خارج  میکندباینهمه بازتربیت خانه,وخانواده ی من بگونه ای بوده است که حتی  درگویایئ غم خودازجنبه های شوخ آن,استفاده میکنیم وکمی هم درعین داشتن مشکل  وغم میخندیدم,وهمین باعث میشودکه براحتی خودرادرمقابل شرایط نباخته  باروحیه ی بهتری باهرچه هست مواجه شویم.زندگی شخصی من درخانواده ای  ساده,وکارمندبمانندهمه خانواده های ایرانی فرازونشیب بسیاری,راپشت سر گذاشت  وزمانی که,ازخانه مادربیرون رفته وزندگی شخصی خودراشروع کردم نیزمسئله  مهاجرت ودنیای جدید سبب شد که هیچ روزی درزندگی یکروز معمولی ساکت وآرام  وبدون دردسرنبود وهمیشه بامشکل ومشکلاتی روبرومیشدیم کهانتطار آنرا  نداشتیمو برای مادردنیای خارج به نوعی تازگی داشت وتاآشنا شدن به زندگی  وراه,ورسم زندگی درمحیطی آشناوایستادن برسرپای خودمنو همسرم ده سال رابه  سختی ومشقاتی فراوان درابتدابایک فرزندوپس,ازچند سالی بادوفرزندا  سرگذرانیدم که طی آن به تحصیل وکارپرداخته وزندگی خودراازهیچ ازیک صفربه  تمام معنی,به یک زندگی معمولی درآوردیم که بتوانیم درآرامشی نسبتا,مادی  ومعنوی خانه ی خودراخانه ای بسازیم که تازه پس ازده سال شده بود خانه ای  ایرانی بادوفرزندودررفاه نسبی وبامشکلاتی نسبتاکمتراز پیش وبازاگر صادقانه  بخواهم بگویم همیشه چیزی جدیدهست که بادنیای ایرانی ماتفاوت داشته باشد  تابرای حل آن با فرزندان خودبه فکرواندیشه فرو رفته وبدنبال چاره راهی  باشیم که هم توان زندگی دورازوطن وبامردمانی,ازهمه ی سرزمین ها راکه دریک  مکان جمع شده بودند داشته باشیم هم فشاری به خانه وخانواده وفرزند مابخاطر  دوگانگی فرهنگ واجتماع نیامده همه درآرامش باشیم وحق یکی درخانه ازبین  نرودوفکرایرانی مامحدودیتهای راکه برایمان ایجادمیکندبه طریقه ای چاره  بجوئیم که هم بتوانیم درجای فعلی عادی ومعمولی چون دیگران زندگی کنیم  وماننددیگران باشیم هم ایرانی باشیم,وزندگی عادی ومعمولی یک ایرانی راحفظ  کرده باشیم,ودرعین حال در کشور فعلی توان جایگزینی مثبتی راداشته باشیم این  از زمره مشکلاتی ست که شماباآن در روزانه زندگی خودمواجه نیستیدونیازی هم  به فکرکردن به آن نداریدامابرای ماهرروز,روز تازه ای ست که باچیزی تازه  تردرفرهنگ واجتماعی,مواجه میشویم که راه چاره,آنرانمیدانیم وبرای هماهنگ  شدن باآن واینکه درست نیز عمل کرده باشیم دچار مشکلات فکری میشویم که چکاری  درست چه,غلط است چه راهی برویم واز چه دری وارد شویم و...و باوجودحتی بیش  از بیست سال زندگی درکشوری دیگرباز گاه درمانده برجامیمانیم که,این مشکل  جدیددیگر,چه راه حلی,دارد درعین حال چون من 26 سال ازعمرخودرااززمان  تولددرایران بزرگ شدم,وباخلاق ورفتار وشخصیت ایرانی بدنیائی آمدمبناگاه  دیدن خوددرعالمی دیگر,آنهم در کشوری که, زایران,وایرانی چندان چیزمهمی  هم,نمیدانست ,وکمترباایران وایرانی آشنابودندوبااخلاقیات ایرانی بیشترین  چیزی که میدانستنداین بود که ایران کشوری مسلمان است وحتی هنوزهم بسیاری  ازمردم,اروپامارااز نژادعرب به علت مسلمان بودندتصورمیکنند وکسی بااین  مسئله آشنانبودکه,ایرانی هیچ رابطه ای با عرب نداردمگر درنام اسلام ونژاد  ایرانی راکمتر کسی میشناخت ودرعین حال زمان زیادی نمیگذشت که,مهاجرایرانی  به این سرزمین مهاجرت کرده باشدودرعین حال تعدادایرانیان به نسبت  دیگرکشورها که بیست سی سال پیش ازمابه نروژمهاجرت کرده,بودند بسیارهم کم  بودوهمچنان هم ایرانیان درپراکندگی شهرهای نروژزندگی میکند وبیشتر  نیزجوانان پسرومجردایرانی,بودندکه دراین دوره,دراکثر کشورهای  اسکاندیناوی,مقیم شده بودندواینکه خانواده دربین ایرانیان مهاجر کم بودهمه  اینهاباعث شده بودکه به نسبت دیگرمهاجرین,ایرانیان درمیان مردم اروپا هنوز  ملتی ناشناخته باقی بمانندکه,زیادنیزروابطی باآنها برقرارنمیشد بخصوص که  بیشتر جوانان بودن که مهاجرت کرده,ومردم حتی بخاط آشنائی نداشتن بااین  کشورواخلاقیات ایرانی باآنچه دراخبارشنیده بودند حتی ازجوانها  نیزمیترسیدندوهرچه مردم اروپا وبخصوص نروژازایران میدانست هم باین ختم  میشدکه"انقلاب" کرده,است ودرجنگ بسرمیبردودرمحدوده ی کمی ودرخلاصه ی اخباری  ومتن های کوتاهی,ازایران سخنانی درگذشته شنیده بودند ودرروزانه هم,اخبار  موصق ازحالت جنکگ وچگونگی جنگ به,اطلاع مردم میرسید که این برای شناخت  ماکافی نبود چون دررابطه بافرهنگ واجتماع واخلاقیات مانبود که  بتوانندبامابیشترآشناشونداین نیز کافی نبود که بدانندایران درجنگ است وکمکی  به مهاجرایرانی درخارج نمیشد که اینرا نیز بدانند یا ندانندچراکه,درمحدوده  ی زندگی روزانه صحبت اززندگی بودوچگونگی زیستن یک مهاجر درکشوری ناشناس با  مردمی که,متقابلا هیچ آشنائی بامانداشتندو فقط اخبارازجنگ بودوبس که  دراخبارجهان گفته میشد یادربرنامه ای به کوتاهی خلاصه شده بود,وبرخی  نیزمیگفتند تاپیش ازانقلاب حتی,اسم"ایران"رانیزنشنیده بودندکه البته این  مختص به,اسکاندیناوی بودکه بعلت هوای سردوبرفی آن کمترایرانیان باینسوی  سرزمین می آمدندوبااینکه,درهر فصل سال توریستهای زیادی مهمان این سرزمین  میشونداماایرانی درگذشته,اگربه خارج میرفت کشورهای دیگری را انتخاب میکردو  ماهم درایران همانطور که میدانیداسکاندیناوی یعنی کشورهای نروژ سوئد  ودانمارک راکشورهائی میشناختیم که شش ماه روزوشش ماه شب است درصورتی که  تنهادر منطقه ی بالای این کشورهادر شمال که نزدیک قطب است هوا باین شکل شش  ماه شب وششماه روز است وجمعیت کمی نیزاز مردم نروژباآداب وروسوم خاص  خوددرآن زندگی میکنندوحتی به زبانی دیگر که زبان "سامی" گفته میشودسخن  میگویندونمونه فرهنگهای خاص خودرادارندومثل کُردایرانی مادرمنظقه ی  خودباعالم خودزندگی میکندورسومات وآئین متعلق به "سامی ها" بهرحال  زندگی,دراینجاهم روال عادی خودراچون همه ی دنیاداردولی بازمستانهای سنگین  تروبا وصف تمام این احوال زندگی درجائی که چه,از لحاط محیطی متفاوت  بودچه,ازلحاظ دین وآئین وهم درنداشتن شناختی دوطرفه وبااب وهوائی  نسبتادربیشترین روزها سردبناگاه خودرادرجائی دیگر میدیدم که چون کودکی نوپا  میبایست همه چیز راازاول یادبگیریم تاتوان زندگی داشته باشیم ,لذاشادبودن  واحساس آرامش کردن درمحیطی که نه من باآن آشنابودم ونه دنیای پیرامون من  مرامیشناخت ,شروع زندگی درآن وایستادن بروی پای خودوهم موضوع اینکه شناختی  ازخود بدست دیگران داده وبعنوان یک ایرانی خودرامعرفی کنیم,درهرروزه ی  زندگی ودرکنارآن نیز یادگیری زبان,وهم اینکه توان اینراداشته باشیم ازپس  کارهای خودبرآمده زندگی آرامی داشته باشیم درشروع وتا سالها برای مادراین  دنیای تازه وبرای همه مهاجرینی چون من, ,کار ساده ای نبودامابه هرجهت زمانی  که پابه درون این زندگی تازه درکشوری دیگر نهادم تنهایک هدف راپیش  روداشتم,وآن اینکه منوهمسرم میبایست به هرشکلی هست تحصیل کنیم ومشقات  راه,رابهرگونه که قادرباشیم پشت سربگذاریم ونگذاریم تنهائی وغربت مانع  ازاهدافی شود که بخاطرآن زندگی درکشورخودراترک کرده ایم وغم غربت ودوری  خانواده رابردل خودهموارکرده ایم پس درنتیجه لااقل باتحمل همه اینهامی  بایست نتیجه ای مثبت رابرای مادربرداشته باشدکه ارزش اینهمه جدائیهاودورشدن  هاوازصفر شروع کردن راداشته باشد&lt;br&gt; ¤ تا سرودن¤ &lt;br&gt; برای خواندنِ شعری  آمده‌ام&lt;br&gt; که سروده نشده و نوشیدنِ جامی&lt;br&gt; که آورده؟!&lt;br&gt; &lt;br&gt; تنهایی را  چاره‌ای نیست&lt;br&gt; این واژه را نمی‌شود جمع بست&lt;br&gt; &lt;br&gt; برای پرستویی آواز  می‌خوانم&lt;br&gt; که حنجره‌اش را &lt;br&gt; به من قرض داده است&lt;br&gt; و گنجشک‌های سردِ ترس‌خورده&lt;br&gt; هم‌آوازِ من می‌شوند&lt;br&gt; که باز بهار&lt;br&gt; مثلِ همیشه دیر&lt;br&gt; بر  نعشِ پرستو می‌رسد&lt;br&gt; &lt;br&gt; برای خواندنِ فاتحه‌ای &lt;br&gt; آمده بود؛ رفت&lt;br&gt; شعری  که سروده &lt;br&gt; نمی‌شود؛ می‌میرد.&lt;br&gt; &lt;br&gt; ¤ :«احمد زاهدی»¤&lt;br&gt; بااین  تفکردرشرایط همیشه پیش بینی نشده زندگی درهرقدم جدیدبودتنها تلاش مااین بود  که خانه محیط آرامش ماباشدودرکنارهم ویاری هم موفق شویم که هریک آمالی که  بخاطر آن خانواده های خودراترک کرده ایم برسیم,واین باعث شدکه,ازاولین  سالهانیز,تلاش خود را شروع کردیم وبه همه طریقی بیکدیگر یاری رساندیم  تاباشرایط درس وتحصیل وخانه وخانواده همواره وقت درس خواندن بیرون بودن  ودرخانه بودن مابه طریقی باشدکه به هیچ یک فشاری واردنیاید وحتی چهارسال  اول که تنهایک فرزندداشتیم,همسرمن صبح زودازخانه خارج میشد وساعت ده شب  بخانه میامدوعلت این بود  که آنزمان مادر پایتخت ودرشهر"اسلُو" نبودیم و  دانشگاه او بیرون از"اسلو" بود ومادر شهری درنزدیکی"اسلو" زندگی میکردیم  وبرای رسیدن به دانشکده دواتوبوس ویک قطار راروزانه برای رفتن ومجددهمان  تعداد رابرای برگشتن استفاده میکردوبعلت دوری راه واینکه درخانه نیزموقعیت  درس خواندن نداشت تمام روزرادر دانشکده وبر سرکلاسهائی بودکه درساعات  متفاوت شروع میشدوامکان برگشت به خانه رانیزنداشت وهمین شرایط راچند سال  بعد که اودیگرکار میکردمن درشهری که بودیم دوره فشرده ی دکوراسیون راشروع  کردم وروزانه بارفتن به کلاسهای خودو بردن وآوردن فرزندم ازمهد کودک  وهمچنین به خانه داری مشغول بودم وچند سال بعد که دوفرزندداشتم برای رفتن  به دانشگاه طراحی ودوخت ودیزاین مد,روزانه  بایک قطار سپس یک اتوبوس ویک  بارهم سوارشدن به مترو به دانشکده ی خود میرسیدیم وهمین راه را نیزدربرگشت  طی میکردم فرزند کوچکم راازمهد کودک آورده فرزنداول یکی دوساعتی زودتر  ازمادر خانه بودوروز درخانه ی مااز ساعت 5 بعدازظهربعنوان خانواده شروع  میشددرحالتی که هم بایدبه خانه وبچه هارسیدگی میشدهم هرروزه من میبایست  مقدارزیادی کاردرساعت 8 فرداصبح به,دانشگده تحویل میدادم ونه حتی یکساعت  دیرتر.واین درست درزمانی بود که دکتر من علنااعلام کرده بود که دردهای  عضلانی من تنهایک بیماری زودگذربراثر فشاربالای تحصیلی وکار وخانه داری  نیست که برای همیشه ماندگارخواهدشد وبهتراست من آرام گرفته ودرخانه بمانم  وتحصیل رادرنیمه راه,رهاکنم,ومن زیربارنمیرفتم که پس ازاینهمه زحمت نمیه  راه راه رفته رارهاکنم چراکه همیشه وهمواره وهنوزمعتقدم کاری رایاشروع نکن  یاوقتی شروع کردی بنحواحسن انجام بده وتمام کن چراکه انوقت است که میتوانی  بگوئی تلاشم راکرده ام وازخودراضی باشی وشایداگرچنین نکنی,عمری ممکن است  باخوددراین اندیشه بسرببری که اگررهانکرده بودم واگرادامه داده بودوهرطور  بود خودرا به هدف وبه خط آخر میرساندم زندگیم چگونه میشدوبا"افسوس واگرها"  زندگی انسان نه تنها به شادی نمیگذرد که تلخ نیز میشودوبهتراست بدست  خودآنرابرخود تلخ نکنیم وقتی که میتوان تاجائی که میشود مقاومت کردوبه  انتهارسیدومن به انتهای اهداف خودرسیدم وهمچنان نیزهرکاری را آغاز کرد م به  پایان بردم و تابه امروززندگی خودرسیده ام,وهرگز کارنیمه تمامی  رابجانگذاشته ام که برای آن برنامه ای نداشته باشم,وبی شک اگرکاری را برای  مدتی بدلایل کمبودوقت یاگرفتاری یاگاه دردهایم در بخشی اززندگی خود, به  تعویق انداخته یابیاندازم برنامه ریزی آنرانیزکرده ام که چگونه,وکی,کجادرچه  ساعاتی وچه موقعی ,آنراانجام داده,و تمام کنم وفکر میکنم شادی انسان بسیار  بیشتر میشود زمانی که انسان بداند چه میخواهدوخودرا به,انتهای آن نیز  برساند.درواقع کاری شروع شده وکار تمام نشده هرگزدرزندگی من معنا  نداردوبهرشکل بایدتمام شودحال به هرشکلی که هست هرچه هست هرگونه, که هست  ,وزمانی که شروع شد,می بایست حتماتمام شود,و«اماواگری» نیزبرای خودم  پذیرفته نیست بااینکه میگویندبه خودسخت بگیری دنیابرایت سخت  میگیردودنیاراآسان بگیرتا ساده نیزبرتوبگذردامادرجائی که سخت گرفتن کاری  نهایت موعودورسیدن به خواسته ای رابرای آدمی داردکه شادی وموفقیت آدمی  درانتهای آنایستاده است دیگربایدحتی شده بخود سخت گرفت بایدتلاش کردبایدهر  مشقتی راپذیرفت بایدبرنده شد وبایدرفت ورسید.&lt;br&gt; ودر واقع با همین افکار  نیز بود که شرایط زند گی من وخانواده ام درنروژ, 4سال با  تحصیل شوهرم و4  سال تحصیل من بدنبال خودباین رسیدکه هردو شاغل شده وبازهمان دوندگی روزانه  را بدون اینکه حتی کسی راداشته باشیم که بتوانیم دردوران بیماری  خودیافرزنادن ما  ازاو یاری بطلبیم یا ساعتی فرزند خود را باو بسپاریم گذشت  تا اینکه دیگر هردو تحصیلکرده,وشاغل بودیم وخندان بودن وشادبودن اگرچه  دراینهمه فشار روزانه سخت بود&lt;br&gt; اما بازهم هیچ کدام ازاینهمه خستگی ها  وفشارها وحتی دردجانزدیم,وهیچ چیز نیزباعث نشد که از خنده وشادی ما کم شود  ودرمحیط خانه وخانواد باهم شادبودیم ومشکل عمده ای در گذر زندگی  با زندگی  ودنیای پیرامون خود نداشتیم مگر فشارهای اقتصادی دوره ی دانشجوئی, که تحمل  شرایط آن برای ما مطلب مهمی  نبود . انهم وقتی میدانستیم درنهایت میتوانیم  دراین کشور با مدرکی خوب شاغل شده  حقوق مناسبی دریافت کنیم و تمام سختیهای  امروز رادرفردا جبران کنیم .پس میبینیدکه,انسان,اگربخواهد وتصمیم بگیرد که  خودرابه جائی برساند حتی درغربت وتنهائی وبی کسی نیزموفق میشودواینکه  بگوئیم امکانات وموقعیتهادرخارج بیشتر است وهرکسی بداندکه موقعیت هست مسلم  برای خودکسی میشودازسوی کسانی که این رامیگویند نهایت بی انصافیست  چراکه,هستند هزاران مهاجری که تمام این امکانات برای آنان بوده است,اما  موفق به تمام کردن تحصیل نشدندیااصلاتحصیل نکردندیاهمواره وابسته به اداره  کاربا کمترین حقوق بیکاری بوده,به سختی ومشقت وحتی اندوه ورنج وافسردگی  زندگی کرده اند  ومیکنندودلخوش بوده اند که فقط درخارج بوده اندونه  تنهاباهمه,امکاناتی که«صدای طبل,آن نیزازهمان"دور" که میشنوید,خوش است» ولی  کسی نشدندبلکه بسیانیزبه خواری کشیده شده یاسرانجام,ازغم روزگاربه گوشه ی  انزواواندوه,وافسردگی,افتاده اندروی بازگشت رانیز ندارند ودرعین حال  باوجوداینکه هنوزهمان,امکانات که مثلاگرفتن وام تحصیلی بودباذکراینکه  دردوره کارمیبایست دوبرابرآن راازحقوق ماهانه رای آن پرداخت وبرگردانده  شود,که نیمی,ازحقوق اصلی به آن میرود ونمی دیگربه مالیات ,آری چنین  امکاناتی!هست باپرداخت درصدبهرهء بالاکهخود یک بدهی سنگین و دردناک است که  ببینی هرماه,نیمی,ازحقوق توبرباد میرود چون تحصیل کرده ای ومعمولاخودنروژی  نیازی نداشته چنین وامی رابگیردچراکه یک,جوان نروژی تابتواند سعی میکند این  وام رانگیرد وخانواده ی اوبه اویاری میرسانندودرکنارآن نیمه وقت  کارمیکنندوبه مهاجر بدون داشتن مدرک وبدون داشتن سابقه وبراساس خارجی بودن  نیز براحتی کار نمیدهندوبهرحال که چنین وامی رابادرصد بهره ی  بالانمیگیرندتادرفرداها حقوق او دست خورده باقی بماندوتنها طبق سیستم  کاری,مالیات ازروی آن کم,گرددوتمامی حقوق کاررابه,همان شکل برداشت  کندوبااین شکل بازفشارمالی داشته باشدوهرروزنیزبهره به روی بهره,افزوده  میگردد وهمگان نیزمیداندگرفتن وام یعنی گرفتارشدن,ولی مهاجرکسی  رانداردالحمدالله بچه پولدارهم نبودیم,که تکیه برجیب باباکارمارامثل باباهای نروژی راه,بیاندازدواگربودیم هم شهریه دانشگاهای خارج,رابابای  میلیاردرهم زورش میامدبپردازد,چه,برسدبابائی کارمندوبازنشسته,وهم,اینکه  بهتربودوسنگین تر بودیم که نشنویم:"پسرراهی کردم ودخترشوهردادم بروید,نه  باسه,چهارتای دیگربرگردید,وبازهم خرج زندگی خودرازمن بخواهید!که برحق  بودسخن حق,اگرکه گفته میشد,خدائی هم,بسیارنددرخودایران که,هنوزباباخرج  زندگی پس ازازدواج,دختروپسر خودوآنان,رامیکشدامابهرشکل بسیاری مهاجرین  اینراهم نداشتندندارندچراکه بهره برداری ازامکانات هم,پول,ودارائی  میخواهد,مانندهمه ی جای دیگردنیاتاکه بتوان,به آن,تکیه کرده وناچاراست باین  بهره ی بالابرای تحصیل خودوام راگرفته,وتاآخرعمردرحال پرداخت بدهی آن  باشدامابهرشکل اینگونه,امکاناتی هست,هنوروقت دارند,هنوزمیتوانندشروع  کنند,ولی به,آنچه هست رضایت داده وبه هرچه,هست میسازندونام سرنوشت  میگذارندودرنهایت میگویندآسمان همه جایکرنک,است,امابه شکلی منفی.حقایق را  باید گفت حتی اگر گاه انسان با نگفتن آن میتواند بسیار ی ازچیرها را پنهان  کند اما بنظرمن وظیفه است که اینرا بازگو کنیم که چندان هم هرچه میشنوید را  باور نکنید براستی هم "آوای دهل شنیدن ازدورخوش است".وحقایق وواقعیتها  بسیار متفاوت با آن رویائی ستکه از زندگی خارج شنیده وهمچنان میشنویدوآنکه  هیچ کسی نشد وبه هیچ جائی نرسید به شکل منفی خود آه میکشدومیگوید:آسمان  همه,جایکرنگ است  ومنهم آه میکشم ومیگویم "برای ماالبته بیشترآن آسمان آبی  پشت ابروبرفی وبارانی بود,درنتیجه,زیادفرقی نمیکندچه رنگی باشدما,آن رنگ  رابهرحال نمی بینیم,وخورشید نیزدراینجا"ستاره سهیل"رابسیار,روسفیدکرده,است,  واسمان درهمه جا یکرنگ است وهمه جا همان هشت ساعت زحمت روزانه وبروبیاها  وزحمات زندگی وجود دارد اما با زبانی بیگانه ولی بهرحال ,درهمه جای دنیا  میتوان,درپشت ابرنیزدلی آبیِ آفتابی بود وآسمان را آبی دید,اگرانسانی  درحرارت وگرمایی,ازتلاش باشدوخواهان رسیدن به آرزو ها,وگرنه وطن  باشدیاغربتگاه,یاقربانگاه,درهرکجا میشودقربانی زندگی بودویادرخواست قربانی  بودن کردو بانشستن وهیچ بودن زندگی کردورضایت نداشت وشادنبوداماشادی دردست  خودماست وخودآنرابرای خودمیسازیم ,امابسیارندانسانهائی که,متاسفانه  خودراهمواره قربانیان زندگی وسرنوشت میدانندوشادی,رابه,خاطره هاسپرده  اندوشکایت کردن,تنهاروش آرامش, ونحوه ی زندگی کردن,ایشان شده است دروطن وبی  وطن بودن نداردکه شادی وقتی پیدا میشودکه,انسان هم راه خویش راپیداکرده  باشدوبرای آن نیزتلاشی کرده باشددرغیراینصورت شادی محلولی نیست که نوشیده  وتشنگی خنده مابرطرف شود.&lt;br&gt; ¤ «عشق و جان»¤&lt;br&gt; من آن عاشق ترین پروانه  هستم&lt;br&gt; که عهدی بر سر جان با تو بستم&lt;br&gt; تو آن شمع خرامان سوز هستی&lt;br&gt; که  چون آتش به جان من نشستی&lt;br&gt; چه خوش آن سوزشی کز یار باشد&lt;br&gt; بنازم آتشی کز  دوست افتد&lt;br&gt; خوشا شب زنده داری های بسیار&lt;br&gt; که در فرقت به جان هیزم بریزد&lt;br&gt; ندارم  هیچ باک از آتش عشق&lt;br&gt; که این آتش ز مرهم خوشتر آید&lt;br&gt; ¤  شاعر:« احسان  ضامنی »¤&lt;br&gt; اماانسانهای موفق درخارج ازکشورغریبه های تنهائی بوده اند که  جزخود کسی رانداشته اند اماهمین انسانها, کسانی بوده اند که هریک رابرای  شمانام ببرم ساعات استراحت وخواب وراحتی کمتری رادرزندگی داشته اندودرنهایت  اگربه جائی رسیده اند بازجایگاهی بوده است که برای حفظِ,آن,مجبوربوده  اندچون همگان,همیشه تلاش مداومی را دنبال کنند چون همه جای دنیا به 8 ساعت  کارحقوق میدهندوبدون کارکردمشترک زن وشوهرزندگی به شکل راحتی نخواهد  چرخیدچراکه,اینجانیز گرانی خودراداردوبه نسبت حقوقی که دریافت میشودمالیاتی  نیز پرداخت میگرددوبه همان نسبت نیزموادغذائی ونیازهای اولیه زندگی هزینه  های خودراطلب میکند.چنانچه خانه ای هم موفق به خرید شده باشیم که ماهانه  مبلغ زیادی ازحقوق رانیز بابت این خانه یانه اجاره خانه می بایست کنارگذاشت  واکثراسالها طول میکشدتاکسی درخارج قادربه خریدخانه ای باشدوخودپس از 12  سال با شاغل شدن خودم وهمسرم توانستیم صاحبخانه شویم همه وهمه نماینده ی  این است که زندگی درایران وخارج به یک گونه میگذرداماشما میتوانیدبازبان  مادری بامردمی زندگی کنیدکه شمارامیفهمندوما باید بازبان دیگری صحبت کنیم  بامردمی که مارانمیشناسندوبمانند همه جای دنیاعام وخاص یکسانندوگاه هستند  کسانی که اصلاهیچکس رانمیفهمندوخارجی وداخلی نداردوبهرحال جائی ست باقانون  ورفتارهاواخلاقیات متفاوتی,آنهم نه فقط بایک شخص نروژی که بانواع  نژادهاوکشورهابسازیم,ودرعین حال,هم  مجبورباشیم مدام خودرابه دیگران ثابت  کنیم,که انسان بدی نیستیم وایرانی هم یعنی بشری روی کُرّه زمین وازمریخ  نیامده ایم ودرکنارآنهم زندگی خودرابرای,خودیک زندگی ثابت وبرروی روال کرده  باشیم که توان زندگی درآن رانیز داشته باشیم پس قبول کنیداگربازهم بگویم  وهنوزهم بگویم:"آوای دهل شنیدن ازدور خوش است".بایدبه این اعتراف کنم که  بیشترین وتنها مزیت فوق العاده ی اروپائیان بخصوص مردمان اسکاندیناوی که  گفتن آن گفتن,هم داردووظیفه است که درقبال ایشان می بایست انجام داده  شود,این است که,ایشان برسردولت وملت وهم میهن خودکلاه,نمیگذارندودرپاکی  وصداقت روراستی ودرستکاری باوجدان ملی ومیهنی,وانسانی ,هم به دولت خودخدمت  میکنند هم به,میهن خودوفرزندان نسل کشورخودوهمچنین ماو فرزندان  مارانیزازخوددانسته,ودرتربیت آموزشی ودرست خودازاین مرحمت بی بهره,نگذاشته  اندواین نیز"مزیت" کمی نیست وجای تحسین وتشکرداردکه نسل,دیروزوامروز وفردای  ایشان پرباشد,از ملت وفرزندان ملتی که,انسانهائی صادق  ودرستکار,راستگوهستندکه زندگی خودراباقانونمندی,ودرستکاری,ووجدان  کاری,واجتماعی بگذرانندوآنراوظیفه بدانند نه لطف.چیزی که دراماتمی کشورهای  دنیا واجب وضرروریست تا مملکتی به اوج رسیده وبه پیشرفت برسدوکشوری  شادراداراباشد بامردمانی شادتر&lt;br&gt; ● صدای زندگی ا●&lt;br&gt; درصدای باران&lt;br&gt; یا  صدای باد&lt;br&gt; در خش خش برگها&lt;br&gt; تا کاغذی رها در هوا&lt;br&gt; در صدای رود یا نوای  موج&lt;br&gt; در چهچهه مرغ های بهاری&lt;br&gt; یا در همهمه هائی&lt;br&gt; کوچه وخیابان&lt;br&gt; آنچه  همه در پی آنیم&lt;br&gt; صدای زندگیست&lt;br&gt; مانده ام با کدامین نوا&lt;br&gt; در کدامین  صدا&lt;br&gt; وتا کجا میشود&lt;br&gt; دلخوش بود&lt;br&gt; مانده ام&lt;br&gt; در کشاکش بودن&lt;br&gt; دلم را  در کدامین خرابه&lt;br&gt; پنهان کنم&lt;br&gt; تا درناله های پر طپش قلبم&lt;br&gt; ازپا  نیافتم&lt;br&gt; و باز بشنوم نوای زندگی را&lt;br&gt; که دوراست از صدای دل&lt;br&gt; دورتر  ازمن و حتی بودنم&lt;br&gt; بر جای مانده ام&lt;br&gt; فرو رفته در خویش&lt;br&gt; مانده در  سکوتی دردآور&lt;br&gt; بسته لب در آروزی سخن&lt;br&gt; چگونه تاب آورم&lt;br&gt; زیستن را&lt;br&gt; آه  غم هرروز چون پیچکی&lt;br&gt; در دلم می پیچد&lt;br&gt; نفس تنگ میشود&lt;br&gt; بیقراری دلم را&lt;br&gt; لرزان  میکند&lt;br&gt; بی تاب میشوم&lt;br&gt; و میخواهم در صدای باد&lt;br&gt; در صدائی از زندگی&lt;br&gt; خود  را فراموش کنم&lt;br&gt; تو چه میدانی چقدر سخت است&lt;br&gt; در دور دست آه کشیدن&lt;br&gt; و  بی هیچ رسیدنی  راه پوئیدن&lt;br&gt; و باز هیچ...هیچ ...هیچ&lt;br&gt; ایکاش اینگونه  نبود&lt;br&gt; جمعه، 14 اردیبهشت، 1386&lt;br&gt; ¤سروده ی : فرزانه شیدا¤&lt;br&gt; درنتیجه  قبول کنیدشادبودن وشادماندن باینهمه فشارکار سختی های روزمره دردسراسر دنیا  خودنیزکارسختی ست اماناممکن نیست چراکه,هرچیزی راه خودراداردواگرموفق شویم  خودرابه جایگاهی برساینم که آرزوی آنراداریم درنتیجه همواره شادخواهیم بودومشکلات روزمره نیز تبدیل به روال عادی زندگی شوندکه خواهی نخواهی  باید,باآن زندگی کردوراهی برآن جست وچون قادر باشیم چنین باشیم مسلما  تجربیاتی را نیز آموخته ایم که بما بیاموزد زندگی همواره شیب وفراز خودرا  دارد وشادب ودن با داشتن تمامی این مشکلات خودهنرواسیتعدادی است وبااین  نگرش کمترباهرغمی ومشکلی,ازپادرافتیم وآنگاه است که,انسانی هستیم, که,دیگربه زندگی باتجربه وشناخت نگاه میکنیک وبی تجربه وخام,نیزنیستیم,  وباید بدانیم که همین فشارهاست "آدمی"فولادآبدیده,ویاسنگ زیرین آسیابی  میکندکه برای شادی هم جای خودرادر زندگی خود پیداکندودرتمامی پیچ وخم  هابازهم خندان وشاد باقی بماند بخندیم وشاد باشیم چراکه درشادیها وخندیدن  ها روحسیه دوباره ای خواهیم داشت برای مقابله باتمامی مشکلات زندگی واین  خود رازیست که یافتن آن سالها اشک را به همراه داشته است تا یاد گرفته شود  بسیاری از اشکهارا میشد به لبخندی از سرگذراند وباز درهمینجا بود که هستیم .&lt;br&gt; ¤عمری¤  شعر از:«احمد زاهدی »¤&lt;br&gt; آویخته&lt;br&gt; خود را از سایه‌‌ی جهان، به‌دار&lt;br&gt; یک‌تن  که می‌پنداشت&lt;br&gt; می‌رسد روزی برایش&lt;br&gt; یک بوسه همراهِ نامه‌ای&lt;br&gt; این ماه  را که شکست&lt;br&gt; شب‌های ما تیره شد&lt;br&gt; جزایش را آویخته خود بر دار&lt;br&gt; جهانِ  شبِ تاریک بی‌مهتاب&lt;br&gt; می‌پنداشت، خواهد رسید روز و چه روشن&lt;br&gt; ماه را شکست&lt;br&gt; و  خورشید، هیچ&lt;br&gt; لب‌های صبح را نبوسید.&lt;br&gt; ¤ شعر از:«احمد زاهدی »¤&lt;br&gt; ولی  میبینیم بسیاری راکه همه چیزدارندالا شادی یاکلکسیون غمهاومشکلالت آنان  پرشده است یا کلکسیون دارائی آنهااماهمچنان درنمونه ی این کلکسیون جای شادی  خالیست واین همان کمبود"معنویت انسانی"در فردی است که خودرانمیشناسد که  قدرت خودرادرزندگی تجربه نکرده است که,خودراباورنکرده است که همگان  را,زندگی,رادنیارا, به این شکل نگاه میکندکه همه چیزوهمه کس برعلیه اوست  وپای صحبت,اینگونه,افرادی چون بنشینیددر نظرایشان همواره درزندگی او,همگان  مقصرندوهیچکس دست یاری ویاوری برای اودراز نمیکندهرکسی فقط بفکرخود است  وانگارکه همه موظفند تنهابه فکر ایشان باشندوازکاروزندگی خود زده بفکرشادی  وشادنمودن وخوشبخت کردن ایشان باشند.درعین حال همه ی دیگران رانیز درزندگی  درفکر خود تحقیر میکند.درنگاه ایشان انسانهای شکست خورده وموفق همه فقط  "شانس" خوبی آورده اند که توانسته اند کسی شوندیاشاید ,بابای پولداری داشته  اند که باینجا رسیده اند و....بی انکه,آینه ای درپیش روی فکرخویش  بگذاردوببیند خودچه بوده است ,چه کرده است ,چه میکند چراهمه چیز رامقصر  میداندجز خود راوهمه زندگی خویش رابازی سرنوشتی میپنداردکه اوتنها بازیچه ی  آن بوده است ؟بی آنکه بداندهیچکس باندازه ی خوداو مقصر نیست . ما نه تنها  از یکدیگر بدور افتاده ایم که ازخود خویش نیز دور شده ایم که اجازه میدهیم  ناکامی های زندگی برما چیره گردد وبرما پیروز شود.&lt;br&gt; &lt;br&gt; ¤ آی آدما... آی  آدما!! ¤&lt;br&gt; &lt;br&gt; آی آدما ...آی آدما...&lt;br&gt; چی شد صفای قدیما؟!&lt;br&gt; رسـمای  خـوب زندگی&lt;br&gt; محبت و عـشق و صفا&lt;br&gt; چی شـد دلای مهربون&lt;br&gt; با قلبی خالی  ازجفا&lt;br&gt; &lt;br&gt; نه بوددروغی بین ما&lt;br&gt; نه شکلی ازرنگ وریا&lt;br&gt; اون همزبونی,  همدلی&lt;br&gt; آخه بگین رفته کجا؟!&lt;br&gt; انگار چیزای  جدیدی&lt;br&gt; اومده درجای اینا&lt;br&gt; زندگی  مادی  شـده&lt;br&gt; تمام سـرمایه ما&lt;br&gt; خونه وماشین وزمین&lt;br&gt; دسته چک و پولوُ  طلا&lt;br&gt; هرکسی در فکرخودش&lt;br&gt; ازغم دیگرون جدا&lt;br&gt; از قلب خـوب آدما&lt;br&gt; شمابگیـن!...  &lt;br&gt; چی مونده جا؟!&lt;br&gt; میگذریم از کنارهم&lt;br&gt; باسردی وُ.. بی اعتنا&lt;br&gt; بیـن   دلا ی آدمـا&lt;br&gt; اینهمه بی مهری چرا؟!&lt;br&gt; از  روزگار امروزی&lt;br&gt; دلم گرفته  بخدا&lt;br&gt; دنیا شـده برای ما&lt;br&gt; غربت  سرد ِآدما!!&lt;br&gt; بایدبپاشـیم دوباره&lt;br&gt; عـطر  محبـت  تـوُهـوا&lt;br&gt; دست بزاریم تُودسـت هم&lt;br&gt; بشـیم  دوباره آشنا!&lt;br&gt; بدیم  به مهربونیها&lt;br&gt; دوباره رونق و جـلا&lt;br&gt; با هـم باشیم, کنارهم&lt;br&gt; یکدلوُ  گـرموُ همصدا&lt;br&gt; تاکه نشه دنیای ما&lt;br&gt; غربت سـرد آدما&lt;br&gt; &lt;br&gt; با مهربونـی  خـدا&lt;br&gt; ساخـته  شـده دنیای ما&lt;br&gt; قدرشوبـاید بـدونیم&lt;br&gt; توُ زندگیِ گـذرا&lt;br&gt; بیان  وهـمصدا بشیـن&lt;br&gt; دوباره مثل قـدیما&lt;br&gt; بامـهربونی ها  باشیم&lt;br&gt; بنده ی  خـوب اون خـدا&lt;br&gt; بیاین باهمدیگه باشیم&lt;br&gt; آی آدما ...آی آدما!!&lt;br&gt; ¤ سروده  ی فرزانه شیدا 1382¤&lt;br&gt; دنیاوامکانات برای انسان برای همه درجائی که هستیم  به یکسان است فکر کنیدچرا براستی کی از هیچ به همه چیز رسیدودیگرنرسید وبه  عملکرد هریک درنوع وشکل زندگی ایشان نگاه کنیدبی شک جواب خودرابدون گفتن  کسی درخواهید یافت کسی بانشستن وخوابیدن وناله کردن کسی نشدونمیشود وشادی  برای آنانی نخواهد بودکه تلاشی برای داشتن ان نمیکنندوهمواره ازاوضاع گله  مندوازدنیا ومردم شاکیند,درنتیجه جائی هم برای شاد بودن برای خودباقی  نمیگذارد تا شادی را حتی برای خودمعناکند.ودرنهایت بپذیریم که:شادی چیزی  نیست که بمابدهند, شادی آن چیزهائیست که خودبه خود میدهیم تابه یاری آن  شادمان باشیم.چون امید چون تلاش چون پشتکار ودرنهایت موفقیت &lt;br&gt;   ____«اتفاق»____&lt;br&gt; افتاد&lt;br&gt; آنسان که برگ&lt;br&gt; - آن اتفاق زرد -&lt;br&gt; می افتد&lt;br&gt; افتاد&lt;br&gt; آنسان  که مرگ&lt;br&gt; - آن اتفاق سرد -&lt;br&gt; می افتد&lt;br&gt; اما&lt;br&gt; او سبز بود و گرم که&lt;br&gt; افتاد.&lt;br&gt; ¤  از:« قیصر امین پور »¤&lt;br&gt; رازهادرهنگامه شادی وبازی آدمی است.نکته فراموش  شده جهان,اندیشه،تعریف درست این حالت هاست .*اُردبزرگ&lt;br&gt; شادی وامیدروان  آدمی رامی پروردگرچه تن رنجوروزخمی باشد.*اُردبزرگ&lt;br&gt; شادی وبهروزیمان  راباارزش بدانیم،تن رنجور نیرویی برای ادب و برخورددرست برجایی  نمیگذارد.*اُردبزرگ&lt;br&gt; زندگی ، پیشکشی است  برای شاد زیستن .*اُردبزرگ&lt;br&gt; آنکه  نگاه وسخنش لبریزاز شادی ست دردوران سختی نیزماهی های  بزرگتری,ازآبمیگیرد.*اُردبزرگ&lt;br&gt; ابله ترین آدمیان,آنانیندکه با مسخره  نمودن شایسته گان شادمی گردند.*اُردبزرگ&lt;br&gt; * سنگینی یادهای سیاه را&lt;br&gt; با  تنهایی دو چندان می کنی …&lt;br&gt; به میان آدمیان,رُو,ودرشادمانی آنهاسهیم  شو,لبخند آدمیان اندیشه های سیاه راکمرنگ و دلت راگرم خواهد نمود.*اُردبزرگ&lt;br&gt; هنگامه  شادمانه سرودن وبنواختن ،چه زودگذر وکوتاه ست.*اُردبزرگ&lt;br&gt; باوربدبختی  ازخودبدبختی دردناکتر ست.*اُردبزرگ&lt;br&gt; بدبخت کسی است که نمی تواند ناراستی  خویش رادرست کند.*اُردبزرگ&lt;br&gt; سرآمد این جهانی شما هر چه بزرگتر باشد  سرنوشت زیباتری در برابر شماست.*اُردبزرگ&lt;br&gt; اگر بر ساماندهی نیروهای خود  توانا نباشیم ، دیگران سرنوشتمان را می سازند.*اُردبزرگ&lt;br&gt; پایان فرگرد  سرنوشت ●نویسنده:فرزانه شیدا●&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/font&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0              style=cursor:pointer; &gt;  &lt;TR&gt;        &lt;TD valign=center&gt;            &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=1xlidA88tFFPnoKnOyrGYAAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAShHeZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Home Improvement Projects&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=1xlidA88tFFPnoKnOyrGYAAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAShHeZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Do it right the first time.  Click to find contractors to work on your home improvement project.&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;         &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=1xlidA88tFFPnoKnOyrGYAAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAShHeZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;TR&gt;    &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-7229104068892137799?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/7229104068892137799/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/shadi.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/7229104068892137799'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/7229104068892137799'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/shadi.html' title='Shadi'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_ti3qVL-711c/S27oC8lSRNI/AAAAAAAAATg/CqPPayaV71Q/s72-c/OROD+BOZORG+9.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-6230956522340454887</id><published>2010-03-23T10:30:00.000-07:00</published><updated>2010-03-23T10:31:00.343-07:00</updated><title type='text'>Sarnevesht</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title"&gt; &lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/02/blog-post_04.html"&gt;بعُد  سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد * فرگرد سرنوشت به قلم استاد فرزانه شیدا *&lt;/a&gt; &lt;/h3&gt;   &lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_ti3qVL-711c/S27sQeRJo7I/AAAAAAAAAUA/cghBvACzfxU/s1600-h/OROD+BOZORG+9.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 227px; height: 320px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_ti3qVL-711c/S27sQeRJo7I/AAAAAAAAAUA/cghBvACzfxU/s320/OROD+BOZORG+9.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5435541568029828018" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;br&gt; &lt;/div&gt;● بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ●&lt;br&gt; ●  فرگرد سرنوشت ●&lt;br&gt; ●بدترین زمان زندگی ما,« بهترین »زمان تلاش وکوشش  وتغییربرای رشدوپیشرفت ماست .ف.شیدا&lt;br&gt; &lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S2q9Vp3tWBI/AAAAAAAABKI/1id5XCyXyj8/s1600-h/OROD_BOZORG.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 170px; height: 240px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S2q9Vp3tWBI/AAAAAAAABKI/1id5XCyXyj8/s320/OROD_BOZORG.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5434364080090339346" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt; در  فرگردهای پیشین نیز بسیارگفتم که انسان سرنوشت ساز خویش است وزمانی که  نیازبراین بوده است که انسان همه ی آنچه راداشته به کناری بگذاردواز  صفرزندگی خودرا شروع کندوازخودخویش انسانی بسازدکه ازاین پس توانائی بیشتری  درزندگی داشته باشدآنگاه متوجه میشودکه خودرااسیر دست تقدیر وسرنوشت دیدن  تنهافکروتخیلی ست که درذهن خودبه بیهوده پرورانده ایم واین امربر  بیشترانسانهائی  خود ساخته نیزثابت شده است.انسان تازمانی که افساراسب  زندگی خویش رابردست نگیرد اسب سرکش دنیاوسرونوشت به هر شکل که دوست   داردخواهد تاخت وآدمی که خودوزندگی وسرنوشت خویش رانیزدوست نمیداردبراینکه  چگونه این زندگی بگذردنیزتوجهی نداشته وچندان گام شایان توجهی نیزدرزندگی  خود بر نخواهدداشت.&lt;br&gt; _____ * گلستان سعدی *____&lt;br&gt; دل می‌رود و دیده  نمی‌شایددوخت&lt;br&gt; چون زهدنباشد نتوان زرق فروخت&lt;br&gt; پروانهٔ مستمند راشمع  نسوخت&lt;br&gt; آن سوخت که شمع راچنین می‌افروخت&lt;br&gt; _____ * گلستان سعدی *____&lt;br&gt; معمولا  انسانهائی که براثرفشارزندگی خواه,ازکودکی خواه درزمانیکه مسئولیت  بارزندگی رابردوش میکشندوتلاشهای ایشان بی ثمرمیماند خودرااسیردست سرنوشت  وتقدیر میپندارندوبسیارنیز نمونه جمله های از مردم میشنویم که  میگویند:انگارمارابرای خوشبخت وشادبودن نیآفریده اند, سرنوشت بامن سریاری  نداشت ,تقدیرمن چنین بود,قسمت اینگونه میخواست.امادرنظر بسیاری ازبزرگان  عالم این تنهابهانه ایست برای, خشنودنبودن خویش اززندگی تابدین وسیله,هرچه راکه هستیم ونیستیم برای خودودیگران توجیه کنیم, بنظرمن تنها چیزی که چاره ای برآن نیست مرگ است ودرغیراینصورت در بدترین وبهترین شرایط انسان,اگر  تصمیم بگیردزندگی خودرابگونه ای دیگرشروع کندهمواره درهرسنی نیزکه باشد  قادراست اینکارراانجام دهداگر پشتکاروایمان بخداوخودراهمواره باخویش داشته  باشد سخت ترین راهها بلندترین کوههاوتمامی آنچه که میتواندبرسرراه او  مشکلاتی رابرای ادامه ایجادکنداز سرخواهد گذراندکافی ست که دراین زمان  ازخوشبختی وموفق بودن در«سرنوشت »و« هستی» خودراچون معشوقی بنگردکه,رسیدن  به وصال آن رسیدن به آمال وآرزوهاست ودرفکر"بهسازی" وپیشرفت وخودسازی خویش  باشدواسین تنهاشعاری نیست که آمده بگویم وبروم وانتظار داشته باشم بی چون  وچرا مورد قبول واقع شود من درزندگی خوددرهمه شرایطی وقتی تصمیم گرفتم کاری  رابکنم کرده وبه اتمام رساندم وهمواره شرایطی که دربسیاری ازموارد,در  زندگی بوده لحظات سختی رانیز برمن داده است اما همیشه وقتی قصد چیزی را  کرده ام تااخرین مرحله رفتن نیز آنرا ادامه داده وبه پایان برده ام وپیش از  به پایان رساندن,آن نیز لحظه ای ازپاننشستم وبیماری ی سرما وگرماوشرایط  مختلفی که هرکدام میتوانست بهانه ی خوبی برای دست کشیدن باشدرانیزاز  سرگذرانده وهیچ چیزدرزندگی من باعث نشدازراه رفته بازگردم  وخودراناامیدببینم ویابه ناامیدی تن دهم چراکه معتقدم تصمیم درزندگی  ,میبایست سرانجامی نیزداشته باشداینکه تصمیم بگیریم ودریکی دومنطقه که  بازماندیم ودچار مشکل شدیم ازراه به ناامیدی رفته بازگردیم هرگز دوای  دردمادرزندگی نیست وبایدرفت وشفا گرفت وبه انتهای مطلوب رسید. &lt;br&gt; ___*رباعیات  سعدی*___&lt;br&gt; شبها گذرد که دیده نتوانم بست&lt;br&gt; مردم همه از خواب و من از  فکر تو مست&lt;br&gt; باشد که به دست خویش خونم ریزی&lt;br&gt; تا جان بدهم دامن مقصود به  دست&lt;br&gt; ___*رباعیات سعدی*___&lt;br&gt; بسیار دیده ایم نیروی فکر وقدرت اندیشه  آنگونه انسانی ازآدمیان ساخته است که تادیروز بودن ایشان هرگز تصورنمیکردیم  چنین پشتکاروهمّتی رادرچنته داشته باشدیا قادرباشدکمترین موقعیت زندگی  خویش رابه شکلی خوب,اداره کنداماهمان شخص درمنطقه ی فشاروناچاری گاه بدست  خودمعجزه ای در زندگی خودمیکند که همگان رادر شگفت می  اندازدوتمامی,وتمامابخاطراین مسئله است که یا زمانی انسان ازاینکه آنچه هست   همانگونه باز باقی بماندوبازرهم همانگونه باشدوبه گونه ای که  امروزودیروززندگی میکند, بازهم همانطورادامه دهدبه ستوه می آیدیااینکه دست  همان سرنوشت وروزگاراو رابه تنگنای فشار زندگی میشکاندونفس براوتنگ شده  احساس میکندکه,اینجادیگرباید کاری کردوبایددانست اگرزمانی فشارزندگی باوج  رسید لحظه ی شروع ماست ودقیقادرهمینجاست که خداوند,دنیاوسرنوشت وکائنات  تصمیم گرفته اند فرصتی به مابدهند تاازخودکسی بسازیم وخودرااز برهوت دنیای  سردونابسامان وناخوشایندخویش برهانیم وحتی اگردنیای پیشین مانیزدراین منطقه  چندان دنیای بدی هم نبوده باشد شایددراین نقطه فعلی امروزی که قرار گرفتیم  برای مامجدد, مکان برخواستن وپیش رفتن و به خودخویش رسیدن وتلاش دوباره ای  برای زندگیست تابهتربه مقاصدی برسیم که لازمه ی زندگی بهتربرای ماست  دوشاید جای ترسیدن وناامید شدن ازموقعیتهای فعلی زندگی خود بایستی دریابیم  که امروز دنیاچه چیزی رابرای ماکنار گذاشته است وپی ببریم که چه باید انجام  دهیم تامجدددرزندگی خودآرام بگیریمچراکه هرتحولی درزندگی به غم باشد  یاشادی درپی خود تحوبلات دیگری رابدنبال داردوشایدزمان رشددوباره ای  برماست.&lt;br&gt; _____ سرنوشت______&lt;br&gt; دوباره قرعه ء تقدیر شیاد&lt;br&gt; بنام این  منه سرگشته افتاد&lt;br&gt; دوباره من شدم قربانی او&lt;br&gt; که ویران دل کند  مارازبنیاد&lt;br&gt; دوباره این جهان مردم آزار&lt;br&gt; در آورده صدایم را به فریاد&lt;br&gt; دوباره  گوشه گیر غم رفته&lt;br&gt; به حوری شد اسیر ظلم وبیداد&lt;br&gt; دوباره تا که آرامی  گرفتم&lt;br&gt; به خشمی بر دلم حرمان فرستاد&lt;br&gt; دوباره خشم خود برمن گرفته&lt;br&gt; دوباره  کرده از ویران دلم یاد&lt;br&gt; دوباره چشم بر ویرانه دارد&lt;br&gt; مبادا یاوری آید  به آباد&lt;br&gt; دوباره در رهم دامی نهاده&lt;br&gt; که خود صیدم کندمانند صیاد&lt;br&gt; نمیخواهد  که آبادی بگیرم&lt;br&gt; چو خود اینسان مرا ویرانیم داد&lt;br&gt; مرا هر دم به اندوهی  کشاند&lt;br&gt; مبادا لحظه ای این دل شودشاد&lt;br&gt; مرا ویرانه بهترمی پسندد&lt;br&gt; چو  خود بنیاد این ویرانه بنهاد&lt;br&gt; اسارتهای دل خشنودی اوست&lt;br&gt; نباید دل شود از  غصه آزاد&lt;br&gt; و میدانم به تزویر خودش بود&lt;br&gt; اگر در قرعه اش نام من افتاد&lt;br&gt; خدایا  بس دگر رنج و عذابم&lt;br&gt; زاین دنیای ظالم...آه.. فریادددددد&lt;br&gt; _______۱۳۶۲/ف.شیدا____&lt;br&gt; درصورتی  که همگان آنچه راکه در فشار ومشکلات برخود می بینندوناچار به تحمل وصبوری  شده یا خویش رامی بازند «بخت بد »خودمیخوانندامااگربه زندگی افرادشهیر  وبزرگ دنیابنگریم هیچکس در آسودگی خیال وراحتی و بانهادن پابرروی پا ونشستن  ولم دادنی کسی نشد که,امروز شده است ونامی برای خودساخته است که چه در قید  حیات باشد چه نه همواره یاد بودن او کارهائی که درطول زندگی خود کرد نام و  خاطره وسرگذشت زندگی اووحتی دوران بودن خوداوبیادهمگان میماند ودرتاریخ  دنیا جاودان شده ومیشود.عشق به خودعشق بدنیاعشق به آخرت میتواندازانسان کسی  رابسازد که درخود سازی خویش درسخت ترین راهای ممکن باجان ودل  وباامیدوپشتکارقدم بگذاردوباقدرت کامل تلاش کند که ازبیراهه ها به راه  رسیده وبه نقطه ومبداء "آمال وآرزوهای "خویش دست یابدوازخویشتن خویش کسی  بسازدکه همواره آرزویش راداشته است.&lt;br&gt; ___ * بازگشت _____&lt;br&gt; تا بازگشت ِ  ما همه باشد به سوی ِ تو&lt;br&gt; ما ، از توییم و ، آینه پرداز ِ روی ِ تو&lt;br&gt; خرم  دمی که چون پر ِ کاهی ، به دست ِ باد&lt;br&gt; زین خاکدان ِ تیره ، در افتم به  کوی ِ تو&lt;br&gt; از چشم ِ سر ،نهانی و بر چشم ِ دل عیان&lt;br&gt; بیچاره کوردل ، که  کند جستجوی ِ تو !&lt;br&gt; زاهد که آن " بدی " همه بر اهرمن نهاد&lt;br&gt; خصمی نهاده  در بر ِ ذات ِ نکوی ِ تو !&lt;br&gt; از ماست هر " بدی " که بدین عقل ِ چاره ساز&lt;br&gt; لب  تشنه ایم و باده ی ما ، در سبوی ِ تو&lt;br&gt; اندیشه گرم ِ حیرت و عشق ،  اوفتاده مست&lt;br&gt; زان حلقه های ِ زلف ِ خوش ِ نافه بوی ِ تو&lt;br&gt; هر زاد و مرگ  ما ، همه تا " بود " دیگری است&lt;br&gt; ریگی به جا نمانده و نماند ، به جوی ِ تو&lt;br&gt; بس  خلیل ِ پادشاه و گدا ، کز زمانه رفت&lt;br&gt; تا در زمانه تازه شود ، گفتگوی ِ تو&lt;br&gt; بر میر ِ کاروان چو حرامی ، تویی امید&lt;br&gt; دست ِ دعای ِ هر دو ، چو  خیزد به سوی ِ تو&lt;br&gt; زنجیر ِ کهکشان که سپهرش بود به دام&lt;br&gt; تاری بود ز  حلقه ی زنجیر ِ موی ِ تو&lt;br&gt; عارف خموش و واعظ ِ جاهل ، به صد قیاس&lt;br&gt; پر  کرده عالمی همه ، از های و هوی ِ تو&lt;br&gt; آن عقده ای که وهم و خرد بر تو ، ره  نیافت&lt;br&gt; با پرده های ِ غنچه وش تو به توی ِ تو&lt;br&gt; آن مرگ ِ خوش به کام ِ  فریدون فرو فرست&lt;br&gt; ای داغ ِ سینه ، باغ ِ خوش آرزوی ِ تو&lt;br&gt; ______ «  فریدون توللی » _____&lt;br&gt; باینوصف خوب است مانیزازاین الگوهای بزرگ دنیا  بیآموزیم که تلاش دربدترین زمان وامیدبه بهتر شدن اوضاع ِزندگی,وپشتکاربرای  بهتر کردن زندگی خودویاکوششی برای رسیدن به هدفی همواره زمانی برای  انسانی,شروع میشود که دربدترین زمان ممکن زندگی خودسر میکند یااینکه  زمانیست که میبایست شروع کندواین همان شتر بختی ست که انتظارش رامیکشیم  همان خوشبختی ست که بدرخانه ی ما میکوبدوشایدسالهادردل,آرزویش راکرده  ایم.درنتیجه بدترین شرایط ممکن درزندگی مابهترین زمان تغییر است ودرجای  اینکه خودراباخته به گوشه ی غم پناه بریم ودست اززندگی شسته زندگی را بدست  زندگی بسپاریم وافساراسب سرکش خویش رادردنیارها کنیم زمان آن رسیده,است که  این اسب را رام کرده وبا همان او به آنسوی مرزهای گرفتاری ومشکلات بتازیم  وهم خودهم سرنوشت خویش را تغییرداده یابه بازسازی دوباره ی زندگی خوداقدام  کنیم .&lt;br&gt; _____ بیا ز سنگ بپرسیم ___&lt;br&gt; درون اینه ها درپی چه می گردی ؟&lt;br&gt; بیا  ز سنگ بپرسیم&lt;br&gt; که از حکایت فرجام ما چه می داند&lt;br&gt; بیا ز سنگ بپرسیم&lt;br&gt; زانکه  غیر از سنگ&lt;br&gt; کسی حکایت فرجام را نمی داند&lt;br&gt; همیشه از همه نزدیک تر به  ما سنگ است&lt;br&gt; نگاه کن&lt;br&gt; نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ&lt;br&gt; چه  سنگبارانی ! گیرم گریختی همه عمر&lt;br&gt; کجا پناه بری ؟&lt;br&gt; خانه خدا سنگ است&lt;br&gt; به  قصه های غریبانه ام ببخشایید&lt;br&gt; که من که سنگ صبورم&lt;br&gt; نه سنگم و نه صبور&lt;br&gt; دلی  که می شود از غصه تنگ می ترکد&lt;br&gt; چه جای دل که درین خانه سنگ می ترکد&lt;br&gt; در  آن مقام که خون از گلوی نای چکد&lt;br&gt; عجب نباشد اگر بغض چنگ می ترکد&lt;br&gt; چنان  درنگ به ما چیره شد که سنگ شدیم&lt;br&gt; دلم ازین همه سنگ و درنگ می ترکد&lt;br&gt; بیا  ز سنگ بپرسیم&lt;br&gt; که از حکایت فرجام ما چه می داند&lt;br&gt; از آن که عاقبت کار  جام با سنگ است&lt;br&gt; بیا ز سنگ بپرسیم&lt;br&gt; نه بی گمان همه در زیر سنگ می پوسیم&lt;br&gt; و  نامی از ما بر روی سنگ می ماند ؟&lt;br&gt; درون اینه ها در پی چه می گردی ؟&lt;br&gt; ____سروده  ی:«فریدون مشیری » ____&lt;br&gt; درواقع آدمی زمانی که عمرکوتاه زندگی  بشرراشاهداست بایستی بداند که,این فاصله ی تولدتامرگ برای این نیست که فقط  ازآن باین برسیم واین میانه را« زندگی» بنامیم ودرنهایت ودردوران پیری پس  ازگذرازسختی های بسیارفقط بگوئیم خوب اینهمه زندگی من بودمن قراربود  اینگونه زندگی کنم وسرنوشت من این بوداینچنین سخنی راشماهرگزازانسانی  خردمند وداناوعاقل باذکراین مطلب نمیشنوید که من تلاشم رادرزندگی کردم  تااین باشم,که,امروزهستم حال خوب یابدمن تلاشم رابه نیکی ودرستی با  پشتکاروصبوری انجام داده ام .مسلم,است آنکه درزندگی دردوران پیری برصندلی  تجربه ی عمری زندگی کردن نشسته است نیزدوران خوب وبد بسیاردیده است اماپیش  ازاین نیز نوشتیم فقط ازسرگذراندن مشکلی درزندگی وگذرازآن معنای زندگی  وتلاش ندارد,درواقع وقتی میتوان گفت از زیربارمشکلی خودرارهاکردم که برای  آن بیشترین تلاش ممکن رانیزکرده باشم,وتغییروتحولی درزندگی خویش ایجادکرده  باشم,اگرفقط ازمانعی ودردی وفشارومشکلی ردشدم,دلیل برموفق بودن من درزندگی  نیست اینکه,دراین راستاازخودچه ساختم چگونه پیش رفتم وبرای خود چه تغییری  حاصل کردم که دیگرباره به همین مشکل دچارنشوم ومجدددرتنگنای دیگری چون این  نیافتم وآنگاه است که میگویند پیروز شده ام وموفق وسربلنداز مشکلی رها شده  ام .&lt;br&gt; ___ کوچه های رفتن ____&lt;br&gt; اگر من من بودم&lt;br&gt; در کوچه های زندگی&lt;br&gt; اگر  تو بودی&lt;br&gt; در کوچه های گذر&lt;br&gt; هیچگاه زندگی&lt;br&gt; اینگونه دلتنگ  نبود&lt;br&gt; وهر  گز گذر فصلها&lt;br&gt; اینچنین&lt;br&gt; بی رنگ نمیشد.&lt;br&gt; ـــــ‌۱۳۸۲ / فرزانه  شیداـــــ&lt;br&gt; شاید بگوئیددرشعارمیتوان همه کس بودهمه چیزشداماامکانات  وموقعیتهانیزموثرند درصورتی که این خودماهستیم که امکانات وموقعیت رافراهم  میکنیم وگرنه دراین دنیاهرکس آنقدرمشکل وگرفتاری خود رادارد که حتی برای یک  زندگی درخوشبختی وثروت نیزوقت خودرابرای مانمیگذاردکه بخواهد دل سوزانده  وموقعیتی برای مابسازدموقعیت آنزمان ساخته میشود که ماپیشنهادی دریافت  میکنیم وبرآن فکر میکنیم وآنرا میپذیریم یانمیپذیریم یابرای پذیرش آن شرط  وشروطی موافق باموقعیت خویش را میگذاریم,امادرهرشکل آنراپذیرفته وانجامش  میدهیم وخودرابا شرایط آن تطبیق میدهیم.همانگونه که *ارد بزرگ  *نیزمیفرمایندکه انسان بایدبه روزباشدودرهر سن وزمانی ازموقعیتهای پیش آمده  در زندگی خویش بنحواحسن استفاده کندبایداینرانیز اضافه کردکه اگرچه  مانمیتوانیم تمام پیشنهادات وموقعیتهائی راکه درسرراه م قرار میگیردبدون  چون وچرابپذیریم,اماعاقل,آن است که وقتی میداند درشرایط کنونی راه دوم  وبهتری نیست ازآنچه هست به بهترین شکل ممکن سودجسته دررشدوپیشرفت خویش تلاش  کرده,وازخودوزندگی خویش ولحظات عمرخویش استفاده برده وموقعیت فعلی رابرای  خود به شکلی بسازدکه قادرباشدازآن به نحواحسن استفاده کندوتغییری درفضای  زندگی وافکارواندیشه وعملکردهای خودداده وزندگی راازدریچه ی دیگری  نگاه,کندوراههای دیگرزندگی رانیز بیآزماید شایددرآن نیزانسانی موفق  باشد.لااقل ازاینکه با یک "نه"گفتن خودراآسوده کنیم وبگوئیم تمایل باین  کاروآنکارراندارم که,بهتراست ,چراکه,دراین شکل ماتغییری دررزوگارخودنداده  ایم,ما تغییرات راوقتی به زندگی خودراه میدهیم که درزندگی خودرابرای  تغییرگشوده بگذاریم وهمه امکاناتی راکه پیش پای ماقرار میگیرداز کمترین  تابالاترین بیآزمائیم.اینکه من مثلا آدم بیکاری باشم ودستم خالی باشدوکسی  کاری بمن پیشنهادکندوبرای آنکه علاقه ای به آن ندارم,بایک نه گفتن   خودراراحت کنم اشتباهیست که همگان مرتکب میشوندومیگویند که من,اینکاره  نیستم,اماکاربه هر شکل,درهر طبقه بندی ای که,ازکارباشدآیابهترازدست خالی  بودن وبی پولی وگرفتاری نیست لااقل درگرفتن وانجام اینکارموقعیت مادی  خودراحتی درسطح کم ,اگرکه ازفشارمالی فعلی بیرون آورده دستهای بازتری,داشته  باشیم مسلمابهترمیتوانیم بفکرکاردیگر درموقعیت دیگروشرایط دیگروبهتری برای  خودباشیم ودرکنارکارفعلی تلاش کنیم آنچه راکهبعنوان کار برخود می پسندیم  ودوست داریم پیدا کنیم وآنگاه موقعیت آنرادرشرایط بهتری برای خودبسازیم  تایارای این راداشته باشیم,که, از کارفعلی بیرون آمده به کاروحرفه ای  بپردازیم که دوست داشته ایم.درواقع این حماقت است که من:موقعیت کاری  رابنام,اینکه دوست ندارم دربیکاری وبی پولی,ازدست بدهم وبیکاربمانم شاید  ذوری بالاخره,آن کاری راکه دوست دارم پیداکنم .باین شکل من موقعیت داشتن یک  کاروداشتن پول وشرایط بهترراجواب نه داده ام واین درست نیست که در بیکاره  بودن بدنبال بهترین موقعیت بگردم که انسانی که درمحیط کارباشد بیشتنر  شرایط,وموقعیت,پیداکردن کاردیگر راپیداخواهدکرد وباافرادبیشتری آشناخواهدشد  که درمیان آنان میتوان کسی وکسانی راپیدا کردکه یاالگوی خویش قراردهیم  یااینکه,توسط آنان راه وچاه بیآموزیم یااینکه,ازخودآنان وبه کمک ایشان  کاروحرفه ای راپیداکنیم که مایلیم انجام دهیم,پس می بینید که دقیقاتصمیمات  ماست که سرنوشت سازماست نه هیچ چیزدیگر .&lt;br&gt; ____" کدام ...؟" _____&lt;br&gt; سالهاست  بهارم را&lt;br&gt; به خزان فروخته ام&lt;br&gt; و رشته رشته موهایم را&lt;br&gt; به خاطرات برف&lt;br&gt; وگرمای  تنم را&lt;br&gt; به سردی زمستان اندوه&lt;br&gt; گذرم از جاده های بهاری&lt;br&gt; به تابستان  زندگی&lt;br&gt; چه زودگذر بوده است&lt;br&gt; من آخر صاحبش نبوده ام&lt;br&gt; و همچنان در جاده  های زندگی&lt;br&gt; که براه برفیء زمستانی اندوه&lt;br&gt; میرسد.... در تکرار تکرارها&lt;br&gt; درمانده  ام&lt;br&gt; کدامین صدا را باید شنید&lt;br&gt; صدای درونم را&lt;br&gt; که میپرسد: بیاد داری&lt;br&gt; یا  صدائی را که میگوید&lt;br&gt; ز خاطر ببر&lt;br&gt; کدامین صدا را خواهم شنید&lt;br&gt; بکدامین  گوش فراخواهم داد&lt;br&gt; در آینده ... فرداها&lt;br&gt; در کدامین جاده ها&lt;br&gt; چه  خواهم کرد.....نمیدانم&lt;br&gt; آرامشم کجاست؟! ...نمیدانم&lt;br&gt; کدامین ره به جاده  بهار&lt;br&gt; خواهد رسید&lt;br&gt; وقتی که نگاه مغموم است؟&lt;br&gt; ! اردیبهشت ۱۳۸۳  چهارشنبه&lt;br&gt; ـــــــــ  سروده ی: فرزانه شیدا ـــــــ&lt;br&gt; امیدکه دراتنخاب  راه وکار وزندگی وسرنوشت خویش همواره براین,اعتقادباشیم که بهترین راه  وبهترین کار,در زندگی ماراهیست که درآن,انسانیت و شرف انسانی ,خوبی, ترقی  ورشدوخودسازی خویش رادرآن پایه قراردهیم که چون این باشیم موفق نیزخواهیم  بودانسانی که برخودخویش احترام بگذارددرخود سازی خودنیزدربهترین  راههاباقلبی آگاه وبا پشتکاری قوی وامید قدرتمندبه خداوند خودوبه خود,راه  زندگی خویش رابراحتی پیدامیکندوبه سرانجامی خوب نیزدست خواهدیافت که سزاوار  آن است ماهرچه راآرزو کنیم نوع آرزوی ماکه برای آن تلاش میکنیم],نماینده  ی,این است که,چگونه انسانی میخواهیم باشیم پس وقتی آرزوئی میکنیم وهدفی  راانتخاب میکنیم وتصمیم به رفتن گرفته وبرای آن تلاش میکنیم خوب است همیشه  ببینیم که این راه,را,که انتخاب کردیم براستی چه کسی راازمامیسازد.انسانی  شریف وپاک وزحمتکش یامردوزنی خودخواه وخودبین د بیراهه های خطا؟با انتخاب  راههای نادرست وداشتن آرزوهای ناصواب ورسیدن به پول ومکنت وجاهی که  دردیدخداوند وهمچنین خودوجامعه راهی برخطاست ودرگناه ونانی حرام یااینکه  براستی میخواهیم,انسانی با نامی خوب باشیم که هرآن راهی را,راهی شویم ازآن  بهترین رابرای خویش وجامعه ی خویش طلب میکنیم وبا هدفی پاک ودیدگانی  بازدرپی نانی صواب ونامی بنام هستیم که سربلندی ماباشددرنتیجه درانتخاب  سرنوشت خودبرآرزوهاونوع آرزوهای خودتوجه کنید تاخودرانیز بشناسید وگام  دربهترین راهی بگذاریدکه ازشماکسی میسازد که همواره,ازخوددراضی  باشیدهم,خودقادرباشیدبخود باسربلندی احترام بگذاریدهم دیگران. &lt;br&gt; *-کسی که  عاشق خودوسرنوشت خویش نیست هیچ کاری ازاوبعید نیست.*ارد بزرگ&lt;br&gt; *- اگردست  تقدیروسرنوشت رافراموش کنیم پس از پیشرفت نیزافسرده ورنجورخواهیم شد.*ارد  بزرگ&lt;br&gt; *- درهر سرنوشتی ،رازی مهم فرونهفته است .*ارد بزرگ&lt;br&gt; پایان فرگرد  سرنوشت ●نویسنده:فرزانه شیدا●&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/font&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0              style=cursor:pointer; &gt;  &lt;TR&gt;        &lt;TD valign=center&gt;            &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=nSf5zpK4dzBo0LAoAXCx1AAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAShHeZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Home Improvement Projects&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=nSf5zpK4dzBo0LAoAXCx1AAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAShHeZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Do it right the first time.  Click to find contractors to work on your home improvement project.&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=nSf5zpK4dzBo0LAoAXCx1AAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAShHeZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;TR&gt;    &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-6230956522340454887?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/6230956522340454887/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/sarnevesht.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/6230956522340454887'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/6230956522340454887'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/sarnevesht.html' title='Sarnevesht'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_ti3qVL-711c/S27sQeRJo7I/AAAAAAAAAUA/cghBvACzfxU/s72-c/OROD+BOZORG+9.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-6301459833766117992</id><published>2010-03-23T10:28:00.001-07:00</published><updated>2010-03-23T10:28:54.288-07:00</updated><title type='text'>khod-bini</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;h3 class="post-title entry-title"&gt; &lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/02/blog-post_5990.html"&gt;بعُد  سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد * فرگرد خودبینی و غرور به قلم استاد فرزانه شیدا *&lt;/a&gt; &lt;/h3&gt;   ــــــ  بودن ــــ&lt;br&gt; گر بدین سان&lt;br&gt;  زیست باید پست&lt;br&gt; من چه بی شرمم &lt;br&gt; اگر  فانوس عمرم را&lt;br&gt; به رسوائی نیاویزم&lt;br&gt; بر بلند &lt;br&gt; کاج خشک کوچه بن بست&lt;br&gt; گر  بدین سان&lt;br&gt;  زیست باید پاک&lt;br&gt;  من چه ناپاکم&lt;br&gt;  اگر ننشانم&lt;br&gt;  از ایمان  خود، چون کوه&lt;br&gt; یادگاری جاودانه بر ت&lt;br&gt; راز بی بقای خاک!*&lt;br&gt;  احمد  شاملو&lt;br&gt; &lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S2pPTU69vxI/AAAAAAAABKA/Zbhzgnt3U2g/s1600-h/OROD_BOZORG.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 170px; height: 240px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S2pPTU69vxI/AAAAAAAABKA/Zbhzgnt3U2g/s320/OROD_BOZORG.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5434243093828058898" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt; ●  بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ●&lt;br&gt; ● فرگرد خودبینی وغرور ●&lt;br&gt; انسان,تاموقعی  که خودرانشناخته,است ممکن است خصوصیات,اخلاقی  متفاوتی,راازخودنشان,دهدکه,شایسته ی یک,انسان,داناوعاقل نیست,ازجمله  خصوصیات واخلاقهای بدی,که,انسان ممکن است ازخودنشان دهدیکی  همین,غروربیجاوخودبینی وفخربیمورده,است واگرچه انسانهای اطراف آدمی  نیزدرداشتن این احساس درآدمی,بی ثمرنیستندامابااینحال,انسانی که,خودرا  بشناسدوانسانی خردمند باهوش وداناباشدمیداندکه آدمی دراوج قدرت ومکنت  ومقام,نیزبازچیزی برای فخرفروختن وغروربیجان داردچراکه,تمامی آنچه,داریم  ونداریم به دمی ونفسی ممکن است ازبین رفته ودودهواشودوبربادرفته  حتی,اگرسالیان دراز,برای آن تلاش کرده باشیم,وبرای ساختن وداشتن چیزی,عمری  رانیز صرف کرده باشیم,انسان اندیشمندوخردمندوداناهمواره براین عقیده,است که  هرچه ازآن اوست ودیعه وهدیه ای ازخداست وبه همانگونه که دادپس  نیزمیتواندبازپس بگیرد,درنتیجه نیازی به,غروربرچیزی نیست که,ازآنِ واقعی  آدمی نیست وچراکه هرآنچه داشته وبه آن رسیده ایم همگی امانتی ست که موقع  رفتن بازپس میدهیم .&lt;br&gt; _____« چه حاصل »_____&lt;br&gt; رفیقا خون دل خوردن چه  حاصل&lt;br&gt; به پیش شعله افسردن چه حاصل&lt;br&gt; چرا خود را به خلوت می کشانی&lt;br&gt; در  این بیگانگی مردن چه حاصل&lt;br&gt; _____ « صالح وحدت »_____&lt;br&gt; درواقع  اومیداندکه,دنیای معنویات ومادیات جدای یکدیگرندوتازمانی که,دنیای معنوی  ماسرشار نباشدنیازهای مادی ماتمامی نخواهدداشت.اماوقتی,ازنیازهای معنوی  وروحی غنی,باشیم,دیگرهیچ چیز دراین دنیاباعث فخروغروروخودخواهی وخودپرستی  مانخواهدشدچراکه هیچ چیزبراستی ارزشی آنچنان نداردکه,انسان بخاطرآن مغرو  شده خویش راببازدوبا "منم من های"بی دلیل,ازحرمت خویش بکاهدچراکه,اگرچیزی  برای نشان دادن ,وجودداشته باشدواگرچیزی برای,دیدن همان دیگران,خواهد دیدهم  نیازی به تبلیغ,آن نیست وهم اینکه چه سودی داردانسان بادارائی ومکنت وثروت  یاحتی دانش وآگاهی بدیگر کسانی بالاتروپائین ترازخودفخر فروخته به  خودپرستی وخودبینی گرایش داشته,وآنرا مداوم نیزبه رخ دیگران کشیده یاحس  خودخواهی وخودپرستی وغرورخویش راوسیله ای سازدبرای خودنمائی خویش وکم شمردن  دیگران,چراکه خردمندمیدانددرمقام,انسانی هیچکس درجایگاه,خودکم نیست  ,وهیچکس نیزبالاتر نیست,واگرطبقات,اجتماعی/ قتصادی انسانهارادرطبقاتی  قراردمیدهدودرجایگاه معنوی وتربیتی هرانسانی نیزطبقه بندی انسانهای  رادراجتماعات بوجودآورده است که براساس آن نمونه اخلاقیات خوب  وبد,کمبودهاوکاستی هایاداشتن,دارائی های معنوی ومادی,وهمچنین فقرونداری های  اجتماعی ومعنوی/مادی یک انسانی راازانسانی دیگرجدامیسازدبازنیزدلیل بربرتر  بودن انسانی,بردیگری نیست .کسی که,معنای عشق ومحبت رافراموش  کرده,باشدمیتواندبراحتی با تکبروخودبینی وغرور بیجا,مهر به خودودیگران  رانیزفراموش کندوایمان خویش رانیزبه,بهخودبینی وخودپرستی غروربی دلیل خویش  ببازدچراکه,انسانی,آگاه,وهشیارمیداندکه هرگزدردنیائی که هست باتمامی خوبی  وبدی های آن,هیچ آدمی درمقامی بالاترازدیگری نمیتواندباشدواگردردرجه ی اول  "بودن خویش "فقط به فقط«انسان»باشد برتری بردیگرآدمی رادرخوداحساس  نخواهدکردوهرگزنیز بخوداجازه نمیدهددیگران راپائین ترازخودبه حساب  آوردوآنان راکمتروپست تربداندویاتحقیری دررفتارونگاه,وزبان  رادربرخوردبادیگران یاایشان داشته باشد.که,این"خودباختگی شخصیتی" ست که  "آدمیت وانسانیت"ومعنای اولیه ی "انسان بودن"راازخاطر برده است .&lt;br&gt; ______«آنگاه  که بدنیاآمدم »____&lt;br&gt; آنگاه که بدنیاآمدم&lt;br&gt; گوئی با رنگهای محبت&lt;br&gt; رنگهای  وجودم را &lt;br&gt; نقاشی کرده اند&lt;br&gt; آنگاه که سالهای عمرم را&lt;br&gt; درتقویم های"  بودن" &lt;br&gt; ...ورق میزدم&lt;br&gt; انگارکه دستهای محبت&lt;br&gt; چین های عمیق تری &lt;br&gt; بر  پیشانی ام ,کشید&lt;br&gt; وآنگاه که &lt;br&gt; خمیده تر از پیش&lt;br&gt; "محبت" را&lt;br&gt;  بردوش   کشیدم&lt;br&gt; گوئی که خطوط "مهربانی"&lt;br&gt; نقاشی درونم را&lt;br&gt;  چروکیده کرد !&lt;br&gt; اما  آنچه دیدم&lt;br&gt; از هرکه بود ... &lt;br&gt; نامهربانی بود وبس!&lt;br&gt; با آنکه &lt;br&gt; عاشقانه  &lt;br&gt; دوست داشته ام&lt;br&gt; هرآنچه را که&lt;br&gt;  قلبی داشت وروحی &lt;br&gt; و زندگی میکرد&lt;br&gt;   در طبیعت خدا !!!&lt;br&gt; ....&lt;br&gt; ملالی نیست&lt;br&gt; "محبت" اما&lt;br&gt;  همیشه بامن  بوده است&lt;br&gt; همگام باعشقی&lt;br&gt;  که خداوند درسینه ام&lt;br&gt; با قلم موئی &lt;br&gt; "مهربانی  وعشق"&lt;br&gt; نقاشی کرده است&lt;br&gt; که نامش "دل" بود&lt;br&gt; تا در قاب زندگی&lt;br&gt; طپشی  داشته باشم&lt;br&gt; در دنیائی هرچند&lt;br&gt; نامهربان&lt;br&gt; هرچند&lt;br&gt; غریبه بادل&lt;br&gt; ...اما...  &lt;br&gt; پروازی باشم&lt;br&gt;  در دنیا&lt;br&gt; چون پروانه ای عاشق&lt;br&gt; و  تا همیشه آشنا&lt;br&gt;   باکلامِ,زیبای محبت&lt;br&gt; &lt;br&gt; تا بر گل وباغ وشمع&lt;br&gt; بر طبیعت وعشق &lt;br&gt; برمهربانی  واژه ها&lt;br&gt; تنها &lt;br&gt; وتا همیشه بگوید:&lt;br&gt; دوستت دارم...&lt;br&gt;  دوستت دارم&lt;br&gt; و  وجودش &lt;br&gt; رنگی باشد&lt;br&gt;  از قلمِاسطوره ای خداوند&lt;br&gt; ____۲۲ تیرماه  ۱۳۸۲فرزانه شیدا___&lt;br&gt; خردمندان ودانایان جهان یکپارچه وهمگام براین عقیده  متحد هستند که,انسان درجایگاه انسانی,ارزشمند است ومقامِ,اورا"شخصیت اوست  که میسازد" نه پایه های,اقتصادی,اجتماعی وفرهنگی او.شمامیتوانیدپروفسور  واستادی رانیز ببینیدکه باوجود بودن درومقامی والا ازکمبود شخصیتی  برخورداراست که هرگز کسی باو علاقه ای نداشته باشدوهمگان,نیزاز نشست  وبرخاست بااونه تنها لذتی نبرده که حتی خشمگین وعصبانی وناراحت نیز شده  ودرکنارآن میتوانید باشخصی عامی وساده بنشیندوبرخیزیدزمانی که درکناراو,هم  بسیاربه شماخوش گذشته باشدهم,احترام متقابلی رادیده ایدوهم ساعات خوبی  راگذرانیده اید. "مهروانسانیت نشانه خردوبزرگی ست نه تفخر وخودنمائی وخود  پرستی وغرورکاذب بی دلیلی" که بایک پیروزی انسان راازخودبیخودمیکندوآن  پیروزی,درواقع بااین شکل درزندگی انساندرحقیقت شکستی, برای او, بیش نیست  که,به گذر روزوزمان اثرخودرا درجامعه ودرنگاه وتفکر دیگران بر شخص مدکور  نشان خواهددادوتنهائی وجداماندن ازجامعه ای که تحمل چنین آدمی  راندارندخودبخود,"تاوان وجزای "چنین شخصیت ورفتاری خواهد شد که خودرا برتر بشماردواینگونه انسانی,درهرکجای مقام ومکنت وشهرت ,هم نیز که ایستاده  باشد,بتدریج بااین عمل دیگران را,ازدورادورخود پراکنده میکندوبه تنهائی  میرسد.درکل انسانی که خداوند رانمیشناسد وازایمان خالی ست دچارتکبروغرور  بیجائی میشودکه دانش اوراروتزلزل برده,ازحرمت اوبتدریج میکاهدوخودبیتی  چنان,اوراکورمیسازدکه قادربدیدن این نیست که رو بسوی قهقرائی درحال رفتن  است که شایسته یک انسان تحصیلکرده نیست برای دیگرمردم نیزهیچ چیز بدترازاین  نیست که باانسانی مواجه باشندکه مدام تکبرودارائی وخودخواهی خودرادراعمال  ورفتار به رخ میکشدوبااینکار مدام درحال تحقیراطرافیان خوداست تابه ایشان  یادآوری کند که من باشمامتفاوتم وشمابایدهمواره حرمتی بالاتراز دیگران برای  من قائل باشیدوفراموش نکنیدمن که هستم وشما چه کسی هستیدهمین موضوع بتدریج  درقلب اطرافیان احساس تنفروحتی تحقیراین شخص راباعث میشودچون انسان فروتن  درهرکجای مقام هم که باشد همواره مهرو محبت همگان راخواستاراست وبخاطرآن  هرگز راضی به رنجش دیگران با به رخ کشیدن مقام ومرتبه ی خودنیست وبخصوص  دردنیائی که, تاابدازآن ماتاهمیشه متعلق بمانیست وبا زلزله وسیلی وآتشی  وبلائی طبیعی میشودهمه ی "هست ونیست"رابیکباره باخت یادر,دم وبازدمی,  بناگاه قلب ازکارافتاده ویک زندگی بی هیچ دلیلی شایدحتی قانع کننده بناگهان  ازکاربیافتدودیگر جائی برای اینهمه "منم زدن"باقی نماندوجزافسوس چیزی دست  انسان را نگیرد که ای وای همین بود آنهمه زحمت که عمری کشیدم وببادرفت  ومیتواند نیز به همین راحتی واسانی همه ی آن ازکف رفته وازدست برودبه هزار  شکل وهزار فرم میتوان عمری راازکف دادوبه هیچ رسیدمیتواندزحمات عمری  رادرسیلی غرق شودیادرمرگی ناگهانی ,همه چیز جابماندوماراهی دنیای دیگری  شویم, وانسان دریابدکه اینجا دیگرجز روح خویش هیچ برای بردن نمیتواندبه  همراه داشته باشدوهمراه باحساب وکتاب این دنیاکه,درخوی وخصلت ودرستی وراستی  وپاکی وخوبی چگونه,انسانی بودی انجا دیگر کسی نه به دفترچه آدمی کاری  داردنه کسی میپرسد چندزمین وخانه داری نه خواهند پرسیدچه مدارکی ازدانشگاه  راباخودآورده ای وچه کتابی نوشتی,آنجافقط یک سوال مطرح است :«"ازانسانیت  خودچه سرمایه ای باروح خودبه آسمان وبه نزدخداوند نه برای,اوکه برای  خودآورده ای که قادر باشی سربلند کرده بگوئی من:انسان"بودم"» چنددل شکستی  چنددل بدست آوردی,چگونه بامردم رفتارکردی چگونه حقرا اجراکردی چگونه برحق  بودی چه رادوست داشتی چه راجلال وافتخارخویش میدانستی اینکه انسان خواهان  این باشد که به نامی نُکو بمیردکاملا متفاوت است بااینکه انسان  بخواهددرثروت ونامی بمیردکه موجب خودخواهی وغروروخودبینی ودرنهایت  امرودرواقعیت ماجراباعث "محنت واقعی"اوشد,نه مکنت ودارئی اوکه,درچشم دیگران  درجای احترام ذلت باخود برد ودرجای عشق تنفر دیگران رادرپشت سرخود کشید  ودرجای دوستی دشمنی را برای او بارمغان آورد پس هرچه هستیم وهرگونه هستیم  وهرچه داریم هیچ است اگرکه"انسان" نباشیم,ودل ودلهائی ازما آزرده باشند  ومردمی ازمادرعذاب که دراینجابایدبه شیطان تعظیم کرداگر به چنین انسانی  "نام انسانی" ببخشیم وحرمت اوراهم نگهداریم وذلت درون اورا بپذیریم وحتی  وانمود کنیم که او انسان است ودرباور او حابگیرد که براستی کسی  ست  واگردرخود این رانمیبینیم که کسی را برخطای او بخاطر انسانیت  خودخوارکناورانیزخواروکوچک کندآنگاه شایددریابداینها تماما "القاب" احمقانه  ی زمینی ست که انسان رامغرورخویش میکندودراصل وجود آدمی"ماهیت انسانی"است  که ارزش داردنه مقامی دردنیای فانی وبهترکه چنین انسانی  راتنهارهاکنیم,تا"تنهائی" باوبیاموزدکه "درتنهائی هرکه باشد هیچکس برای  هیچکسی هم به,حساب نمیاید" ودیگر کسی رانداردتاباوتوان فخر فروختن داشته  وباخود بینی خودکسی رابازداردوهزارباربهتروهمان بهترکه باجلال وثروت ومکنت  وغرور ودارائی وخودبینی خود تنهاباشدتادریابدکه «هیچیک ازاینها همپای  "انسان بودن" ثروت واقعی آدمی نیست »بااین تفاضیل میبینید که دیگرشرم آور  است وحقارت آدمی که,درجای اینهمه خود وخودبینی خودنمائی وغرورو"منم منم  زدن"دردنیای ناماندگاری که براحتی همه چیزراازانسان باز پس میگیرد حتی  درمقابل فردی کم سن وکوچک خودرابزرگ بشماریم وفخری بفروشیم ومغرورباشیم   وباید دریافت که بااین,اوصاف دیگرچنین بودن وچنین رفتارکردن هم مضحک  واحمقانه است وهم نهایت کوته فکری انسان.درنگاه,دیگران نیزهیچ نقشی,ازبزرگی  وافتخاراینگونه شخص نیز جلوه ای نداردکه گفتن داشته باشدوحتی به تمسخرهم  میرسدوشایدعلنا تمسخرنشودامادرپشت سرحتماخواهد شدواین نهایت حقارت آدمیست  که مجذوب مقام وثروتی شودکه براحتی ثانیه ای میتواند بطورکامل ازدست  برودوبه هیچ وخاکستری مبدل شودیامال,ومکنت وثروتی غرور انسان شودکه,تاهمیشه  برای انسان نخواهد ماند آخروقتی آدمی یک "اه است ویگ دم"سپس برای ابد  خاموش میشود وبه یرای باقی نمی ماندآخردیگر چه فخر فروختنی داردداشتن ملکی  وثروتی وحتی قدرتی؟!وآنگونه خودبینی,که براساس مادیات ومعنویت ذهنی  وفکربوجودبیایدنیزعین"خودباختکی عقلی" ست که هیچ اززندگی نیآموخته  باشدوبراحتی نیز تجربیات زندگی رایک به یک بایدازسربگیردتادریابدکه ازهیچ  آمده به هیچ بازمیگرددو برنده شدنی درمقامی وپیروزی درثروت وجایگاهی درواقع  اگربه خودبینی وغروربرسدبنوعی باختن وبازنده بودن است.اینکه شادباشیم از  مکانی خودرا به مکان بالاتربرسانیم وخودراپیشرفت بدهیم وبرای خود کسی باشیم  شکل ارزشهای آن بسیارمتفاوت است که چون چنین شدیم,دیگرهمه,راازبالا  بنگریم,وهمه راذره های ناچیزی درپیش پای خودبشماریم,که این نمونه کوته فکری  وتازه بدوران رسیده بودن فردیست که عقده ی حقارت خودرادردوره,امروز  خودبازمیگشایدتابقولی تلافی روزهای گذشته راسر مردم واطرافیان  خوددربیاوردوبگویدهیچکس نبودم,امابنگرامروزتودرمقابل من هیچکس نیستی بی  آنکه بداندهنوزهم بااین شکل همچنان وهمواره,وتاآخرین دم بودنِ  خودبازهم,اوهیچکسی نیست,جزیک انسان خواروخودباخته,درغروروخودبینی وکوته  فکری محض که,درنهایت میبایست آنچه توشه ی راه خودمیداندبازبگذاتردوازآن  نیزبگذاردوهمه ی آن که,دراین دنیابماندوخودبدست خالی برودونام نکُّو  نیزازکسی برجانخواهد ماندکه بادنیادنیا,دانش ,متاسفانه"شخصیتی خود  باخته"راکه,دچارتکبر وخودبینی وخودخواهی بودبه,جامعه بخشیدورفت,درجای دانشی  راکه دنیاومردم,وانسانهانیازمندآن هستند .&lt;br&gt; ____"  سه " شاعر... ___&lt;br&gt; یکی  در مرگِ شقایق&lt;br&gt; یکی در فصل ِ خزان&lt;br&gt; و هر بار تو&lt;br&gt;  به من زندگانی  بخشیدی!&lt;br&gt; تو مهربانانه&lt;br&gt;  به من عاطفه بخشیدی!&lt;br&gt; تو به من گفتی بمان&lt;br&gt; و  من ماندم!&lt;br&gt; ماندم!&lt;br&gt; من ماندم که با تو بروم به سر قله احساس&lt;br&gt; که قدم  بزنیم&lt;br&gt;  در کوچه بن بستِ شکوه&lt;br&gt; خالی از شک&lt;br&gt; خالی از ترس&lt;br&gt; خالی  ازبیم&lt;br&gt; و من اکنون تنها&lt;br&gt;  به ابدیت خواهم رفت&lt;br&gt; به تنهایی با بید&lt;br&gt;   سخن خواهم گفت&lt;br&gt; و به آن دنیای دگر&lt;br&gt;  خواهم رفت....&lt;br&gt; آرام خواهم رفت! &lt;br&gt; _____  « صالح وحدت »___&lt;br&gt; همواره شخصیت فکری ومعنوی انسان است که مقام,اورامشخص  میکندنه مقام اجتماعی او.مامسلم است که به مقام مادروبزرگتروبزرگان جامعه  وکسانی که دارای علم ودانش واندیشه های نکو هستندارج فراوان  میگذاریم,امادرمیان همین انسانها که نمیبایست کمبودی دیدبازانسانی فخر میفروشد,دیگری خودپرستی میکند,آن یکی باغرورکاذب همگان راازخویش آزرده  میسازد,کسی دیگر بازبان خودتلخی وشکست روحی کمتر ازخود را باعث میگردد که  هیچیک از اینها نمادبزرگی نیست که "نماد فقر معنوی یک انسان بزرگ "است  که,درجایگاه بزرگ ومحترم خویش خودراباخته است وباتوهین وبدخلقی وخودنمائی  وزبانی تلخ به دیگران مداوم قصدنشان دادن قدرت, وخودنمای خویش  رادارد.درصورتی که دنیا,انسان آزموده وداناباشد زمانی که به  تکبروغروروخودنمائی وخود پرستی آلوده شودواز هیچ دانش ارزشمندی  برخوردارنیست چونکه فقط, مقدارزیادی برگه ومدرک زمینی برای خویش جمع کرده  است که هیچیک انسانیت اوراثابت که نمیکندهیچ  شخصیت اوراحتی,  ازاعتبارانداخته واز عظمت دانش اونیزمیکاهد.بسیار دیده ام که  بعضی,ازافرادمشهورومعروف آنچنان غرّه به خودومقام خودمیشوندکه بی احترامی  وتندی وبدصحبت کردن بادیگران رانوعی خدمت نیزبه شخص متقابل حساب میکنند  که,اگر بااواینگونه باشم,اوبهتر میتواندخودراپیشرفت دهدتابازبان نازونوازش  به,اوراه وچاه نشان دهم اماباخُردکردن غروردیگران دراصل خودخویش راضایع وبی  اعتبارکرده ایم واگرکسی باتندی اخلاق ما که اسم دلسوزی بران نهاده ایم  اماتکبریست ,که دردرون ازدانش خویش داریم که به خوداجازه میدهیم دیگران  راکوچک کنیم که به,لج بیافتدوخودرابالا بکشدکه,این موفقیتی بزرگ نیست  ونخواهدبود,که باید بداند شکست ایشان است هرچه هست زبانن خِردزبان تندی  کردن نیست که خردمندتندی نمیکند وفخری نیزبرای فروختن نداردکه منجربه  خودبینی وغروراوشودوباعث بی حرمت شدن مقام او پی اگرچنین کسی درمیان  مابودبی شک انسان بیخردی است که تنهابرپشت کوله باری ازکتاب  رامیکشددرسرمشتی اراجیف رابه عنوان دانش که,اگردانشی داشت چیزی ازآن,آموخته  بودکه بداندآدمیت به انسانیت است نه هیچ چیزدیگرودرجیب چندکاغذپاره  مهرومومم شده بنام مدرک امادرانسانیت دراولِ پله ی انسان بودن که تازه  بایدقدم رابلند کند وبراولین پله بگذاردآنگاه بگویدوادعا کند من آدمم که  تنهاپاگذاشتن بر پله ای هم نمادآدمیت نیست.&lt;br&gt; ___" تفاوت را نمره آموخت  "»____&lt;br&gt; جنگ است&lt;br&gt; جنگ تفاوت ها&lt;br&gt; جنگ تفکر ها&lt;br&gt; جنگ فاصله چشم و دیدن&lt;br&gt; زمان  پر دادن اقاقی هاست&lt;br&gt; و زمان رویاندن طوطی ها&lt;br&gt; خاک حاصلخیز&lt;br&gt; حاصل شخم  بود&lt;br&gt; بر می گردم به زمان پکی هایم&lt;br&gt; کاش نیمکت نبود&lt;br&gt; و ای کاش صندلیم  یک نفره بود&lt;br&gt; تا در میان خود باشم&lt;br&gt; او که بود میانمان هیچ&lt;br&gt; هیچ را  در کلاس آموختم&lt;br&gt; درس خوب&lt;br&gt; نمره بیست&lt;br&gt; غرش چشم را در کلاش شنیدم&lt;br&gt; تفاوت  را نمره آموخت&lt;br&gt; من چه می دانستم&lt;br&gt; کاش کلاس نمی رفتم&lt;br&gt; شاید پدر هنوز  خانه بود&lt;br&gt; _____  « امیر بخشایی »____&lt;br&gt; چراکه چون برزگی شخصیتی راخُرد,  سازدحال شخصیت هرکه می خواهد باشداما باین شکل باشدکه مثلا یک انسان جوان  راآنچنان باشخصیت وغروراو بازی کرده واوراخردوخوار کرده,باشدکه تاابد کینه ی  او وامثال اورابدل بگیرد چراکه بااین بدخلقی خواهان این بوده اسا که  اوازخود چیزی وکسی بسازدواینجای قضیه, جای سوال داردکه مگر زبان  مهروپندآدمیزادچه اشکالی داردکه باتلخی زبانی تلاش کنیم کسی رابه جائی  برسانیم,وکدامین انسانی به تلخی زبان آدمی, مهراورابدل میگیرد  وقدراورامیداند که توقع داشته ایدقدربداندوشایدنیزکار به جائی برسد که  تاعمرداردکینه هرچه استادوبالاترازخودراهم بدل بگیردویاحتی اینرا,ازشما  بیاموزد,که برای رساندن کسی به جائی باید تلنگری برکسی زدو بایدبدترین رفتارراباشخصی کردوغرور ورا شکست تااوبه خودبیایدواین قانون خیلی هسات که  فکرمیکنند بعضی هارابایدیکی پس گردن ایشان زدتاراه بیافتندودزندگی خودرابه  جائی برسانند ببخشید انکه براومیزنند تاراهبیافتادانسان نیست حیوان بارکش  راهم دیگر باچوب نمیزنندچه برسد انسان وبسیاری مواقع زبان ازشلاق  نیزدردناکتراست وشماچه,استاداوباشیدچه والدین اوهرگزمهرومحبت اورادردرون دل  خوداونخواهدداشت,اگرکه باغروراوبازی کنیدحتی اگرازسرمهر باشدواودرزندگی  خوددرنهایت کسی هم بشودامامیکنیدبادادن چنین آموزشی به,او  چه,فکررادراوپرورش داده ایدو,چه کسی راساخته اید ؟اوهم یکی میشودعین  خودشماکه فکرمیکندکه تحقیرکردن وشکستن حرمت دیگری راه بزرگ کردن دیگران است  !وآموزشی درنهایت نادرستی راباوالقا کرده اید که شایداگربرخودشما چنین  تمرین وآزمایشی میشدشایدهزاربارهم بدترازاوناراحت میشیدیاانقدردرهم  میشکستید که اصلا قید"کسی شدن"راهم میزدیدوبااینکارشماچه رابراستی به,او  آموخته اید وقصدداشته اید که به ,اوچه رابفهمانید؟که,اگردرراه زندگی  خودرابالاکشیده,ازسراین بود که همپای شماگام برداشته وبه طریقه ی شماقدم  نهاده است تاتوانسته که کسی برای خود درزندگی بشود وخوب ایشان هم باکینه ی  شمایادمیگیردکینه &lt;br&gt; ,دردل,ازهرچه بزرگ وبزرگان است کاری کندوبه جائی  برسدکه,دیگرهرگزهیچکسی چه شماباشید &lt;br&gt; چه هرکسی جرات اینراپیدانکنندکه باغرور وشخصیت اوبازی کننددرنتیجه,وقتی مابعنوان بزرگ خردمندی درمقابل کسی  قرارمیگیریم که راهنمائی ما,راهنمای زندگی وموفقیت اوست,زشت ترین کار  وبدترین عمل خوارکردن وتوهین باوست که, این نتیجه ای عکس رابه,همراه خواهد  داشت وتنفرایشان را بر جامعه ی بزرگان نیززیادخواهدکردچراکه شایداین شخص تنهاکسی بوده باشدکه تاکنون این جوان وشخص دوم بااوملاقات کرده باشداماممکن  است این تصور براوجابیافتدکه تمامی انسانهای دانشمند وبزرگ وفیلسوف  ودانا,فقط انسانهای پرتکبروخودخواهی هستندکه دیگران راازبالانگاه  میکنندوبخودحق میدهند هروقت مایلند,شخصیت دیگران راکوچک کرده  باویادآورشوندکه:«تو فعلادرمقامی نیستی که من تراقبول داشته باشم وهنورکسی  نیستی,واگرمیخواهی کسی باشی یامیخوای "چون من باشی!! "(که  بایدپرسیدواقعاخودتومگرچه کسی هستی که,انقدربه خودمغرورری)درس بخوان,وخودت  رابمن برسان تامن تراآدم حساب کنم آن نهایت کمبودانسانی ست که,دانش  خودراقدرت خویش میپنداردوسلاحی برای,آزردن وآزاردیگران وآسیب رساندن به  جامعه ای وشخصیت وروان وروحی این نهایت پستی,یک انسان تحصیلکرده است که  باشهرت وموفقیت خویش دیگران راپست بداردواحترام متقابل رابه تمامی اهل  جامعه به تمامی سنتها مکتب ها,افکارهاواندیشه ها وطبقات انسانی رافراموش  کندوخودرا بگونه ای جداازدیگران بداردکه این «منِ برتر» رامداوم قصدبه رخ  کشیدن داشته باشد که,اگربراستی« برتر» بوداینگونه رفتاری راهم نیز درشان  انسانی ودرمقام دانش برترخودنمیدانست وباید پرسیداین دانش برت چیست که  مادیگران,ازآن بی خبریم وشما علم آنرادارید. &lt;br&gt; ●آسمان مال من است●&lt;br&gt; هر  کجا هم باشم ..&lt;br&gt; آسمان مال من است..&lt;br&gt; گر که رنگش آبي&lt;br&gt; گر که گريان و&lt;br&gt; پراز  ابر غم است&lt;br&gt; گر به هنگام &lt;br&gt; غروب نيلي و نارنجي&lt;br&gt; آسمان مال من است&lt;br&gt; ترسم  آن است  ببينم &lt;br&gt; يکروز  دل  من با من نيست&lt;br&gt; و ندانم که دگر عشق کجاست&lt;br&gt; و  ببينم روحم&lt;br&gt; در قفس زنداني ست..&lt;br&gt; و ببينم در باغ&lt;br&gt; آن گل پر پر سرخ&lt;br&gt; تن  ويران من است&lt;br&gt; و دگر ياري نيست&lt;br&gt; وببينم که حقيقت &lt;br&gt; ز درِ باغ گريخت&lt;br&gt; تا  سوالش نکنيم&lt;br&gt; آسمان مال من است&lt;br&gt;   که مرا&lt;br&gt; در شب پرواز شناخت&lt;br&gt; و  مرا خوار نکرد&lt;br&gt; &lt;br&gt; تا که شاعر باشم&lt;br&gt; و به هر واژه زبانم آزاد&lt;br&gt; وبه  احساس دلم بالي داد&lt;br&gt; &lt;br&gt; تاکه آزاده گيم... در يابم&lt;br&gt; و به عرياني روح&lt;br&gt;   رنگ زيبائي را&lt;br&gt;  آسماني بينم&lt;br&gt;  17 فروردین 1385&lt;br&gt;  ____ فرزانه شیدا  ____&lt;br&gt; اینکه  شخصی , دیگران راهرکه هست حتی فردبیکاری راکه گوشه ی خیابان  افتاده است ومعتاداست خواربداردواورا به دیده تحقیر بنگردانسان وقتی که  براثراشتباهات خودبه اعتیادگرفتارمیشود انسانی بیمارونیازمند یاری است که  همواره,نیزبدورریخته میشودچراکه اوراکسی درجوامع قبول ندارداما همپای او  بزرگی رامی بینیدکه معتادبه خود پرستی وخودبزرگ بینی شده باشدوبااینکار قصد  خود نمائی خویش را داشته باشد که هردودراین میان بیمارند وفرقی براین  دونیست وقتی عقل دیگر کشش آنرانداشته باشد که خودخویش رادرهرجایگاهی که هست  شخصیتی متعادل وانسانی ازخود نشان ندهدیک انسان معتادودراصل بیمارکه  باداروئی ویاسمی جان خویش راازبین میبردوتمامی قدرتها ونیروهای انسانی  خودرابه زمان نعشه بودنی میبازدکه هستی اورابرباد میدهددرست هم مقام بزرگی  ست که بااسم خودپرستی وغرور,اگرشخصیتی بزرگی هم باشداو,خودهم نام بزرگان  دیگررابر بادداده است وهمگان رادرمقام برزگی بیحرمت وبیشخصیت کرده است  چراکه درنگاه بسیاری,اگر استادی فلان اخلاق راداردوبدبختانه مثلابرای استاد  فن جامعه شناسی است وقتی او چنین باشد دیگر,وای براستادریاضیات که دنیای  خشک تری راآموخته است که ابینه این مثالیست که قصد توهین به هیچیک ازاین  رشته هادرآن نیست که,هدف چیزدیگریست هدف رفتارانسانهای متفاوت دردرجات  متفاوت تحصیلی ست که درنام رشته استادی اوبرای همگان هم تمام میشودکه مردم  عام تصور کندد یک استاد درهررشته ای که هست آدم خودبین  وخودخواه,وزورگووخودپرستی است که کمترازخودراخوار میداردوهمگانی را که درزیردرجه ی تحصیلات خود میبیند,کوچک میشماردوهمانگونه که درعام مردم  تحصیلکرده ونکرده همه نوع  آدمی وجوددار آنکه بامدرکی خود خویش رادردنیا  میبازدمتاسفانه حرمت دنیای دانش راهم ازبین میبرد.ودرهمینجاست که  باید"متذکرشده یادآور شوم": که رشته ومقام تحصیلی نماینده شخصیت آدمی نیست  بلکه درون آدمی نوع ونحوه ی تفکر ورفتار واعمال آدمیست که نماینده ی اوست  ومیتوان دربالاترین درجات دانشگاهی مدرک داشت وشعوراجتماعی راحفط نکرده یا  به مسخره گرفت وفراموش کردیا میتوان یک انسان کاملا معمولی دردرجه تحصیلی  عامی وعادی بود واما حرمت عالمی راهم داشته وارزش خودرانیزحفظ کرده مورد  احترام همه ی انسانهادرهمه ی درجات وطبقات درزندگی بودپس رفتار  گفتاروکردارماست که نماینده ی دانش وشعرو ماست نه مدارک تحصیلی ما,گرچه  انسان همواره حرمت تحصیلات ودانش هرفردی را نیز نگاه میدارد اما وقتی اوخود  رفتاری را بروز دهد که لایق حرمت نهتادن نباشد مسلم است از هیچ رتبه ودرجه  ومقام وطبقه ای نیز حرمت واحترامی نخواهد دید وهرکسی نیز بخود اجازه میدهد  اورا هیچ بداند چون این رفتار خود اوبوده استت که ایشان را به مرحله کنونی  رسانده است ودرعین حال بسیارهستند کسانی که,دردنیای نعشگی ناشی ازخودپرستی  وغرورونخوت به چنان دنیای ماورائی رفته است که خیال میکندهمه کس وهمگان  زیردستان اوهستندوحق داردهمیشه برهمه کس بتازدوهرکه رامیخواهدخوارکندوهرگز  شمانخواهید دیدشخصیتی که,اینگونه عمل میکندبراستی دردرون نیز انسان بزرگ  واندیشمندی باشد که, رزش حتی مقام فعلی رانیزبراستی,داشته باشد گاه میگویند  غروردرجائی خوب است بله,اماغروری کهاجازه ندهد که کسی بیجهت ماراخوارکند  نظام زندگیست ونوعی حق خواهی اواما درجائی که این غرورآسیبی برشخصیت  ماودیگران ورادنسازدچراکه ماهریک انسانهایی آزادیم که بایدبتوانیم,هرگونه میخواهیم فکرورفتاروزندگی کنیم,اماحق نداریم مرزهای دیگران راازبین ببریم  به عنوان اینکه بیشترمیدانیم یابهتر میفهمیم,بخوداجازه دهیم که دیگران  راخوارکنیم یاباانتقادات مدوام واندرهائی که بوی خودنمائی وخود پرستی وغرور  میدهددیگران راکمترازخوددرچه جایگاهی دورازخود نگاهداریم,که چون چنین کنیم  کم کم انسانی تنها وبی کس نیزخواهیم شدچون درهرمقامی هم باشیم,هیچکسی دوست  نداردباچنین انسانی دررابطه باشد ومفخر فروش وخودپرستی مداوم وغروربیجای  اوراتحمل کندوشخصیت چنین شخصی باتمام,دانش تحصیلی درواقع درخطر نزول تدریجی  است که به روزی بخودآمده,میبیند بخاطر یکی دو پیروزی وموفقیت که اوراچند  پله ای بالاترازدیگران بردچنان خودباخته,واسیر خویشتن خویش شده است که غرور  چشمان بینای اوراکورکرده ودیگرنه تنهاخوب وبد خویش رافراموش کرده است که  خوب بودانسانهارانیزاهمیتی نداده وخودرامیان بسیاری ازانسانها کوچگ وخراب  کرده است وشخصیتی منفور وتنفرآمیزازخودبجاگذاشته است که کسی نیزبخوبی  واحترام ازاو یادنمیکندمگر براساس اینکه نخواهد درجمعی خودراکوچک کند  که,احترام شخصیتی اورادرمقابل دیگران حفظ میکندامادراندورن همگان تنفر  وبیزاری شدیدی نسبت باین شخص بوجودآمده است که به استنادآن هیچکس درواقعیت  زندگی برای او پشیزی نیزارزش قائل نیست واگرحضوروجوداورادرجامعه ای همسان  ویکسان,درگردهم آئیها ومجالی ومحافل علمی وکاری ومجلس مهمانی بزرگان تحمل  میکنداول وآخرحرمت داری خویش راکرده است نه اینکه حرمت  اورابخواهدنگاهداردواینگونه است که خردمندی باتمام,خردعقل خویش به غرور  میبازدوجامه ای راازخودمیراندودرنهایت نیز بخودآمده میبیندرانده شدن جامعه  ای شده است که,تا دیروزازبالا همه رادرآن نگاه,میگردوخیال میکردبرای خودکسی  است ودیگرکسی قدرت کوبیدن اورا نداردانسانهاچون بخواهندکسی راازاوج به  پایئن بکشندبرای آن,تنهاکافیست ظلم,وستم وآزاری را بر,ایشان رواداریم و چون  برخوداجازه دهیم که کس ویاکسانی راکمترازخود بشماریمولی همیشه و معمولا  انسان ازجائی صدمه میخوردکه,انتظارش رانداردومعمولا همیشه درجائی نقطه ضعفی  هست که دیگران باآن بتوانند تاحدبسیارزیادانسان راازار داده دنیای اورا  برهم بریزندواوراازاوج به پائین انداخته وبدارمجازاتی بیاویزندکه طناب  آنراخود بایشان داده است بارفتاروتکبروغرور وخود پرستی خوددرنتیجه نمیتوان  کاملا اطمینان داشت که هرگز درجائی اززندگی هیچوقت کسی قادر نیست به ماصدمه  بزند که این اشتباه محض آدمی است چراکه انسان حتی اگر خودبه کسی کاری  نداشته باشد دیگران باو کاردارندوای باینکه باغرور وتکبروخودبینی خود  دشمنانی را نیز دور خود درست کرده باشد وخدا نکند آدمی درزندگی خودبه جائی  ازخود بینی برسد که خود را ضد ضربه از دیگر زیانها وآسیبهای آدمی زندگی  ودنیابداندکه بی شک ضرباتی بسیار سخت ترازآنچه درباور خودداشته است را شاهد  خواهدبودواین قانون زندگیست که زمانی دراوج باشیم وزمانی در زیر  وبقولی"گهی زین به پشت وگهی پشت به زین "وهمواره نمیتوانیم امیدوارباشیم که  هرگز هیچ چیزی درزندگی ماتغییر نمیکندوهمیشه همه چیز درهمین شکل  میماند.بزرگترین وکوچکترین انسان دردنیا میتوانند شبی به صبح نرسیده جای  خویش رادردنیاباهم عوض کنند بی آنکه حتی خودگامی برآن برداشته باشند واین  خیر وصلاح زندگیست که چه موقع انسان دراوج باشد وچه موقع هرچه بدست آورده  را دوباره ازکف بدهدیاازنداری محض به,دارائی بسیاربرسدواینجاست که گوئی  آزمایش الهی وزندگی نیزبرآدمی شروع میشودتاخوداودریابدکه,چگونه آدمیست  وتاچه حدجنبه ویاصبروقدرت داردکه,درهمه حال همان انسانی باقی  بماندکه,همیشه,درنهایت ,تلاش خودسعی کرده بود که,باشدواینکه خودچه میخواهد  باشدنیزبستگی به این داردکه,ازگام اول ازخودچه توقع داشته ودوست داشته است  چگونه آدمی باشدوهمین آدم در,داری ونداری, واوج وشیب وفراززندگی  خودبرخودوبردیگران ثابت میکندکه چگونه آدمیست واگردربدترین وبهترین شرایط  باشدآیالیاقت نام انسانی خودرادرنام خودحفظ میکندیااینکه باکمترین ضربه  یاپیشرفتی خودراباخته یادچارطغیان منفی درعواطف ورفتارها میشود یاهیجانهائی  ناشی ازخودباختگی هائی که قدرت وشهرت به,انسانها میدهدتاخودرابیازمایند,&lt;br&gt; گریبان  گیرایشان میشود,وگاه,انسانهائی که به موقعیتهای جدیدبرخوردمیکنند چون چنین  تغییراتی نیز,موجب تغییراتی دیگر در,درون زندگی یااحساس درونی ایشان  میشودبه گونه های مختلف عکس العمل نشان میدهندویاخودرابکل درشادی وغم وشهرت  وبی آبروئی میبازندوجنبه های مثبت ومنفی رفتاری راازخود بروز میدهند  وماهیت فکری ورنگ اصلی خودراعوض میکندیاهمانگونه که همیشه بوده اندبه زندگی  ادامه میدهندوتغییرات ناشی ازامروززندگی خودرابابرنامه ریزی های جدیدکه  ناشی ازاین تغییرات است ادامه میدهندوچیزی درزندگی ایشان تغییر گسترده ای  نمیکندجزاینکه خودرا مسئولتراحساس کنندوبس.ودراین مواقع است که میبایست  دیگران راشناخت وواقعیت ذهن ودرون ایشان رادید.درنتیجه,هیچ انسان  متکبرومغروروخودبینی هم نمیتواند خودراواقعا بزرگ بداندچراکه براستی  هم,انسان بزرگی نیست وبزرگ نیزدیده وخوانده نمیشودآنهم,وقتی قادرنیست درک  کند که بزرگی به تکبروخودبینی نیست که این عین جهل ونادانی ست.&lt;br&gt; *-اگرازخودخواهی  کسی به تنگ آمده ای,اوراخوارمساز،بهترین راه آن است که چندروزی رهایش کنی  .*ارد بزرگ&lt;br&gt; *-خودبینی،خواستگاهش درون است وآدمی ر شیفته خویش می  سازد،وارون براین خواستگاه افتادگی پیرامون ماست ،که همگان رابه سوی مامی  کشاند.*ارد بزرگ&lt;br&gt; *-آدم خودبین ، چاره ای جز فرود آمدن ، ندارد.*ارد بزرگ&lt;br&gt; *-اگر  غرورت را گم کرده ایی به کوهستان رو  ، و اگر از جنگ خسته ایی به دریا .  *ارد بزرگ&lt;br&gt; *پایان فرگردخودبینی وغرور* نویسنده:فرزانه شیدا&lt;br&gt; &lt;br&gt; &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/font&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0              style=cursor:pointer; &gt;  &lt;TR&gt;        &lt;TD valign=center&gt;            &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=jWY-6Zmykt5ZDcpLRolQZgAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAEUneZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Weight Loss Program&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=jWY-6Zmykt5ZDcpLRolQZgAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAEUneZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Lose up to 20 lbs in one month with a new diet. Click here.&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=jWY-6Zmykt5ZDcpLRolQZgAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAEUneZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;TR&gt;    &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-6301459833766117992?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/6301459833766117992/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/khod-bini.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/6301459833766117992'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/6301459833766117992'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/khod-bini.html' title='khod-bini'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S2pPTU69vxI/AAAAAAAABKA/Zbhzgnt3U2g/s72-c/OROD_BOZORG.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-841679929842968406</id><published>2010-03-23T10:25:00.001-07:00</published><updated>2010-03-23T10:25:34.531-07:00</updated><title type='text'>Ú¯Ø°Ø´Øª Ù Ø¨Ø®Ø´Ø´</title><content type='html'>&lt;font style='{font-family: Arial,Verdana, Sans-Serif;font-size: 10pt;}'&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_ti3qVL-711c/S27sQeRJo7I/AAAAAAAAAUA/cghBvACzfxU/s1600-h/OROD+BOZORG+9.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 227px; height: 320px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_ti3qVL-711c/S27sQeRJo7I/AAAAAAAAAUA/cghBvACzfxU/s320/OROD+BOZORG+9.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5435541568029828018" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt; &lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;br&gt; &lt;/div&gt;&lt;br&gt; بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد * فرگرد گذشت و بخشش*&lt;br&gt; &lt;br&gt; ● بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ●&lt;br&gt; ● فرگرد گذشت و بخشش ●&lt;br&gt; ¤ «مسخ »¤&lt;br&gt; نه غار کهف&lt;br&gt; نه خواب قرون&lt;br&gt; چه میبینم ؟&lt;br&gt; به چشم هم زدنی روزگار برگشته است&lt;br&gt; به قول پیر سمرقند&lt;br&gt; همه زمانه دگر گشته است&lt;br&gt; چگونه پخنه خاک&lt;br&gt; که ذره ذره&lt;br&gt; آب و هوا و خورشیدش&lt;br&gt; چو قطره قطره خون&lt;br&gt; در وجود من جاری است&lt;br&gt; چنین به دیده&lt;br&gt; من ناشناس می اید ؟&lt;br&gt; میان اینهمه مردم&lt;br&gt; میان اینهمه چشم&lt;br&gt; رها به غربت مطلق&lt;br&gt; رها به حیرت محض&lt;br&gt; یکی به قصه خود&lt;br&gt; آشنا نمی بینم&lt;br&gt; کسی نگاهم را&lt;br&gt; چون پیشتر نمی خواند&lt;br&gt; کسی زبانم را&lt;br&gt; چون پیشتر نمی داند&lt;br&gt; ز یکدیگر همه&lt;br&gt; بیگانه وار می گذریم&lt;br&gt; به یکدیگر همه&lt;br&gt; بیگانه وار می نگریم&lt;br&gt; همه زمانه دگر گشته است&lt;br&gt; من آنچه از دیوار&lt;br&gt; به یاد می آرم&lt;br&gt; صف صفای صنوبرهاست&lt;br&gt; بلوغ شعله ور سرخ&lt;br&gt; سبز نسترن است&lt;br&gt; شکفته در نفس تازه&lt;br&gt; سپیده دمان&lt;br&gt; درست گویی جانی&lt;br&gt; به صد هزار دهان&lt;br&gt; نگاه در نگه آفتاب می خندد&lt;br&gt; نه برج آهن و سیمان&lt;br&gt; نه اوج آجر و سنگ&lt;br&gt; که راه بر گذر&lt;br&gt; آفتاب می بندد&lt;br&gt; من آنچه از لبخند&lt;br&gt; به خاطرم ماندهاست&lt;br&gt; شکوه کوکبه&lt;br&gt; دوستی است بر رخ دوست&lt;br&gt; صلای عشق دو جان است&lt;br&gt; و اهتزاز دو روح&lt;br&gt; نه خون گرفته&lt;br&gt; شیاری ز سیلی شمشیر&lt;br&gt; نه جای بوسه تیر&lt;br&gt; من آنچه از آتش&lt;br&gt; به خاطرم باقی است&lt;br&gt; فروغ مشعل همواره&lt;br&gt; تاب زرتشت است&lt;br&gt; شراب روشن خورشید و&lt;br&gt; گونه ساقی است&lt;br&gt; سرود حافظ و جوش درون مولانا ست&lt;br&gt; خروش فردوسی است&lt;br&gt; نه انفجار فجیعی&lt;br&gt; که شعله سیال&lt;br&gt; به لحظه ای بدن&lt;br&gt; صد هزار انسان را&lt;br&gt; بدل کند به زغال&lt;br&gt; همه زمانه دگر گشته است&lt;br&gt; نه آفتاب حقیقت&lt;br&gt; نه پرتو ایمان&lt;br&gt; فروغ راستی از خاک&lt;br&gt; رخت بربسته است&lt;br&gt; و ‌آدمی افسوس&lt;br&gt; به جای آنکه دلی را&lt;br&gt; ز خاک بردارد&lt;br&gt; به قتل ماه&lt;br&gt; کمر بسته است&lt;br&gt; نه غار کهف&lt;br&gt; نه خواب قرون&lt;br&gt; چه فتاده ست ؟&lt;br&gt; یکی یه پرسش بی پاسخم&lt;br&gt; جواب دهد&lt;br&gt; یکی پیام مرا&lt;br&gt; ازین قلمرو ظلمت&lt;br&gt; به آفتاب دهد&lt;br&gt; که در زمین که&lt;br&gt; اسیر سیاهکاریهاست&lt;br&gt; و قلب ها دگر&lt;br&gt; از آشتی گریزان است&lt;br&gt; هنوز رهگذری خسته&lt;br&gt; را تواند دید&lt;br&gt; که با هزار امید&lt;br&gt; چراغ در کف&lt;br&gt; در جستجوی انسان است&lt;br&gt; ¤فریدون مشیری »¤&lt;br&gt; زمانی که انسان درطول عمرخود پیچ وخم های فراوان راطی میکندو باتجربیات خوددرادامه ی راه به بسیارمسائل,دیگربرخوردمیکند بتدریج, به این پی میبرد که دراین گذرآموخته های بسیاری را درتوشه ی تجربیات خویش باخودهمراه,کرده است ودراین گذربسیارآموخته هائی رادردل داردکه هریک برای اوارزشمندودرعین حال برای,ادامه ی راه مهم وراهگشاست.درواقع زندگی انسان رابگونه ای میسازدکه آدمی خوددرآئینه ی نگاه درون خودبرخویش,بخوبی میداند که چگونه اثراتی رادراین راه بر فکروذهن,ودرون ودل خویش چون زخمه ای یاچون هدیه ای باخودداردوچه چیزهائی ازاوانسان امروزی راساخته است وچگونه تارسیدن به نقطه ی فعلی زندگی,درهر سنی که هست این بارزندگی را بردوش کشیده وچه دیده وچه,آموخته است.یکی ازتجارب مهم زندگی این است که,انسان شخصیتی را برای خویش میسازدکه خوب یابددرتمامی عمراوبااوخواهد بودوهمواره نیزهراثری که,این شخصیت فعلی براووبردیگران بگذار بخوبی وبدی درنام او ثبت خواهد شد.&lt;br&gt; *اوج ِ درد !فریدون توللی »________&lt;br&gt; فرخای ِ هستی ، درین سال ِ عمر&lt;br&gt; خدا را ، چه بر دیده تنگ آیدم ؟&lt;br&gt; به هر دم ، بلایی عجب ، نو به نو&lt;br&gt; ازین چرخ ِ فیروزه رنگ آیدم&lt;br&gt; به گرگ آشتی ها ، چه بندم امید ؟&lt;br&gt; چو بر سینه ، زخم ِ پلنگ آیدم&lt;br&gt; فرا پیش ِ گورم ، کنون گو که بخت&lt;br&gt; عروسانه ، با ساز و چنگ آیدم !&lt;br&gt; چو آزاده ام ، رنج چندین سکوت&lt;br&gt; به گردن ، یکی پالهنگ آیدم&lt;br&gt; نخواهم دگر مهر ِ گردون ِ دون&lt;br&gt; به چشم ، اربتی شوخ و شنگ آیدم&lt;br&gt; " زمین " تا یکی هست و " مردم " یکی&lt;br&gt; چرا ، نفرت از روم و زنگ آیدم ؟&lt;br&gt; چرا زیر ِ این آسیا سنگ ِ دهر&lt;br&gt; به دل ، قهر ِ چین و فرنگ آیدم ؟&lt;br&gt; " جهان " موج درد است و من " اوج ِ درد "&lt;br&gt; مقامی نه ، تا کس به جنگ آیدم !&lt;br&gt; چو ، آن کاخ ِ آیینه ، کردم به شعر&lt;br&gt; سزد ، بر سر ، از کینه ، سنگ آیدم !&lt;br&gt; نه آنم ، که لافم ، بدین کام و نام&lt;br&gt; که از کار ِ بیهوده ، ننگ آیدم&lt;br&gt; چو مستم ز افسون ِ آن چشم ِ مست&lt;br&gt; چه حاجت ، به افیون و بنگ آیدم ؟&lt;br&gt; ستیزی ، نورزم به کس گر هزار&lt;br&gt; هماورد رویینه چنگ ، آیدم 1&lt;br&gt; و یا ، تا به موری دهم دانه ای&lt;br&gt; به سر ، تیغ ِ تیمور ِ لنگ آیدم&lt;br&gt; ولی ، تا تو بینی به من نقش ِ خویش&lt;br&gt; نخواهم ، بر آیینه زنگ آیدم&lt;br&gt; کنون ، کاندرین کوج ِ هستی ، مدام&lt;br&gt; هراس ِ نفیر ِ نهنگ آیدم !&lt;br&gt; کنون کز گذرگاه ِ پیری ، به گوش&lt;br&gt; خروش ِ درنگا درنگ آیدم !&lt;br&gt; کنون ، گرچه با کوچ ِ این کاروان&lt;br&gt; زهر گوشه ، تیر ِ خدنگ آیدم !&lt;br&gt; همان غمگسارم به اندوه ِ خلق&lt;br&gt; که نوشاب ِ شادی ، شرنگ آیدم!&lt;br&gt; شتاب ای فریدون به مردن رواست&lt;br&gt; گر آن مرگ ِ خوش بی درنگ آیدم !&lt;br&gt; ____ * فریدون توللی » ___&lt;br&gt; دنیاآدمی رامیسازداماآدمی نیزخوددراین ساختار سهم بزرگی راداراست. سهمی که ازاوانسانی برتر یاانسانی ناامیدیاشکست خورده ای دائمی رامیسازدکه در طول عمرخویش هرآنچه دیدوشنیدوآموخت بر او وزندگی ودنیای,او خطوطی جاودانه رارسم کردکه برای مثال منِ نوعی را,که فرزانه نامیده میشوم فرزانه ای کردکه امروز درهرکجای بودن نیز که ایستاده باشم موفق وناموفق بافرزانه ی کودکی ونوجوانی خویش بسیارمتفاوتم,چراکه دردیروزهای زندگی من شخصی بوده ام که دروابستگی سنی به خانواده بیشترازاینکه,نقشی درشکل زندگی خودبصورت بزرگی داشته باشم وبه شکل عمده ای وجود وحضورم محسوس باشدهمواره تابع کسی وکسانی بوده ام که وجودوحضورایشان شکل مهم وعمده ای را درزندگی من بازی کرده است ودرنام والدین وخانواده مرابه گونه وروش خویش پیش میبردندواینکه شخصیت انسانی فردی منوماوانسانهادرکانون خانواده بشکل"شخصیت دائمی خود" برای همیشه ی زندگی ثبت میشود تنها بخشی,از قصه ی زندگی همگان است چراکه,ماازدرون خانواده ی مادری شروع به ساختارخویش کرده ایم,امادرادامه راه که بعنوان فردی مجزا,زندگی راشروع کرده ایم "خودسازی"مامربوط به نمونه,افکار شخصی وتصمیمات شخصی مابوده است که,چگونه آدمی بخواهیم که باشیم,وچگونه اثری رادوست داشته باشیم که,بردیگران بگذاریم یاخواسته وناخواسته اثری را بردیگران گذاشته,ومیگذاریم,وبرای آنکه کسی باشیم که دوست داریم باشیم,حتی زحمت وتلاش رانیز شروع کنیم وبه خودسازی خودپرداخته ایم,درعین حال به نظرمن درشکل زندگی,انسانی که درراه رشد فکری وساختاردورنی خویش انسانی کوشا بوده است ویابر حسب شکل زندگی ناچار شده است که بیشتر ازآنچه,درتوان,داردازخویش مایه بگذاردودرخودسازی خویش ازروزگار نیز یاری گرفته است درواقع همان شیوه ی زندگی یانوعی زندگی که به خواست او یاازروزگار بنوعی برایاو ساخته شده است توسطهمان مشکلات وفشارهای زندگی درساختاردرونی وفکری واحساسی ماخود مزیدبرعلت شده,آدمی رابه منطقه ای ازفکر واحساس میرساندورسانده که,ازخودشخص دیگری درآینه ی فکر خویش می بیندکه با روزگارکودکی ونوجوانی بسیارتغییراتی رابرخودداشته است وصرفنظرازاینکه ممکن است درآینه خانه تغییرات چهره ی خویش رابعنوان انسانی پخته ترشاهدباشداماآنچه درون اوراداناتروپخته ترکردهاست چیزیست که,درنام"هستی"اوشکلی دائمی گرفته.دراین میان انسانی درکل زندگی رابرای خودخویش میخواهد,کسی,نیزهست خودراباعزیزان خویش تقسیم میکندوبیرون ازاین چارچوب بدیگران کاری نداردوکسی نیزخودراهم برای خودهم خانواده همدنیامیخواهدودراین راه تلاشی رانیز داشته است که درمحبوبیت خوددرمیان همگان کوشاباشدوبرای اینکه اینگونه آدمی نیزباشدتنها تصمیم شخصی نیست که تاثر گذاراست بلکه نهادآدمی به سوی چیزی گرایش بیشتری نشان میدهدمثلا شخصی درهمه حال وهمیشه همگان رادوست میداردوبراحتی این احساس رابه کسی,ازدست نمیدهدمگر به چندین باربراو ثابت شودکه اوآنکسی نیست که انسان بتوانداینهمه اوراجدای دیگران قراردهدوحتی کمی بیشتراز بقیه دوست داشته باشدودر صمیمیت بااوتلاش کندحال,این شخص شایدنزدیکترین فردزندگی انسان باشد یاغریبه ترین آدمی که بناگاه,درزندگی ماآمده است واثرخوبی رادربارهادیدنی برجانهاده استاما درکل آدمی که گذشت وبخشش راپایه واساس زندگی خویش قراردهدانسان انعطاف پذیریست که بمانند چوبی خشک درمیان بادوطوفان نخواهد شکست یامانند درختی تنومنددرطوفان ثابت نخواهدبودبلکه روحیه ی انعطاف پذیری اوقادراست بسیاردر تغییرات روحی تغییرکرده وانعطافی نیزبادیگران داشته باشد بسیارندکسانی که,وقتی بایکبار بدی دیدن میگویند فلانی بد تا همیشه آن فلانی برای,او,آدم بدی ست وهرگز نیز شانس دوباره ای باونمیدهد بسیارندانسانهاوی که کمتر کسی رابخودراه میدهند تاانسان حتی شانس این راداشته باشد که خودراباو بشناساندبسیارندکسانی که تفاوت نمیکندباچه کسی دوست هستندچراکه دوستی آنان دوستی عمقی نیست باهمه, دوستندوبا هیچکس صمیمی نیستدوکمتر نیزدردوستی خویش بادیگران صمیمیتی عمقیرا اغز میکنندیاعلاقمندی عمیقی به شخصی,دارندکه,بود ونبوداوآنچنان تاثیرعمیقی براو بگذاردکه دلتنگ ندیدن اوشود ویاحتی شایدمتوجه نبودن اوهم درخیل دوستان خویش نمیشودوبسیارندکسانی که فراوان دوستانی دارند که دردوستی باهریک اثری عمیق ازخودبردیگری باقی میگذارندکه کمترکسی حاضراست دوستی اورااز دست بده وازکمترین فرصتی نیزاستفاده میکند تااورا ببینیدوازلطف بااوبودن نیزبرخوردارشود&lt;br&gt; &lt;br&gt; ¤ چرا تکرارم نمیـکنی...؟!¤&lt;br&gt; &lt;br&gt; چرا دیگر&lt;br&gt; تکرارم نمیـکنی...؟!&lt;br&gt; چرا در واپسـین&lt;br&gt; لحظه های عاشــقی&lt;br&gt; در میان یادها&lt;br&gt; وخاطره ها...&lt;br&gt; آندم که&lt;br&gt; بر شانه های پـرواز&lt;br&gt; نشسـته ای&lt;br&gt; تا " دورشدن "&lt;br&gt; را بیآموزی!!&lt;br&gt; &lt;br&gt; در میان خیالت...&lt;br&gt; مرغک دلم را ،&lt;br&gt; هـمراهِ خـویش نـُبردی؟&lt;br&gt; نمیدانستی مگر،&lt;br&gt; عاشقانه میخواهمت ؟!&lt;br&gt; &lt;br&gt; ... پس ازاین اما...&lt;br&gt; دیگر،بالهای پروازم ،&lt;br&gt; &lt;br&gt; گشوده نخواهد شد...&lt;br&gt; در آبی ِ بیکرانِ عشق&lt;br&gt; ...اما...آه...&lt;br&gt; چرا دیگر تکرارم نمیکنی؟&lt;br&gt; &lt;br&gt; مگر نبود&lt;br&gt; آن" لحظـه های قسـم"&lt;br&gt; آن لحظه لحظه ی&lt;br&gt; سرودن ِ ترانه های عاشقی&lt;br&gt; در... بند...&lt;br&gt; بندهای " پیوند"&lt;br&gt; در عاشقانه واژه های&lt;br&gt; " باتو میمـانم" ...&lt;br&gt; "بی تو میمیرم " !!!&lt;br&gt; &lt;br&gt; اما...چرا&lt;br&gt; چرا چهره ام را،&lt;br&gt; که تا همیشه ،&lt;br&gt; آینه ی خویش میخواستی&lt;br&gt; &lt;br&gt; ..حتی...لحظه ای ،&lt;br&gt; درخـاطرت نبود؟!&lt;br&gt; چرا...؟&lt;br&gt; چگونه توانای&lt;br&gt; رفتنت بود؟!&lt;br&gt; &lt;br&gt; چگونه پرواز را&lt;br&gt; "در فصل کوچ"&lt;br&gt; بی من...&lt;br&gt; به بالهای رفتن&lt;br&gt; سپرده ای؟!&lt;br&gt; چرا امروز&lt;br&gt; تکرارم نمیکنی&lt;br&gt; آری نامم را...&lt;br&gt; عشــقم را...قلبم را&lt;br&gt; چرا تکرارم نمـیکنی ؟....&lt;br&gt; آخر مگر، چـه شد ؟!!!&lt;br&gt; دوشنبه 23 شهريور 1388&lt;br&gt; ¤ فرزانه شیدا¤&lt;br&gt; ومعمولا گروه آخری بهترین خصوصیات اخلاقی بخصوص گذشت وبخشش رادرلیست افکارواخلاقیات خویش دارند وهمیشه برای دیگران درهرحدی ازدوستی هم,که باشدحاضر به یاری ودلجوئی هستندوهیچوقت نیزکسی را از خویش نمیرانندمگر احساس کننداین شکل بادوستی بااین فردثمره مساعدی برای اونخواهد داشت وزیانی دراین میان به یکی خواهدرسیددرنتیجه انسانی که قلبی رئوف وانعطاف پذیرومهربان وخوش اخلاقی دارد ازجمله انسانهائی ست که در گذشت وبخشش حتی پاپیش گذاشته وشایدحتی نگذاردکسی که خطائی را انجام داده نیزباین نقطه درمقابل اوبرسد که احساس شرم کندوپیش ازانکه دیدن شرم او را شاهدباشند باوبازخواهند گفت که هرچه بودهرچه هست شدوتمام شدبهتراست فراموش شود وازنو آغاز کنیم یا به ارامی راخ خویش گرفته براه خود برود بی آنکه رنجشی رادردل کسی ایجاد کندویا لب به کلایه ای بگشاید که شاید هم باید گفته میشدونشد.&lt;br&gt; ¤ نمی شناختماورا...¤&lt;br&gt; &lt;br&gt; نمی شناخت مرا&lt;br&gt; اما چون نگاهم کرد ،&lt;br&gt; &lt;br&gt; خندید...آرام ، ملیح&lt;br&gt; مهربان وگرم!&lt;br&gt; &lt;br&gt; مهربانی در نگاهش ...&lt;br&gt; جرقه ای زد...وبدور نگریست&lt;br&gt; &lt;br&gt; نمی شناختم اورا...&lt;br&gt; اما آشنایم بود&lt;br&gt; با درخشش مهری که&lt;br&gt; درشراره های نگاه..&lt;br&gt; &lt;br&gt; وکافی بود مرا ...&lt;br&gt; بس بود مرا...&lt;br&gt; اینگونه آشنائی را...&lt;br&gt; تا آشنایش باشم!&lt;br&gt; &lt;br&gt; نگاهش گوئی&lt;br&gt; با نگاهم سازشی داشت.&lt;br&gt; ایکاش این نگاه&lt;br&gt; دوباره بر می گشت&lt;br&gt; &lt;br&gt; تا بنگرد نگاهم را...&lt;br&gt; تا گرمی آتشین مهربانیش&lt;br&gt; &lt;br&gt; لبخند پاینده&lt;br&gt; ... بر لبانش&lt;br&gt; گرمی خورشید&lt;br&gt; روزگارم باشد!&lt;br&gt; &lt;br&gt; ونوازش دهنده ی&lt;br&gt; قلب بیقرارم!&lt;br&gt; نگاهش&lt;br&gt; به پاکی نماز بود!&lt;br&gt; &lt;br&gt; به بی گناهی گل&lt;br&gt; به زیبائی&lt;br&gt; گلشن های پرمحبت عشق&lt;br&gt; &lt;br&gt; .... نمی شناختم اورا&lt;br&gt; ...اماآشنایم بود!&lt;br&gt; گوئی همزبانم بود&lt;br&gt; بیشتر از هرکسی!&lt;br&gt; &lt;br&gt; آشنائی&lt;br&gt; بس دیرینه بود&lt;br&gt; اما...&lt;br&gt; که فقط نامش را&lt;br&gt; نمی دانستم&lt;br&gt; &lt;br&gt; شاید محبت بود ،‌نام او&lt;br&gt; شاید عشق&lt;br&gt; &lt;br&gt; شاید دوستی&lt;br&gt; شاید انسانیت&lt;br&gt; &lt;br&gt; وشاید مهدی(عج)&lt;br&gt; هرچه بود ...&lt;br&gt; نمی شناختم اورا&lt;br&gt; &lt;br&gt; اما آشنایم بود!&lt;br&gt; ۲۲ مهر ۱۳۸۳/۲۰۰۳ آگوست&lt;br&gt; ¤ نروژ /اسلو- فرزانه شیدا¤&lt;br&gt; اینگونه گذشت وبخشش راشمادرانسانهائی میتوانید ببینید که درزندگی خوددرعین حال که همگان را دوست میدارندوبه یاری همگان نیزمیشتابند دنیائی سوای دنیای همگان را نیز درزنگی خود زندگی میکنند که شاید با اخلاقیات زندگی روزمره نیزجوردرنیایداما همینقدر بس که ازایشان هرچه به دنیا برسد جز خوبی ونکوئی نیست وشماازاینگونه انسانها بالاترین شکل انسانیت وبخششی راشاهد خواهید بودکه به باورانسان نیزنمیرسدایشان انسانهائی هستند که فرشتگان راه,دیگرانند وراهنمای رسیدن, به امیدوعشق وهدف برای همگان ودرعین حال جزبه خداازهمه کس وارسته وبی نیازکه حتی نیازی به پذیرفته شدن درمیان جمعی ودردل کسی راهم ندارندچراکه با شخصیت والا وارزشمندومهربان خویش درمیان همه نوع انسانی,بخواهندیانخواهند پذیرفته شده اند.وهرگز خود را به کسی آنگونه وابسته نمیکنندکه باعث معذب بودن وناراحتی شخص متقابل شوددرواقع انسان بخشنده وباگذشت حتی برای,اینکه دوستی ومهر اوپذیرفته شود نیزدردرون شاداست وهمین اوراکافیست که بدانددرمیان دلی بعنوانی دوستی خوب جاگرفته است ودرعین حال همیشه آماده,است تازمانی که باو نیازدارند یاری خودرارساندهودر تلاشندکه همواره,برحق باشند.ایشان نیازی به,اینکه,درجامعه ای پذیرفته شوندر ندارندچراکه خلق وخوی باطنی ورفتاری وظاهری آنان بگونه ایست که حتی بدون تلاش نیزهرکجا بروند بی چون وچراپذیرفته میشوندومشکلی نیزبامردم ندارندودراستثنائات است که کسی بااینگونه فردی به بی تفاوتی رفتارکند وهمگان خواهی نخواهی متوجه حضور چنین شخصی درمیان خود میشوندانسان باگذشت وبخشنده خلقی مهربانداردکه باهیچکس احساس دشمنی نمیکند,ازهیچکس نمی ترسد ازکسی,دوری نمیکندوحتی وجوداواگرهست هم برای خودهست وهم,برای دیگران وحتی برای اینکه بهکسی ثابت کندکه,مهربانی پاک وخوبی رابایک احساس انسانی به همگان داردنیز تلاشی نمیکند چراکه,درکل براحتی همگان آنان را میبینند وبلافاصله نیزبایکی,دوجمله ای که,درجمع ممکن است درجوابی وپاسخی بگویندتاثیرهمگانی,خودرانیزبجامیگذارندچراکه,ایشان تنهافردی بخشنده وبزرگواروبا گذشت نیستندایشان نمونه ی انسانهای واقعی دنیاهستند که زندگی دردنیارانعمت وبرکت میدانندوزندگی درمیان دیگرآدمیان,راسعادت میشمارندودوست داشتن وعاشق بودن به تمامی هست ونیست خلقت را وظیفه ی انسانی.درنتیجه وجودچنین شخصی درمیان این دنیای سراسربدی به سهولت نمایان شده وهمگان تفاوت معنوی ورفتاری وفکری وشخصیتی اورابادیگر انسانه درک واحساس میکنندودرنهایت کلام بایدگفت:ایشان انسانهای بزرگی هستندکه درنوع انسانیت فرشتگان,روی زمین,هستندکسانی که گوئی خداوندبرای آرامش دیگرانسانها بروی زمین میفرستد تابادیدن وبدن درکنارایشان یاد"انسان بودن" خوب بودن مهربان بودن وداشتن خصلتهای خوب وارزشمندانسانی,دریادهازنده بماندوبه خاطره ای دور مبدل نشود,وازخاطرنرودوهمین نوع ازانسانهاهستندکه,دردنیائی جامعه های, شهری و محله ای وحتی درهمسایگی خانه ی مامجزاازدیگرانسانهاامادرکنارتمامی,انسانها بوضوح دیده شده وافکارهمگان را دربودونبود خویش بخودجلب میکنندوحتی بی آنکه بخواهندهمیشه وهمواره, دیده شوند وبیاد بمانند وحتی به انان فکر نیز بکنیم وگاه انسانها نمیتوانند باورکنند هنوز میشود.انساانهائی را دید وشناخت که درجامه ی انسانی براستی انسانندودر واقع درپاکی روح واندیشه فرشته.&lt;br&gt; وهموراه چنین انسانهای بزرگی رهبران جامعه های کوچک وبزرگ هستندودرجامه لباس ساده ی یک انسان یک همش محلی یک همسایه ویک همشهری و.....همواره ازارزش واحترام ومحبت همه ی مردم نیز برخوردارندوبانامی نیک زندگی کرده بامهربانی راه عمرطی کرده وبانیکو نامی نیزازدنیارخت بربسته خاطره حضور ووجودد خویش را تاهمیشه زندگی دریادهای دیگران باقی میگذارند کسانی که وقتی دهستند نیز ندیدن آنان آنقدر دلتنگ کننده است که انسان آرزوداردتامیتواند موقعیت اینرا داشته باشدکه درکنار چنین آدمی حتی لحظاتی راسرکند وازبرکت وجودوحضوروسخن ومهرخردمندانه وسرشارازلطف ومهربانی وصمیمیت اوبرخورداروبهره مند شوند&lt;br&gt; ¤ " حسین رخشانفر" ¤&lt;br&gt; &lt;br&gt; قدم بر مدار از قدم رهروا&lt;br&gt; مگر در تکدی&lt;br&gt; این شش نوابه نه پا&lt;br&gt; در آمایش اول به راه&lt;br&gt; چو آماده گشتی به آرایش آ&lt;br&gt; &lt;br&gt; پس آنگه نیایش شو سر تا به پا&lt;br&gt; ستایش کند غرقت اندر خدا&lt;br&gt; &lt;br&gt; سپس آید آسایش از لطف شاه&lt;br&gt; به آرامش آیی تو گردی رها&lt;br&gt; &lt;br&gt; فقط شش قدم ای تو جویای راه&lt;br&gt; بیا تا نهی دست در دست شاه&lt;br&gt; &lt;br&gt; از آن پس رها کن دگر هر چه را&lt;br&gt; پی خور دوان باش مانند ماه&lt;br&gt; 8/7/1388&lt;br&gt; ___ «حسین رخشانفر»___&lt;br&gt; ومن میتوانم بگویم اینهابراستی نکه ای نورانی ازمحبت ومهروجودخداوندی هستندکه خداوندبه عمد ایشان رااینگونه آفریده است تاهمیشه وهمواره یادفرشته وشیطان وخوبی وبدی راازطریق ایشان به یادهابازگرداندودرذهن هاتداعی شودتاهرگزنیزفراموش نشودکه,دردنیاحتی درمیان آدمیان شیطانی هستی وفرشته ای. شایدکه انسانهائی که ازنعمت عقل واندیشه وروح واحساس برخوردارند تلاش کنند انسانی باشندهمانند ایشان وازایشان راه درستی خوبی ومهربانی رابیآموزند ود بهترکردن راه وروش خویش درزندگی تلاش کنندوحتی به یاری بزرگ منشی روح اینگونه انسانهاست که,افراد بسیاری در زندگی راه خویش راپید میکنندوچون رهبرانی هستندکه حتی شنیدن قصه وغصه ی زندگی ایشان بهترین راهنمای زندگی برای,دیگر,آدمیان است وروح تلاش پشتکاروعشق,محبت,دوستی وخوبی رانیز با هرنفس وکلام وگام واشاره به دیگران نیزالقا کرده,افرادی "متبرک" هستندکه بروجودایشان بدرگاه خداوند میبایست شکرکرده وقدراینگونه انسانهائی رادرپیرامون خویش نیز بدانیم که کمتردردنیای بی احساس وزشت وپرازرنگ وریای کنونی شاه دیدن قدیسه هائی هستیم که,درلباس انسان, درجسم انسانی براستی فرشته هستندوبس مافسوس که دشمنان بسیاری رانیزدرعین دوستان بسیاردرکنارخویش دارند.&lt;br&gt; ¤ فرشته یا شیطان از:« پیمان آزاد » ¤&lt;br&gt; هیأت تو به گونه ایست&lt;br&gt; که نمی دانم&lt;br&gt; فرشته ای یا شیطان ؟&lt;br&gt; به مواخذه در من می نگری&lt;br&gt; که چرا به گونه ی دیگری ؟&lt;br&gt; فریاد خوان&lt;br&gt; محک همه پلیدیهایی&lt;br&gt; از دوزخ می ایی&lt;br&gt; تو را با زیبایی چه کار !&lt;br&gt; به مرگت ناخرسندم&lt;br&gt; به روشنیت دلبسته ام&lt;br&gt; که روزی زندان خودباختگی را واگذاری&lt;br&gt; و عاشقانه دل به انسان سپاری&lt;br&gt; ______« پیمان آزاد» _____&lt;br&gt; *- با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید . *ارد بزرگ&lt;br&gt; *-بخشش میزان فر و شکوه آدمی را نشان می دهد . *ارد بزرگ&lt;br&gt; *- راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش . *ارد بزرگ&lt;br&gt; ● پایان فرگردگذشت وبخشش ●نویسنده:فرزانه شیدا &lt;/div&gt;&lt;/font&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0              style=cursor:pointer; &gt;  &lt;TR&gt;        &lt;TD valign=center&gt;            &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=fB0uEOwDElcBD6RNf93dDAAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAShHeZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Home Improvement Projects&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=fB0uEOwDElcBD6RNf93dDAAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAShHeZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Do it right the first time.  Click to find contractors to work on your home improvement project.&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=fB0uEOwDElcBD6RNf93dDAAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAShHeZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;TR&gt;    &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-841679929842968406?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/841679929842968406/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/u-u.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/841679929842968406'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/841679929842968406'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/u-u.html' title='Ú¯Ø°Ø´Øª Ù Ø¨Ø®Ø´Ø´'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_ti3qVL-711c/S27sQeRJo7I/AAAAAAAAAUA/cghBvACzfxU/s72-c/OROD+BOZORG+9.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-6103196423881720535</id><published>2010-03-23T10:08:00.001-07:00</published><updated>2010-03-23T10:08:37.490-07:00</updated><title type='text'>Ø¨Ø¹ÙØ¯ Ø³ÙÙ (Ø¢Ø±ÙØ§Ù ÙØ§ÙÙ Ø§Ø±Ø¯ Ø¨Ø²Ø±Ú¯) ÙØ±Ú¯Ø±Ø¯ *ÙÙØ³Ø±*Ø¨Ù ÙÙÙ Ø§Ø³ØªØ§Ø¯ ÙØ±Ø²Ø§ÙÙ Ø´ÛØ¯Ø§</title><content type='html'>بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *همسر*&lt;br&gt; &lt;br&gt; ● بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ●&lt;br&gt; ● فرگرد همسر●&lt;br&gt; انسان درزندگی خودهمواره,بدنبال کسی میگرددکه کامل کننده روح وجسم,اوباش وبرای آنکه همدمی نیزدرزندگی خویش داشته باشد باعشق وی بدون عشق,ازدواج میکند.بهرشکل همانگونه,که خداونددر لحظه ی آفرینش «انسان»,«آدم وحوا»رابعنوان جفت وتکمیل کننده یکدیگرآفریدنیازانسان نیزبه,جفت وداشتن همدم,وشریک نیازی درونی وذاتی ست انسان,هرگزنمیتواند بدون همدم زندگی کندوکسی که شریک روحی وقلبی آدمی درزندگی باشدوتوان شناخت کامل آدمی رانیزداشته باشد کسی جزعشق وهمسر زندگی انسان نیست .آدمی درجایگاههای مختلف زندگی خودنقشهای متفاوتی,رادارد,درقالب فرزند نقش فرزندی رابازی میکنددرقالب برادروخواهر نیز به گونه ای دیگررفتار میکندودرقالب همسر نیز شخصیت خاص خودراداردچراکه باهریک نیزمیبایست به طریقه ای مختص به آن جایگاه,ومنطقی مربوط به,آن رفتار کرده وازمهرومحبت خویش آنان رابی بهره نگذاشته,وخودنیزمحبت متقابلی رادریافت نماید مادرهرانسانی بعنوان مادر,فرزندخود رادرجایگاه فرزندی بخوبی میشناسدامارفتاروکردار یک فرزندبامادر خویش بسیارمتفاوت است بارفتاری که با خواهروبرادرودوست وهمسایه,داردودرنهایت امرباشریک,وهمسرخویش به گونه ای کاملا متفاوت بادیگران رفتار میکندچراکه,انسان,هریک ازافراد پیرامون خودرا به گونه ای دوست میداردودرنتیجه نمونه ی رفتارباهریک نیزبه تناسب نسبتها متفاوت خواهد بودوشایدهمسرآدمی حتی بیش ازخانواده شخصی خوداو,همسرخودرابشناسدچراکه برای مثال بسیاری,ازرفتارهارامابامادرخودنداریم ونوعی احترام خاص رابه پدرومادرخودمیگذاریم که این نوع احترام دررابطه باهمسرمافرق میکندورابطه های به گونه ای ست که,هرانسانی درخانه ی شخصی خودکه,متعلق بخوداوست بیشتر خودراازهمه ی زاوایای فکری,واحساسی خودنشان,میدهددرنتیجه آنکه بیش ازهرکسی انسان رامیشناسدوبا تمامی اخلاقهای ریزودرشت وبزرگ وکوچک ونقطه ضعفهاو نقطه قوتهای رفتاری ماآشنا میشود،همسر ماست زیرامعمولا بین دوشریک رودرباسی ویاچیزی برای پنهان کردن وجود نداردواحترامی متقابل ومشترک درمیان ایشان است که بر پایه ی شراکتیِ,احساسی وبر اساس یک زندگی مشترک بناشده,است ومسئولیت هریک بردیگری شکلی مجزااز خانه وخانواده ی اولیه داردو,نه به شکل مسئولیت والدین بر فرزنداست نه مسئولیت خواهر برادری بلکه شکلی جداو کاملامتفاوت ازدیگر رابطه هاست, که,براساس آن,آدمی میتوانددرخانه ای بازن یامردی یک عمر زندگی کندودرکناراوهمه شادیهاوغمهاواشکهاولبخندهاراشریک باشدبی آنکه نیازی به پنهان کردن احساس درونی خویش داشته باشدوهمین احساس روراستی وصداقت مابین طرفین بیشترین دیوارها ومرزهائی راکه انسان بادیگران درادیا به تناسب موقعیت وجایگاه بر دیگران قائل میشود, برداشته,وسبب میگرددکه شرکای زندگی درمقام همسردرحدبسیار گسترده ای به یکدیگر نزدیک ویابا اخلاقیات کلی وجزئی هم آشنا شوندچیزهائی که شایدبرای نشان دادن این نوع اخلاقها ورفتارها نیازی نمیبینیم که,آنرابه مادریااهل خانواده ی اولیه خودنشان دهیم یااحسای که شاید سالها درخودداشته ایم,اماهرگزازوجودآن خانواده ی اولیه مابا خبرنبوده ویانمیگرددچراکه نیازی نیست باآنان بعضی مواردرادرمیان بنهیم.درواقع مادرخانه ی مادری خودنوعی مصرف کننده هستیم که هرچه راهسست وهرچه,راتهیه میشودبه,همان شکلی که هست میپذیریم,ومصرف میکنیم وبرخی,ازعلایق رانیز نشان میدهیم درساده ترین شکل آن,مثل اینکه بگوئیم:من,درغذا گوجه فرنگی رادوست ندارم یاسالادنمیخورم که,درخانه ی شخصی خودهم ممکن است همین, کار رابکنیم اماتفاوت روش اخلاقی مادرخانه خود باخانه ی مادری بسیار ممکن است زیادتر باشدونمونه ای ازرفتارهاواخلاقیات راحتی درخانه ی خودپیدا کنیم چراکهدر خانه ای که خودصاحب آن,هستیم اختیارات شخصی ماوسعت بیشتری پیدامیکند چون دراینجاحاکم خانه وبرقرار کننده نظم وسازنده ی انواعی ازقوانین خانوادگی &amp;quot;خودما&amp;quot;هستیم ومسئولیت مادرقبال خانه ی خود با خانه ی مادری بسیار بیشتر ومهمتراست ودراینجا خودما همه کاره,هستیم.درمدت بودن درخانه مادری,حتی اگر پس ازدوران تحصیل شاغل نیزشده باشیم,وهمچنان درخانه مادری زندگی کنیم بازبه نوعی مصرف کنندگانِ تابعی, هستیم که قانون مادروپدررارعایت میکنیم ولی بیشترین مسئولیت زندگی مابردوش والدین است وحتی,اگر کمک خرج خانواده ی خود نیزباشیم بازدرمقام اولیه پدرومادر,افرادحاکم برخانه هستنددرنتیجه ماشکل مصرف کننده راداریم که تقاضاهای خودرادراین خانه مطرح میکنیم وازطریق والدین, همه ی آنچه رانیاز داریم حتی شایدآرزوهای ساده ی خودرابرآورده میکنیم مثلادرجایگاه کودک ونوجوان داشتن دوچرخه ای اگر آرزوی فرزندی باشد این آرزو توسط والدین برای او براورده میگرددحتی, گرشرط وشروطی نیزبرای او بگذارندکه مثلاامسال بانمرات بیست قبول شوتادوچرخه ای کادو بگیری .. امادرزندگی شخصی هم تولیدکننده,هم مصرف کننده هم سازنده هم مسئول تمامی موقعیتهای زندگی مشترک خودمی باشیم وهمین قاعده باعث میگرددکه,درمقام مردوزنی,که مسئولیت یک زندگی رابعهده گرفته اند مجبوروموطف به انجام کارهائی باشیم,که تاپیش ازاین,اجباری درانجام آن نداشته ایم,وهرچقدر نیزدرزندگی خانوادگی خودتجربه کسب کرده باشیم,درکانون زندگی مشترک تجارب بسیاردیگری رابرما خواهدآموخت که هریک ازآن اخلاقیات ورتارهای تازه ای را نیز درما شکل میدهد که نمونه ی آن درخانه ی مادری باما نبود, وتجربیاتی را کسب میکنیم وبخشی دیگراززندگی را یادخواهیم گرفت باید ب...بسیاری ازچیزها را تازه بیاموزیم تا بتوانیم درجایگاه تازه ی خودبا هریک کنارآمده یااز پس آن بربیائیم وبراساس آن نوع عملکردی وقانونمندی و توانمندی وشکل رفتار درهریک از آنها,رابرخوداضافه کنیم یا حتی درجائی برخی از رفتارهای کودکانه وبچگانه ی خودرا کنار بگذاریم وبنوعی خودسانسوری کنیم تا درمقام همسر درجایگاه, مناسب&amp;quot;همسربودن&amp;quot; قراربگیریم چون اکنون خودیک مسئول ویک مهره ی اصلی درسازمان خانواده ی, دونفره وبعدها چندنفره ی خودهستیم وبراساس آن باید بتوانیم جوابگوی زندگی شخصی خودباشیم,وبراساس نوع زندگی,مقداردرآمد طریقه وفرم زندگی جدیدی که باشخصی تازه,حتی اگردرفامیل مابوده باشدولی بازهم&amp;quot;همچنان تازه&amp;quot; درجایگاه همسری که,دیگ بعنوان فامیل بامادررابطه,ونشست وبرخواست نیست وکسی که,شبانه روز بامازندگی میکند, توان زندگی کردن بااو واخلاقیات اوکه بی شک درخانه شخصی خود تازه بسیاری ازدرخواستها وعادات خودرا نشان خواهددادبه نقاط مشترکی برسیم که هردو درآن احساس رضایت وشادی وارامش داشته باشیم واین ساده نیست که انسان درخانه ی دوم وهمیشگی خودبناگاه,بافردی که بعنوان همسرجایگاه دائمی خودرادارد به گونه ای رفتار کنیم,وزندگی کنیم,که دواخلاق,ودونوع عادت متفاوت دومدل درخواست از زندگی هریک به توازن نوع افکار وتربیت قبلی و...قادرباشند کامل باهم سازگاروتفاهم مشترکی راداشته باشندواینکار مسلماتا شناخت واقعی یکدیگرهرچقدرهم عاشق وخواستارهم باشندبه,وقت احتیاج داردوکارمیبردوزمان میخواهد تا دونفر درست درمکانی که باید جایگزین شوند لذا ازاین روست که میگویند مسئولیت زندگی مشترک خودبه نوعی تجربیات دوباره ی زندگی آدمی ست وباید آمادگی داشت تابه آن,اقدام کردبایددرسن مناسب بودکه تاب مسئولیتهای آنرا آورده وقادربه داشتن یاساختن قوانین وسیاست خانگی باشیم اینجا مابه محلی نمیرویم که کسی ازما نگهداری کنداینجاخودبخشی از مسئولیت رابرعهده داریم .خودنیزباید محافظ خانه وخانواده باشیم ومسئول نام &amp;quot;همسر بودن&amp;quot; تابه چندوچون رفتارهای هم آشنا شده وقادرباشیم برای]هم مکانی بعنوان خانه,درست کنیم که توان زندگی درآن را داشته باشیم ازاینروست که تا داشتن آمادگی نمیبایست کسی این مسئدولیت را بعهده بگیرد.درعین حال ازدواج بافردی که هنوز بهسن قانونی نرسیده یا نه حتی درسن 18 سالگیست اماهرگز ازخانه وخانواده دور نشده وهرگز مسئولیتی جز دختر یا پسر خانواده بودن را نداشته,درجایگاه دختروپسری که هیچ تجربه ای اززندگی دربیرون از منزل ندارند سالهای زیادی حتی شاید طول بکشد که هریک مسئولیت وجایگاه همسر بودن خودرادرک کند چون بااینکه سن 18 سالگی سن قانونی ست وهرکسی میتواند شخصا فکر کرده وتصمیم بگیرداما پختگی لازم برای اداره مسئولیت زندگی راندارد تاقادرباشد چون انسان مجربی جوابگوی همه ی درخواست هاوسوالات خود ومخاطب خودیعنی همسر وخانواده ی طرفین را باشد ودرکل شروع یک زندگی بخصوص دردورات جوانی ودراوان جوانی بدون هیچ پشتوانه تجربی از زندگی ازمادیات از خرج ودخل ازبرخودرهای جدید دیگران بااو بعنوان همسر کسی ,شوهر کسی چیزیست که درطی زندگی از شروع خود یک کلاس تازه برای آموزش دوباره ی زندگی میشود لذا باید اینرا درنظر داشت که دختر وپسر جوانی که از 18 تا 25 سالگی ازدواج میکنند هنوز بحدکافی پخته نیستند وبسیار باید درزندگی خود باهم کار کنند تا قادر باشند یک زندگی را به گونه ای بچرخانند که نیازمند نام همسربودن است شاید بگوئیئ اینهمه هم سخت نیست زندگی خودش راهوچاه زندگی مسترک را به انسان میاموزد متاسفانه همین افکار است که راحت دختری زیر سن را شوهر میدهیم یادختر وپسیر جوانی را هنوز ازآب وگل درنیامده درخانه ای بعنوان زوج مشترک نامگذاری میکنیم وتمامی توقعات رفتاری واخلاقی وقانونمندی دراینگونه زندگی را بدون اینکه تجریبه ای داشته باشند درمقام اطرافیان ازآنان توقع داریم وحتی بدون اینکه اجازه ی رشد درخانه مشترک را بایشان داده باشیم توقع داریم عاقل باشد داناباشدسیاست داشته باشد...یاحتی سعی میکنیم دوسه موردی را باوبیامورزیم که شاید درخانه ی ماکاربردداشته باشداماباهمسراوچه مردباشد چه زن ممکن است نه تنهاکاربردی نداشته باشدبلکهبی دلیل بوده وحتی نیاز به انجام برخی انجام برخی کارهادرآن خانه بین این زوج وجود نداشتنه باشد یا شاید تفاهمی موجود هست که هردو موقعیت تازه هم را درک میکننند بیش ازاندازه ازهم توقعی ندارند وبا سازگاری وآرامش به یکدیگر خصوصیات اخلاقی خودرا نشان میدهند وباهم کنار میایند وشخص ثالثی را نیز برای اینکه چگونه زندگی کنند وبایشان خط بدهد که چگونه باش نیاز نداشته باشندوبرخی دخالتهای دلسوزانه ای که والدین وخانواده برای پاتگرفتن بهتر زندگی فرزندان اودرزندگی مشترک کیکنند شاید حتی تولید مشکلاتی بکندکه ازاول لزومی برآن نبود وبهتربود میگذاشتند ایندو به روش خود زندگی کنند وبه روش هم باهم سارگاری یک زندکی وتفاهم یک زندگی مشترک را بدست بیاورند درنتیجه وقتی زوجی به خانه ی خود میروندمانند این است که به کلاس جدید زندگی پاگذاشته اند وبایدوقت آموزش وسازگاری وجایگزین شدن نیزبه,آنهاداده شودتا مشکلات وفشارهای زندگی وخوب وبد بودن ,شکل اقتصادی هرزندگی نمونه رفتارها که هریک تجربه های متفاوتی ست کهباید تجربه شده یادگرفته شود چراکه بناگاهبتا شخص ثالثی یک زندگی شروع میشودکه تا پیش ازآن فردی ناشناس ازخانواده ای دیگربا تربیتی متفاوت است که شخص آنرا تجربه نکرده است و مسلم است کهشناخت یکدیگر درجایگاه امروزی بنام همسر وشریک زندگی خود نوعی شغل تازه محسوب میشود که کارآزمودگی وشناخت راطلب میکند که زمانی را نیز برآن باید گذاشت. وقتی خانواده مادری درزمانی که مافرزندان آن خانه هستیم به شیوه وروش خودمسائل زندگی راحل میکنندوهمگی دراین کانون باهم,وبا نحوه ی برخورد وپاسخ به مشکل ومسئله وموقعیتی آشناهستیم,بسیاری ازمشکلات را دیگر باهم نخواهیم داشت چون سالهاست واز لحظه تولد کنارهم بوده ایم وهمه چیز همدیگر را درابطه با اخلاقیات روزانه هم میدانیم اما درخانه مشترک شروع شناخت ما با فردیست که هرچقدر پیشتربااو آشنا بوده باشیم تازهدرمحیط خانه ای درجایگاه جدید با نامی جدید بعنوان همسر میخواهد باما زندگی کند لذا اوهم خواستهها وتوقعات ورفتارها وعاداتی دارد کهبرای ما نااشنا درجایگاه همسر است وشاید حتی به نوعی ازاخلاقیات تا پیش ازاین ازدواج برخورد هم نگرده باشیم ولی امرزوز آنرا پیش رو داریم وباید با انهم خود را وقف بدهیم درنتیجه کاری تازه درپیش داریم یعنی&amp;quot;شناخت دوباره ی هم درزندگی مشترک&amp;quot;درزیر یک سقف درشبانه روز زندگی ,مسلمانمونه برخوردهائی که مادرزندگی مشترک بافردی ازخانواده ای دیگر آغاز میکنیم حتی اگر این مردیا زن ازمیان اقوام خودما نیزباشندیاکسی بیرون ازخانواده واقوام, تفاوتی نمیکند بهرحال,شخصیبا شخصیت جداگانه ومتفاوت ازماست و ناشناس با رفتارهای خانوادگی ما جدااز خانه وخانواده ی مادری ست که نمونه رفتارهاوعملکرد ه هاوعکس العمل های ا شیوه ی شخصی ورفتاری خاص خودراداردومتاسفانه دردوره نامزدی وآشنائی بسیاری از رفتارها واخلاقها دیده یا بزگو نمیشود وبناگاه درمحدوده خانه ودرزیر سقف مشترک رو میشود که فلانی تابحالکه برای شام بخانه ی ما میامده روی رودرباسی گوجه فرمگی میخورده است وشکل گوجه فرنگی راهم دوست ندارد چه برسد که بخواهد بعنوانی غذا آنرا مصرف کند اما هیچ نمیگوید ولی در خانه ی شخصی خود تقاضای اینرا دارد که هرگز شکل گوجه فرنگی را هم نبیندکه این مثال ساده ایست که شاید بنظر خیلی هم پیش وپااافتاده بیاید اما برخلاف او فرد مقابل عاشق گوجه فرنگیست ودوست دارد ختما درسالاد او این هم باشد خوب جز درجز بسیاری ازاین دوست دارم دوست ندارمها مطرح میشود بسیاری ازاخلاقیات که تا دیروز حرف آنهم نبود یا جای آن پیش نیامده بود گفته شود یا اصلا به ان فکر نکرده بودند که ممکن است امروز این مسئله ساده درخانه ی مشترک عنوان شده وحتی ناراحتی تولید کندهریک نیز براساس تربیت خانوادگی خودکه درخانه مادری شکل گرفته است ممکن است درخانه وخانواده خودمثلا کسی ازنوع انسانهای بسیار آرامی باشد یا انسانی بسیارشلوغ یاخندان یاپرخاشگرامادرخانه وخانواده شخصی خود بعنوان همسر,امروز بسیاری ازرفتارهای دخترانه وپسرانه,تبدیل به رفتارهائی میشودکه یک انسان مسئول راوادار میکند تادرآن نوع رفتار هاحتی شاید تجدید نظری هم نموده وبه گونه ای رفتار کند که همسراونیز ازاینگونه رفتارها بحداوراضی باشدبرای مثال:اگرتادیروزدرداخل خانه ی مادری ساعتها میتوانستیم باصدای بلندآهنگی گوش کنیم,درخانه ی مشترک ممکن است باکسی زندگی کنیم که نه صدای بسیار بلندرادوست داشته باشدیانه حتی آهنگهای موردعلاقه ی مابرای,اوجالب باشدازآنجا که در محیط خانه وخانواده قراربراین نیست که یکی,مزاحم دیگری باشدوحق زندگی براین شکل بناشده است که زن وشوهر وفرزندان همگی,آسایشی مشترک داشته ودر زندگی وخانه ی خوداحساس راحتی وآزادی وآرامش داشته باشندلذاگاه مجبورمیشویم نمونه, خلاقهائی چون گوش دادن,آهنگی بصدای بلند به آهنگهای مور علاقه ی خودرابرای ساعات دیگریابه ساعاتی موکول کنیم که,مزاحم اهل خانواده,همسر یافرزندخودنباشیم,ویااینکه,اگرمایلیم حتمادرساعتی بخصوص باگوش دادن آهنگی, آرام بگیریم ودرخانه مادری حتی ساعت خاصی رابرای کارهائی کذاشته بودیم امروز بای تماماین برنامه,را به شکلی تغییر دهیم که, رخانه باعث آزارومزاحمت همسر ماهم نباشدکه,شاید مثلااهمسرمادرست درهمان ساعت به خانه میرسد وخسته است ونیازداردکمی بخوابد,ومجبورشویم,اینکاررابه شکلی دیگرانجام دهیم که ملاحظه ی فردمتقابل نیزکرده باشیم مثلادراتاقی دیگربه آرامی یاباگذاشتن گوشی به کاری که,دوست داریم بپردازیم.اماازانجا که یک,انسان نمیتواندبطورکلی دریک زندگی جدیدخودراکاملاتغییرداده,وتابع صدردصدباشد که به,این شکل,اگر باشددیگراین نوعی&amp;quot;بردگیست نه زندگی&amp;quot;,وازآنجاکه خصوصیت اصلی,انسانی هرکسی,درزمانی که درخانه ی مادری بوده, شکل گرفته است وحتماانقدربزرگ شده است که,دیگر شخصیتی رابرای خودساخته باشدکه توانسته است خودراآماده ی ازدواج وقبول مسئولیتی ببینداتما باز درکانون خانواده مشترک لزومی بسیاری از تغییرات ویا ساختارهای دوباره شکل زندگی رااحساس میکند که لازمه ی این زندگی جدیدمحسوب میشود.من به شخصه باتجربیات شخصی خودباین نتیجه رسیده ام که,ازدواج در سن کم که,درایران معتقدندانسان میتواند زن یا شوهر کم سن خودراچون موم دردست بگیردواوراانگونه بسازدکه دوست دارد&amp;quot;اشتباه محض&amp;quot;است کهبسیاریی نیز این اشتباه را مرتکب شده ودچار مشکلات بعدی میشوند,وتنهابه اختلافات شدید مابین زن وشوهروحتی جدائی وطلاق میکشددختر یاپسریکه,درسن رشدفکری برای ازدواج نباشندوتازمانی که درخودآمادگی ازدواج رانمیبینند نه هرگزمیبایست اقدام به,ازدواج کنندنه,اجازه بدهند که دیگران برای ایشان تعیین تکلیف کنندکه او به خانه بخت رفته,وسروسامان بگیردچون دوامر مهم زندگی اول ازدواج ودیگری بچه دار شدن,ازمسئولیتهای بزرگ وخطیریست که, انسان عاقل هرگز بدون آمادگی اقدام به آن نمیکند چراکه دراین جا پای انسان وانسانهای دیگری درمیان است که در این راستامامسئول,این اشخاص خواهیم بوددرنتیجه,اینکه کاری راباوجودآگاهی برغلط بودن ان وبااینکه هنوزآمادگی نداریم, بیائم وانجام دهیم وسپس درخودقدرت این رانبینیم که,این مسئولیت را بدرستی,انجام دهیم خیانتی به زندگی خودوزندگی همسروفرزند آینده ماست که چه فرزند چه همسرهردو ماراتکیه گاه وحامی خودنیز میداندومیبایست قادرباشیم این مسئولیت رابعهده بگیریم چون زندگی فقطداشتن سفره ای وخوردن وخوابیدن نیست که,بگوئیم چیزی نمیشودبالاخره عادت میکنیم این نهایت خطاست که,اینگونه فکرکرده وبرویم ویک زندگی رابافردی شروع کنیم که,احتیاج دارد زندگی,راشروع کندنه,اینکه تازه مجبورباشدبعنوان همسر به خانه ای برودامادراصل بجای همسربا دختروپسری بامغزکودکانه ومتکی روبرو شودوبنوعی بجای همسرداری, بچه داری کند!یعنی زن یا شوهراو خودش بچه ای باشد که نیازبه تربیت ورسیدگی وجمع وجور کردن داشته باشدوانسان عاقل هرگزمسئولیتی راقبول نمیکند که قادربه,انجام,آن نیست واین نه تنهادرزندگی خانواده که درخانه ی مادری که درمدرسه درمحل کاردراجتماع,خود &amp;quot;قانون&amp;quot; است که:«هرگز کاری ر نکن که میدانی ازعهده ی آن برنمیائی وهرگز مسئولیتی راکه باآن اشنا نیستی بعهده نگیر» چون هرنتیجه ای که عایدشودوهرگونه کاری که,انجام شود,اگربدرستی انجام نگیردبردیگران نیزاثری مستقیم میگذارد وتنهاآسیب وزیان,آن به شخص خودمانیست .مابایک ازدواج حساب نشده هم خودرادچار یک زندگی ناخواسته میکنیم که درآن بهردلیل احساس آرامش ورضایت وخوشبختی نمی کنیم, هم خانواده مادری طرفین رادچار دردسر کرده ایم وقتی که آنان نیز متوجه شوندکه خانه ی شخصی دختریاپسرایشان خانه ی, شادی برای اسحاس اامنیت وآرامش وخوشبختی برای او نیست وتازه,اینجامشکلات شروع شده است چراکه کاری کرده ایم که, ازاول نمیبایست صورت میگرفت که یابه جدائی میکشد یابه اختلافات همیشگکی وحتی روزانه.&lt;br&gt; ____ بازگرد..______&lt;br&gt; یکباربرای تو&lt;br&gt; از خود گذشتم&lt;br&gt; یکباربخاطر تو&lt;br&gt; ازدل&lt;br&gt; یکبار درراه تو&lt;br&gt; اززندگی&lt;br&gt; امروز می بینم&lt;br&gt; که تونیز نیستی&lt;br&gt; اما هر چه میکنم&lt;br&gt; می بینم&lt;br&gt; از توان گذشتنم ,نیست&lt;br&gt; بازگرد&lt;br&gt; تا در همیشگی&amp;quot;بودنم&amp;quot;&lt;br&gt; تنها از آن تو باشم و بس&lt;br&gt; باز گرد&lt;br&gt; تا برای تو&lt;br&gt; &amp;quot;خود&amp;quot;را&lt;br&gt; &amp;quot; زندگی &amp;quot; را&lt;br&gt; و &amp;quot; دل &amp;quot; را&lt;br&gt; تا آخرین لحظه ی حیات&lt;br&gt; با تمامیت&lt;br&gt; &amp;quot; عشق &amp;quot;&lt;br&gt; از آن تو کنم&lt;br&gt; بازگرد&lt;br&gt; ___ فرزانه شیدا___&lt;br&gt; درواقع همواره یک زندکی مشترک اگربه نتیجه ای خوب نرسدتنهاپسرودختر خانواده هانیستند که دچارمشکل میشوند بلکه مشکلات ناشی ازیک ازدواج حساب نشده بود,نداشتن موقعیتهای ازدواج وحتی آمادگی داشتن برای زندگی بافردی دیگرازخانواده ای دیگروپایه ریزی روابطی بین خودخانواده مادری وخانواده ی همسر وهمچنین باتجربه یاآگاهی کافی داشتن ,درطی زندگی,مشکلاتی که در سرراهتفاهم طرفین قرارمیگیردچون نداشتن,کاروپول وکمبود هائی نظیراین ودرکل کمبودهرچه که به یک زندگی رنگ وجلای یک زندگی آرام رامیدهددوخانواده ی دیگر رانیزدرزندگی خودوایشان,ناراحت افسرده,آشفته ونگران خودمیکنیم وباین شکل نه خودبه خوشبختی رسیده ایم ونه حتی,اجازه,داده ایم که خانواده های شخصی خودبمانندهمیشه وبه روال,عادی زندگی خودآرامش خودراداشته باشند مسلم,است مادروپدری,که بدانند فرزندایشان,درزندگی شخصی خودناراحت است وخوشبخت نیست احساس دردورنج ناراحتی میکنند,وچون به شکست منجرشودروح وجان هردواین افرادبربادرفته واحساس شکست تا مدتهابراو وهمچنین خانواده ی مادری اواثری ماندگارمیگذاردوحتی ممکن است منجر باین گردد که شخصی برای ابد تنهاماندن رابرازدواج وداشتن همسروفرزند ترجیح دهدومسلم این است که هیچکسی برای طلاق گرفتن,ازدواج نمیکندکه,اگر به,این &amp;quot;خط آخر&amp;quot;رسیدخوشحال باشدوزمانی هم که طلاق باعث خوشحالیش میگردددر موقعیتی ست که بسیاررنج واندوهی,رابهردلیل برروح ودرون وفکرواحساس خویش تحمل کرده است وبرحق باشدیاناحق بهرشکل,اززندگی خویش راضی نبوده است, ومدتی رابه ناراحتی بسربرده,است واثرات,آن روحیه,وفکرودهن ودل اوراهمواره دراسارت خود نگه داشته ومیداردمگر اینکه انسان جایگزین این دردبرخود&amp;quot;التیامی&amp;quot; بیابدکه توسط آن قادرشود اندوه وشکست پیشین را فراموش کند حال میخواهد باعشقی وسروسامان گرفتنی دریک ازدواج موفق این التیام صورت بگیرد یا موفقیتی دیگردرزمینه های زندگی که اندوه شخص رابه شوقی بخاط زمان حال وموفقیت امروزی از بین ببرد. وگاه نیز یکی دیگری راعاشقانه دوست میدارداما دیگری بخاطر اینکه بااواحساس شادی وخوشبختی نمیکندتصمیم به جدائی گرفته وقلبی راکه دوست داردوعاشق او بوده است درشکست دائمی عشق خودرها کرده وبسوی زندگی جدیدخودشاید باهمسری دیگرودرجائی دیگر میرودواندوه وشکست این عشق بردلی تاابد برجا میماند&lt;br&gt; __ به پای عاشقی ها مینویسم ___&lt;br&gt; به پای عاشقی ها مینویسم&lt;br&gt; هر آن اشکی که درپای توریزم&lt;br&gt; تورفتی قلب من جامانده اینجا&lt;br&gt; ولی تنها توئی عشق عزیزم&lt;br&gt; پس ازتو دل نمیگیردقراری&lt;br&gt; ندارم بعد تو من روزگاری&lt;br&gt; تو رفتی و زمستان جدائی&lt;br&gt; تَرک داده دلم دربیصدائی&lt;br&gt; زاین سرمای تلخ بیقراری&lt;br&gt; نمی آید دگربرما بهاری&lt;br&gt; اگر حتی دگر بامن نمانی!&lt;br&gt; نگیرم دل زتودرزندگانی&lt;br&gt; وگراز تو نگیرم هم نشانی&lt;br&gt; درون سینه ی من جاودانی&lt;br&gt; بپای عاشقی هامینویسم&lt;br&gt; هر آن اشکی که درپای توریزم&lt;br&gt; هر آن اشکی که درپای توریزم&lt;br&gt; اول اردیبهشت 1378/ پانزدهم آپریل 2008&lt;br&gt; ____ سروده ی فرزانه شیدا ___&lt;br&gt; درنتیجه باینکه عشق وازدواج امری مقدس وبسیارعالی وبهترین گامیست که انسان یکباربرای همیشه ی زندگی خودبرمیدارد بامید خوشبخت شدن,امااگرحساب نشده باشد فاجعه عمری است برسه خانواده خانواده ی شخصی خودما,خانواده مادری خودوخانواده مادری همسرودردورنج یک یک خواهران وبرادران برای اودراعضای این دوخانواده,وبسیار دیده ایم فاجعه هائی راکه ازدواجهای اجباری یاحساب نشده یاعاشقانه های بی پایه بدون پایه های فکری ودرک مسئولیتهای سخت زندگی رخ داده اندوحتی دران یک زندگی برای ابد نابود شده است یابه جدائی واسیری زن ومردوفرزندان آن خانواده ویا حتی به حادثه های دردناکی منجر شده است که دربخش حوادث شاهدِ,آن هستیم ودرآن مادری خود بچه های خود رامیکشد تااز فقط زندگی باشوهربداخلاق راحت شده وخودوبچه های خود رابامرگ نجات دهد یاپدر وهمسری چنین میکند چون قادر نیست خرج زندگی ایشان,راتامین کندوقادربه تحمل این نیست که همسرو فرزندان خودرادرفشاروگرسنگی وناداری ببیندیاخانه ای همواره,درجنگ ودعواست که هیچوقت به تفاهم های مشترکی نمیرسدوفرزندانی عصبانی,غمکین خشم آلودوپرخاشگر راتربیت میکند و....هزاران ایرادی که,از یک خانه نادرست وناآرام بدون تفاهم برمیخیزدوانسانهای درجامعه به رفت وآمد میپردازند,که دردرون وبیرون,به هیچ شکلی,آرامش فکری وحالت روحی روانی مساعدی ندارد وشایدمنتظر جرقه ای هستندکه انفجاری مهیب رایادرهمان خانه یادرجامعه سبب شوندلذاهمسر انسانیست که, مامسئول زندگی اوهستیم چه,درمقابل آقای خانه,وچه درمقام خانم خانه, ودرمقابل فرزندان نیزوبه همین نسبت مسئولیتهای خطیری رابردوش میگشیم وبازی یااین محیط خانوادگی بازی در&amp;quot;شهربازی&amp;quot; نیست که بازی بازندگی وآینده ی انسان وانسانهائیست که حق زندگی آرامی رادرامنیت وارامش ورفاه دارندچه ازلحاظ روحی چه مادی,چه معنوی حداقل درشکل ساده ی آن,ودرواقع داشتن سقفی باکمترین امکانات زندگی آرام, حق مسلم تک تک آدمیان روی زمین,است که,چه دولت چه اجتماع چه همسرهمگی درخدمت یکدیگر میبایست آنرابرای هم فراهم کنندچراکه وقتی خانه ای دردرون درانفجاردردوفقر وخشم باشد جامعه ای دراین دردخواهد سوخت زیراکه افرادی که ازاین خانه خارج میشونداگردرکل شهر 100 نفرباشندصد خطا صداخلاق ناشایست ونادرست صدمشکل وگرفتاری را,باخود به جامعه میاورندوخشم درونی ایشان ونارضایتی یا حتی افسردگی ایشان,انتقال مستقیم به,افرادی داردکه درمجاورت اوخواهند بود.درفرگردهای پیشین نیز گفتیمدرخیال ماشاید,کمتر حال واحساس وفکرما,در ظاهرامراهمیتی,دردنیا نداشته باشدوخودراآنقدرمهم نبینیم که, فکرکنیم هرگونه فکر کنم به هر شکل احساس کنم هرجورعمل کنم,هرگزاثری براین دنیانداردوکسی مرانمیبیندکسی به من اهمیت نمیدهدو...درصورتی که تنهاترین,انسان,دردنیاکه نه پدرومادری برای اووجودداردوبه شکلی از داشتن ایشان محروم بوده یاشده است وهمسری ودوست واشنائی راهم نداشته باشدهرگونه حال وفکر واحساس وروزگاری راهم که,داشته باشددرهرکجای عالم که,قدم بگذارداثر خودرامستقیمابه جامعه های که درآن هست چه جامعه ای کوچکی باشدچه بزرگ خواهدگذاشت باهمان,رفتار ساکت وبی حرف وافسرده یاخشمگین وعصبانی وپرخاشگریادرسروصدا کردنی وخنده های بلند,دربیخیالی یابی تفاوتی یاخونسردی وخونگرمی خود...هرچه هست محیطاطراف ماتحت تائیررفتارماست وتحت تائیرعکس العملهائی که ازدرون مانشعه گرفته وهرچه هست,برجامعه ی ماتاثیر میگذاردفرزندی که تصورمیکنددرخانه ی خودبرای اواهمیتی قائل نیستندوهست ونیست اوتفاوتی نمیکندچه آن خانه رابااین احساس خودبدرد میکشدچه جامعه رادرنتیجه&amp;quot;همسربودن&amp;quot;نیز که یکی,ازشاخه های مهم زندگی شخصی انسان درخانواده واجتماع داخلی وخارجی زندگی انسان است هرتاثیری که همسران برهم بگذارند هم ماوهم محیط رندگی ودنیاما دیگرآدمیان رانیز تحت تاثیرمیگذاردکمااینکه بسیار است دعواهای خانگی ودعواهای دادگاهی ودادگستری ها که پراز اینگونه صداهای دردیست که درشروع باجشن عروسیو بوق اتومبیل وشادی شروع شددرخاتمه به اشکی وگریه ای ودرنهایت جدائی.&lt;br&gt; ______ تقصیر عشق بود _______&lt;br&gt; باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد&lt;br&gt; آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد&lt;br&gt; گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت&lt;br&gt; با رعد سرفه های گران سینه صاف کرد&lt;br&gt; تا راز عشق ما به تمامی بیان شود&lt;br&gt; با آب دیده آتش دل ائتلاف کرد&lt;br&gt; جایی دگر برای عبادت نیافت عشق&lt;br&gt; آمد به گرد طایفه ی ماطواف کرد&lt;br&gt; اشراق هر چه گشت ضریحی دگر نیافت&lt;br&gt; در گوشه ای ز مسجد دل اعتکاف کرد&lt;br&gt; تقصیرعشق بودکه خون کردبی شمار&lt;br&gt; بایدبه بی گناهی دل اعتراف کرد&lt;br&gt; _______ قیصر امین پور____&lt;br&gt; در کل لازمه ی یک همزیستی مسالمت آمیزدرکانون خانواده,وهمچنین جامعه,این است که درنهایت توجه ودقت وبااحترام وهمچنین ملاحظه کردن یکدیگردر موقعیتهای متفاوت ,تفاهمی مشترک ایجاد شودکه,رفتارروابط متقابل شایسته, ودرکل اعمال ورفتاری رادر شکلی پایه ریز ی,کنند که زن وشوهرهمواره بتوانند بایکدیگرصحبت کرده,احترام یکدیگررانگاهداشته وباعث شادی وآرامش یکدیگردرمحیط خانواده باشندوحتی اختلافات کوچک وبزرگ خودرا به خانواده ی شخصی ومادری خودیا به جامعه منتقل نکنندوموضوعات شخصی خودراباهم درمیان گذاشته دررفع آن بکوشندودرمحیطی آرام کودکان خودراپرورش دهندمسلم است که زندگی کنونی وفشارهای ناشی اززندگیِ,امروزی خلق وخوی خسته ای را برانسان برجامیگذاردامابازاینهم دلیل نمیشودکه تلافی مشکلاتی راکه همگان دارندبر سرخانه وخانواده ی خودخالی کنیم ودرمحیط خانواده نیزدر هریک از جایگاههائی که هستیم شوهریاهمسر یا پدرومادروحتی فرزندهمواره,موظفیم رعایت حال یگدیگر راکرده وبادیگرافراد خانواده روابطی خوب بامهربانی ونرمش وآرامش راحفظ کرده,وتلاش کنیم «خانه&amp;quot;این محل آسایش وتنهاجایگاهِ,واقعی استراحت وراحتی انسان&amp;quot;براستی مکانی آرام برای زندگی باشد»ودرصورتی که متوجه شدیم که,دراین امرموفق نیستیم چاره رراههائی راپیش ازاینکه ازهم بطورکامل دورشویم برزندگی خودپیدا کنیم ولی زمانی که تمامی تلاشهای بین دونفر به بن بست میرسدنیز بایدقبول کردکه تفاهم درمیان این دوشخص ممکن نیست وصدمه ای که ازاین همزیستی ممکن است برهریک خورده وزندگی فرزندان خانه وخانواده رانیز به تباهی باحادثه های ناگوار بکشد اگر با مشاورتهای خانوادکی باافرادی آموزش دیده به جائی نرسیدآنگاه جدائی رابپذیریم ولی اینراه همواره میبایست,آخرین راه برای یک زندگی مشترک باشدوانسان حتی الامکان می بایست تلاش خودرابکارگیردکه باملاحظه وگذشت درمیان خود وهمسرخود تفاهم رابرقرارکند ونه کسی قربانی دیگری ونه کسی اززندگی وآمدن به خانه بیزار ودرگریزباشد.&lt;br&gt; &lt;br&gt; ¤ حرف آخر ...¤&lt;br&gt; هزارخواهش و آیا&lt;br&gt; هزارپرسش و اما&lt;br&gt; هزار چون&lt;br&gt; و هزاران چرای بی زیرا&lt;br&gt; هزار بودو نبود&lt;br&gt; هزار شایدو باید&lt;br&gt; هزار بادو مباد&lt;br&gt; هزار کارنکرده&lt;br&gt; هزار کاش واگر&lt;br&gt; هزار بارنبرده&lt;br&gt; هزار پوک و مگر&lt;br&gt; هزار بارهمیشه&lt;br&gt; هزار بار&lt;br&gt; ...هنوز ...&lt;br&gt; مگر تو ای همه هرگز&lt;br&gt; مگر تو ای همه هیچ&lt;br&gt; مگر تو نقطه ی پایان&lt;br&gt; بر این هزار خط ناتمام&lt;br&gt; بگذاری&lt;br&gt; مگر تو ای دم آخر&lt;br&gt; در این میانه تو&lt;br&gt; سنگ تمام بگذاری&lt;br&gt; ¤ « قیصر امین پور »¤&lt;br&gt; درواقع شناختی که درطول یک زندگی مشترک هم زوجین ازیکدیگر دارند,بیشترین شناخت ممکن است که کسی میتواندازیک فرد داشته باشدچراکه همسفره وهمسفر وهمخانه بودن سرانجام باعث این میشود که بتمامی عادت هاواخلاقهاورفتارهاوبرخوردهای یکدیگرآشنا شویم,ودرزمانی طولانی حتی شناخت بحدی میرسدکه انسان میدان حرف وعمل وسخن بعدیِ فردمتقابل اوچه خواهدبودوبرهرچیزی چگونه عکس العملی نشان میدهدچه چیزاوراازکوره بدرکرده ویا باعث خنده وشادی اومیشود کی وکجامیتواند چیزی را ازاو ددخواست کندچه راحتی بپرسدیانپرسدچه موقع حتی این پرسش را انجام دهد که مطمئن باشد جواب مثبت میگیرزد چرا کامل ازخیرش بگذرد که میداند اوهرگز جاب مثبت به آن نمیدهد. ودرواقع حتی جواب سوالات خویش رابا شناختی که دارد میداندونمونه ی رفتاری راکه باهرحرف وعمل خواهد دیدپیشاپیش حدس میزندومعمولا نیزاین درحدی کاملا پیش بینی شده ودرست است وزمانی که تاینحدبا شخصی آشنا شده باشیم یعنی قادربوده ایم کامل بدرون اوراه یابیم وزمانی که دراین منطقه با شخصی رسیده باشیم قادریم حتی او رادربیشترین چیزهائی که مایلیم همراه خودهمراه کرده,یااگر میدانیم باچیزی همراه وهمپای مانخواهد شد یاراضی به,انجام کاری نیست ازاوتقاضای,آنراهم نکنیم که تاهمفکری یاهمراهی او رانیز همیشه داشته باشیم وبگونه ای به آنچه میخواهیم رسیدگی کنیم که براونیز تاثیرمنفی نداشته باشدولی اگرتمامی آنچه برای اوانجام میدهیم,جوابی متقابل نداشته باشدبهتراست باورکنیم که,این احساس متقابل وتوجه متقابل نیست که مادریافت میکنیم بلکه یکی برای دیگریست نه هردوبرای همدیگرواینجاست که بایدقبول کنیم که تفاهم متقابل وجود ندارد.این نیزکاملا روشن وآشکاراست که هریک چگونه آدمی برای خود وخانواده ی شخصی خود هستند ودرعین حال اشتراکی دوستانه,همراه باعشق وعطوفت است که,این عشق راانسان به والدین خویش به طریقه ی دیگری نشان میدهدوباعشق وعلاقه ای که به خواهر وبرادرخودنیزمعطوف میداردبسیارمتفاوت است بخصوص وقتی,دختریا پسری ازخانواده خودجدامیشوندوتشکیل زندگی میدهندبعنوان شوهر یاهمسر اخلاق ورفتار تازه ای راشروع میکندکه به تناسب اخلاق فردی که باوازدواج کرده است برنامه ریزی شده است البته نه باینگونه,که انسان بنشیندوبا خودفکرکندازفرداکه چشم درخانه ی خودبعنوان همسربازکردم اینطور وانطور بااورفتار میکنم بلکه آنچه درزندگی بر اساس اخلاقیات یک عمرزندگی به آن عادت داشته ایم باوجود یک همسر دچار تفاوتهائی میشود که برای حفظ زندگی شخصی,ازاخلاقی ورفتاری وعادتی شایددست کشیده وبهاخلاق ورفتاری دیگری شروع به زندگی کنیم بدین معنی که با گذشتها وبخشهائی ازگذشته زندگیخود خداحافظی میکنیم. گاهی نیزحتی پافشاری میکنیم تا خودرا با همسرخویش هماهنگ سازیم ت تفاهم فی مابین ایجادشودوبگونه ای باشدکه راحتی وشادی هردو نفر درخانه ای که ازاین پس منزل وسرای اوست فراهم گردد.مثلا اگرشخصی بوده ایم که بسیاری ازساعات روز رادربیرون سر میکردیموقتی به زندگی مشترکی وارد میشویم سعی میکنیم ساعات بودن درخانه وباهمسردرمحیط خانواده رازیادتر کنیم تاوظایفی راکه بعنوان همسر پذیرفته ایم بتوانیم دراین ساعات به اینگونه وظایف,بپردازیم حال این وظیفه میخواهداین باشد که,باهمسر خوددر کارهای خانه یاخریدمنزل همکاری کنیم یانه باتوجه باینکه مثلاهمسر ماتمام روزخانه بوده است خودرا باو برسانیم که,ازتنهائی دربیایدواحساس تنهائی نکندوتمامی این مسئولیتهاازماانسانی جدیدبا شرایطی جدید رامیسازدوتفاهم که اولین ومهمترین نقش رادرزندگی مشترک بازی میکند نیز دقیقازمانی شکل میگیرد که هردو بخاطر یکدیگر ازبرخی چیزهائی که عادت ایشان بوده یادوست داشته اند دست میکشندیاباتوافق طرفین برنامه های جداگانه برای خودبرنامه ریزی کرده وداشته باشند,که اگر مثلا انواع کارهائی که یکی علاقه داردوآن یکی نداردرا دوست داریم انجام دهیم درتوافق طرفین به ساعاتی منتقل کنیم که هردو بتوانیم درآن ساعات به کارهای مورد علاقه ی خودهم برسیم مثلا شوهربه دیدار دوستانش برودوساعاتی را باایشان سرکند که حق هرمردیست که با گروه مردان هم دوره هائی داشته باشد ویا خانم به دوستان تحصیلی یا خانوادگی با..سربزند یا مثلا کلاسی را شروع کند .چیزی را یاد بگیرد واین ساعاتبه گونه ای باشد که هیچیک ازآن دو بی هم ودرتنهائی نباشند وهردو به میزان وشکلی که دوست دارندازآن ساعات شخصی استفاده کنندوبدون برنامه نباشندتاهمچنان درکنارهم زندگی خویش راادامه دهندولزومی باین نباشد که بخاطریکیاز اندو, چندین وچند تفاوت اخلاقی ونمونه سرگرمیها وشادیهائی را که برای هریک بنوعی ارزشمند ولازم است ازیکدیگر واززندگی هم حذف کنند وبجای آن دمق وبیحوصله کنارهم بنشینند وحرفی هم نداشته باشند بزنندچون برخی چیزها برای هریک ممکن است حتی مهم واساسی باشد مثلا آقا همیشه پیش ازازدواج بعداز آمدن از سرکار ساعاتی را به سالن ورزشی میرود وورزش میکند وحالچون ازدواج کرده این را اززندگی خود حدف کند که خانم تنها نباشد یا برعکس واگر اینگونه کارهائی برای این شخص مهم وحتی بستگی به خوب بودنوسرحال شدن روحیه ی اودارد چرا باید خانه مشترک زندانی شود بدور ازتفریحات سالم وباید درنظر داشت همیشه هم زن هم مرد نیاز دارند زمانی بدون همسر باشند وبا جنس خود سرکنند لذا لازم است بدانیم خانه زندان یا محل خداحتافظی باامیال وخواسته ها وسرگرمی ها وشادیهای ما با زندگی قبلی نیست بلکه همه چیز میتواند درتفاهمی درست وجود داشته باشد بیآنکه صدمه ای به دیگری وارد آید وجلوگیری ازهریک ازسوی هرکدام نیزر که باشد خودخواهی محص است که انسان توقع داشته باشد پسازازدواج مرکز همه چیز باشد وحتی دقیقه ای اجازه نداشته باشد که برای خود وبا اخلاقیات وعلاقمندی های خود زندگی کند اینکگونه چیزهاست که بیشترین اختلاف را درازدواج تولید میکند ودراگکثرز کشورهای دنیا تقریبا این مسئله حل شده است کهچگونه برنامه ریزی صورت گیرد که یکی فدای دیگری نشود وهردو بتوانند شادمانه وراضی درکنارهم زندگی کنندوبه جائی نرسند که به ناچار مجبوربه از هم پاشیدن یک زندگی شوندکه,با کنارگذاشتن مشکلاتی حاشیه, ورعایت حال یکدیگر میتواند همچنان برای هردودربسیاری مواقع تولید مسرت وشادی نیز کرده ویک زندگی آرام ودلپذیروموافق با یکدیگر راسبب شود&lt;br&gt; ¤ برو... «حسین رخشانفر»¤&lt;br&gt; تو باید دستمو کوتاه کنی ازتاب موهات&lt;br&gt; تو بایدقلبمو راهی کنی بااخم نگات&lt;br&gt; تو بایداسممو همراهی کنی تانوک باد&lt;br&gt; یا یه شب گم کنی اونو لای آهنگ صدات&lt;br&gt; دل من گور عمومی همه آرزو هاس&lt;br&gt; هی نخون سنگشو که می گیره بارون چشات !&lt;br&gt; آخه تو غنچۀ نشکفته ای هستی ولی من&lt;br&gt; یه کویرم نمی خوام بخشکه تُو من ریشه هات&lt;br&gt; دل به من نده که من عاشق قلب عاشقم&lt;br&gt; نه واسه عاشقی جونم واسه یه کباب هات !&lt;br&gt; برواز پیشم برو کناراون که لایقه&lt;br&gt; تا بدونه قدرتو جون بده واسه خوبیات !&lt;br&gt; بزا باورش کنمکه خواب آشفته ای بود&lt;br&gt; اون شب وصل وتموم خنده های بی صدات !&lt;br&gt; ¤ شعر از:«حسین رخشانفر»¤&lt;br&gt; باید توجهداشت که,اگردرزندگی مشترک پای فرزند وفرزندانی نیز,درمیان است وزندگی آنان نیز تحت الشعاع نوع زندگی ماست .درچنین زندگی مشترکی که,ازآن سخن گفتیم همچنان این دوشریک میبایست قادر باشندوالدین خوبی برای فرزند وفرزندان خودنیزباشندودرعین حال که زندگی شخصی وفردی خود را درکنارزندگی مشترک حفظ کرده اند باعث ناراحتی وعذاب یگدیگرنیزنشوندوبای بخاطر سپردکه دراین خانه ی مشترک انسان درسن جوانی وشادابی باهزاران آرزوواردزندگی میشودوتاروز پیری شریک وهمدم یکنفرمیشود که میتواند همه ی عمراوراعاشقانه دوست داشته باشدیازندگی سعادتمندی دررضایت بااوداشته باشدیابرعکس عمری به غم زندگی کندامااقدام به طلاق نیز نکندکه,دربسیاری موارداینگونه,است وطرفین استارت وشروع زندگی دوباره,راباعمری دریک زندگی غمناک بودن خواهان نیستندوبی توجه باینکه درزندگی هرروحیه ای راکه داراباشنددرنتیجه ی آن,خانه ی ایشان نیز همان روحیه راخواهدداشت عمری رابه غم,اندوه ودرافسردگی بسر بردن,سر میکننددرحالی که شاید باشروعی دوباره بتوانند دوست داشته باشند ودوست داشته شوندوهردوطرفین شایدبدون هم بااقدام به جدائی وشروع یک زندگی جدیددیگرقادرباشندانسانهای موفق وشادی شده وبه خوشی زندگی کنندوفرزندان موفق تری رانیزبه جامعه تحویل دهندودرکل زندگی انقدرارزشمنداست که تلاش آدمی میبایست براین نهاده شودکه درزندگی خودیک زندگی خوب ومطلوب وآرام رابرای خویش بسازیم که درآن آرامش روحی وجسمی ومعنوی ومادی مابحدی تکمیل شده باشدکه,احساس زندگی کردن احساسی خوشایند برای ماباشد نه روزمره گی بودن ویکنواختی کسل کننده ای که برای بیدار شدن درآن هیچ بهانه ای نداشته باشیم.درنتیجه ازدوا ج این امرمقدس وارزشمندرا می بایست بادقت وتوجهوهشیاری بسیاربه مرحله عمل دراور چراکه عمری زندگی درخوبی وبدی رادرپیش روداردوخوشبختانه دنیای کنونی آنقدربینش ودانش به جوانان امروزی داده است که پیش ازساختار خودوزندگی خویش وبدون امادگی ازدواج اقدام به,اینکارنکنند وکسی دیگررانیز دچارمشکلات عدیده ی زندگی ننماین باامید اینکه کانون گرم همه خانواده هادرسراسردنیالبریزازعشق وشادی وهمدلی وهمراهی وموفقیت باشد.آمین.&lt;br&gt; *- جفتت اگر پرید برای پریدن عجله نکن .*ارد بزرگ&lt;br&gt; *-همیشه بین خود و همسرت بازه ای را نگاهدار تا به خواری گرفتار نشوی .*ارد بزرگ&lt;br&gt; *- گسستن دو همسر می تواند خاندانی را از هم بپاشد .*ارد بزرگ&lt;br&gt; *-مردی که همسرش را به درشتی بیرون می کند ، به اشک به دنبالش خواهد دوید .*ارد بزرگ&lt;br&gt; پایان فرگرد همسر ●نویسنده:فرزانه شیدا● &lt;br&gt; &lt;hr style=" border: 0px; border-top: thin solid grey; margin-top: 15px; padding-top: 5px;"&gt;&lt;TABLE height=58 width=500 cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0              style=cursor:pointer; &gt;  &lt;TR&gt;        &lt;TD valign=center&gt;            &lt;TABLE cellborder=0 cellpadding=0 cellspacing=0 border=0&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD rowspan=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=BfDoylrWaRvgw9qCSLwliAAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAShHeZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:12pt;font-family:Arial;color:green;cursor:pointer;&gt;Home Improvement Projects&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=BfDoylrWaRvgw9qCSLwliAAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAShHeZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:none;font-size:8pt;font-family:Arial;color:black;cursor:pointer;&gt;Do it right the first time.  Click to find contractors to work on your home improvement project.&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;        &lt;TR&gt;          &lt;TD&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;a href="http://216.21.215.31/c?cp=BfDoylrWaRvgw9qCSLwliAAAKZVj7vvUXYnoyR8ktgn3U5lCAAYAAAAAAAAAAAAAAAAAAADNAAAAAAAAAAAAAAAAAAAShHeZAqM=" target="_blank" style=text-decoration:underline;font-size:8pt;font-family:Arial;color:#FD0000;cursor:pointer;&gt;Click Here For More Information&lt;/a&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;        &lt;/TR&gt;      &lt;/TABLE&gt;    &lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;TR&gt;    &lt;TD colspan=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;  &lt;/TR&gt;  &lt;/TABLE&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-6103196423881720535?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/6103196423881720535/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/u-uu-uu-uuu-u-uu-uuu-uuu-uuu-u.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/6103196423881720535'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/6103196423881720535'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/03/u-uu-uu-uuu-u-uu-uuu-uuu-uuu-u.html' title='Ø¨Ø¹ÙØ¯ Ø³ÙÙ (Ø¢Ø±ÙØ§Ù ÙØ§ÙÙ Ø§Ø±Ø¯ Ø¨Ø²Ø±Ú¯) ÙØ±Ú¯Ø±Ø¯ *ÙÙØ³Ø±*Ø¨Ù ÙÙÙ Ø§Ø³ØªØ§Ø¯ ÙØ±Ø²Ø§ÙÙ Ø´ÛØ¯Ø§'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-2130177869922358959</id><published>2010-02-20T06:11:00.001-08:00</published><updated>2010-02-20T06:11:26.889-08:00</updated><title type='text'>ایجاد امنیت وظیفه فرمانرواست</title><content type='html'>&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; لشکر پادشاه قدرتمند سلوکی دمتریوس را افسران مهرداد یکم در ماد شکست داده و   &amp;quot;دمتریوس&amp;quot; فرامانروای آنان را نزد مهرداد یکم پادشاه اشکانی به دشت اترک   (شیروان ، بجنورد و گرگان امروزی) فرستادند  . مهرداد با آمدن دمتریوس  جشنی  برگزار نمود و دختر خویش را به توصیه ریش سفیدان پارت به او داد . که  این  کار در آینده چنان نتیجه مثبتی برای ایران داشت که کسی تصور نمی کرد و  آن  انهدام کامل سلسله سلوکی بود . مدتی بعد در هنگامه جشن و سرور سالروز  زاده  شدن مهرداد فرمانروای ایران یکی از تاجران سرشناس بارها از او به  بزرگی یاد  کرد و گفت امنیت امروز ایران به دست با کفایت شما بوده است و  چنین و چنان ،  می گویند مهرداد که از آغاز مجلس خموش بود و به سخن رایزنان  و بزرگان گوش  می داد به سخن آمده و گفت : آرامش مردم کار من است و اگر از  این کار  برنیایم شایسته این تخت و تاج نیستم . ارد بزرگ اندیشمند کشورمان  می گوید :  نگهبانی از داشته های یک کشور برای فرمانروا یک قانون است و  انجام آن  خودستایی ندارد .&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; مهرداد یکم جنگاوری به تمام معنا بود او در طی زندگی تا هنگام مرگ در سال   138 پیش از میلاد همواره در حال پاکسازی مناطق مختلف سرزمین باستانی ایران   از شر خونخواران باقی مانده سلوکی و اقوام بدوی بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع :&lt;br /&gt;&lt;a href="http://forum.mihandownload.com/133024-post5.html"&gt;http://forum.mihandownload.com/133024-post5.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-2130177869922358959?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/2130177869922358959/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/02/blog-post_3709.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/2130177869922358959'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/2130177869922358959'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/02/blog-post_3709.html' title='ایجاد امنیت وظیفه فرمانرواست'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-1412434718336374433</id><published>2010-02-20T06:09:00.000-08:00</published><updated>2010-02-20T06:10:13.990-08:00</updated><title type='text'>دوري از شهر و ديار</title><content type='html'>&lt;span style="font-size: large;"&gt;فرگون زيباترين زن زمانه خويش بود و همسر  ملک شاه .&lt;br /&gt;در مجلسي زنانه ، زني از خاندان نزديک همسرش گفت : فرگون خانم  ! شنيده ايم هيچ خدمتکار ايراني به کاخ خويش راه نمي دهي ؟&lt;br /&gt;بانوي اول  ايران پاسخ داد : ايراني خدمتکار نمي شناسم !&lt;br /&gt;آن زن سماجت کرد و گفت :  چطور ؟ اعتماد نمي کنيد ؟!&lt;br /&gt;فرگون زيبا گفت : من نيازي به کمک ديگران  ندارم هم نژادانم را هم برتر از آن مي دانم که آن ها را به خدمت بگيرم .  زنان رومي و چيني و يوناني را هم که مي بينيد پيشکش سرزمين هاي ديگرند به  پادشاه ايران و من تنها مواظب آنانم تا آسيب بيش تري به آن ها نرسد .&lt;br /&gt;زن  ديگري مي پرسد : مگر پيش تر چه آسيبي ديده اند ؟&lt;br /&gt;فرگون زيبا مي گويد  دوري ! دوري از شهر و ديارشان ! اين بزرگ ترين آسيب است .&lt;br /&gt;آن زن دست به  گيسوي فرگون مي کشد و مي گويد حالا مي فهمم براي چه همه تو را دوست دارند .&lt;br /&gt;به  گفته داناي ايراني « ارد بزرگ » : نامداران ماندگار آناني اند که سرشتي  نيکو و دلي سرشار از مهر دارند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع :&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.iran20.com/99711/blog/59615/"&gt;http://www.iran20.com/99711/blog/59615/&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-1412434718336374433?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/1412434718336374433/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/02/blog-post_5757.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/1412434718336374433'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/1412434718336374433'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/02/blog-post_5757.html' title='دوري از شهر و ديار'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-4156813287368002208</id><published>2010-02-20T03:38:00.002-08:00</published><updated>2010-02-20T03:39:14.867-08:00</updated><title type='text'>دیدگاه مسعود اسپنتمان درباره فلسفه ارد بزرگ (شورش)</title><content type='html'>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;strong&gt;ارد بزرگ می گوید : شورشهای آدمیان ، با بسامدهای پر توان  کیهانی خیلی زود به سامانه درست خویش باز می گردد&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;اندیشه ی وجود &amp;quot;فانون  جهانی&amp;quot;، بن مایه ای جهانی دارد. مسیحیان، هندیان، ایرانیان و دیگر ملتها به  وجود چنین قانونی باور دارند. برای نمونه، &amp;quot; دارما در سنت هندو نظام  اخلاقی و جهانی ست و مفهوم فضیلت و عدالت و شریعت و قانون و آیین و حتی  مذهب و دین را دربردارد. &amp;quot; (ویکی پدیا) ..... در میان کهن بومهایی که به  هستی چنین قانونی باور دارند، چیستی و چگونگی این قانون بنا بر چندی و چونی  دبستان فلسفی ای که از آن برآمده دگرگونه است.&lt;br /&gt;در اندیشه ی ایرانی،  جهان، &amp;quot;داد&amp;quot; یا قانونی دارد که گیتی را در ویژه-راهی همسو با فلسفه ی هستی  شناسی ایرانی به روند می اندازد. نام این قانون، &amp;quot;اشا&amp;quot; یا &amp;quot;اردیبهشت&amp;quot; است.  &amp;quot;اشا&amp;quot; آن نیروی مینوی است که مرز میان نیک و بد را پردازش میکند و کنش بدی  را با واکنش بدی، کنش نیک را با واکنش نیک پاسخ میدهد. &amp;quot;اشا&amp;quot; نگاهبان و  ضامن پایداری همیشگی نیکی در جهان است. مینه ی &amp;quot;اشا&amp;quot; از پس هزاره ها به  فرهنگ کنونی ایرانیان نیز راه پیدا کرده است. &lt;br /&gt;مولانا میگوید::: این  جهان کوه است و فعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا/&lt;br /&gt;ضرب المثل:::  گندم ز گندم روید، جو ز جو&lt;br /&gt;یا سقراط در مناظره اش با ثراماخوس، &amp;quot;اینکه  بدی را بدی پاسخ دهیم، نیکی را با نیکی&amp;quot; را از اخلاقیات خشایارشا دانسته  است.&lt;br /&gt;شورشهای آدمیان، چه، نشانه ای از آشوبش روانی مردم پس از دوره ای  درونریزی و خودخوری ستم باشد و چه هرگونه واکنشی در برابر کنشی آلوده به  نیکی یا بدی، به هر روی میتواند تاثیری به سزا در به هم ریزی نظم یا  نوآفرینی آرایشی نوین داشته باشد. خواه از دید باختریان، به این شورش، چهره  ای مادی عاری از اخلاق بدهیم، خواه بر اساس فلسفه ی اشایی، این آشویش را  با نمایه ای &amp;quot;نیک و بد اندود&amp;quot; به چهره بیاراییم.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;در فلسفه و ریاضیات باختر،  &amp;quot;بسامد پرتوان کیهانی&amp;quot; ناشی از شورشهای آدمیان را میتوان به بهترین گزارش  در نظریه ی &amp;quot;تاثیر پروانه ای&amp;quot; (Butterfly effect) دید با این گفتار که :  [اگر پروانه ای در نقطه ای بال بزند، کنش وی میتواند، توفانی را در چین در  پی داشته باشد] &lt;br /&gt;اما از آنجا که اندیشه ی ایرانی از همان آغاز با نیک و  بد آمیخته است، نظریه ی &amp;quot;تاثیر پروانه ای&amp;quot; هرگز نمیتواند بی گوارده شدن در  بزاق نیک و بد اخلاقی، به گوارش اندیشه و روان ایرانی برسد، آنهم در جایی  که تنها گفتگو از بال زدن پروانه ای نیست، بلکه سخن از شورش آدمیان در میان  است. بی گمان در نزد فرد ایرانی پر بیراه نیست اگر این آشوبش بر اثر جنگ  کیهانی یا زمینی میان نیک و بد درگرفته باشد... شاید خون سیاوشی ریخته شده  باشد که بر اثر آن جهانی به خروش آمده است. (گفتار سیاوش به پیران ویسه که  اگر کشته شوم: جهانی ز خون من آید به جوش) و این جوشش و شورش &amp;quot;به سامانه  درست خویش&amp;quot; باز نمیگردد، مگر آنکه رستم آبادبومی چون توران را ز بیخ و بن  برکند و خون پسر بیگناه افراسیاب را، چون سیاوش بریزد. اینجاست که &amp;quot;اشا&amp;quot; آن  بزرگ قانون اخلاقی گیتی دست به کار میشود و: &lt;br /&gt;شورشهای آدمیان [را]، با  بسامدهای پر توان کیهانی [اش] خیلی زود به سامانه درست خویش باز می گرد[ان]  د&lt;br /&gt;از همین روست که زرتشت با اقتدار میسراید::: [راه در جهان یکیست و آن  راه راستیست] چرا که &amp;quot;اشا&amp;quot; ضامن پایداری همیشگی راستی است و همه ی آشوبش  ها را هرچند بد، به سوی نیکی، هوده میبخشد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;مسعود اسپنتمان&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;sepitemann@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-4156813287368002208?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/4156813287368002208/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/02/blog-post_7515.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/4156813287368002208'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/4156813287368002208'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/02/blog-post_7515.html' title='دیدگاه مسعود اسپنتمان درباره فلسفه ارد بزرگ (شورش)'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-2312586150442715660</id><published>2010-02-20T03:38:00.001-08:00</published><updated>2010-02-20T03:38:28.610-08:00</updated><title type='text'>خوب زیستن</title><content type='html'>زندگی ، پیشکشی است  برای شاد زیستن . ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر عادتي در ابتدا مانند يک نخ نازک است . اما هربار که يک عمل را تکرار مي کنيم ما اين نخ را ضخيم تر مي کنيم و با تکرار عمل نهايتا اين نخ تبديل به طناب و بلندي مي شود که براي هميشه به دور فکر و عمل ما مي پيچد. اريسون سووت ماردن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فكر خوب معمار و آفريننده است . ديل كارنگي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شادی و امید روان آدمی را می پرورد گر چه تن رنجور و زخمی باشد . ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انديشه و تفكر پشتوانه اي بزرگ در سراسر حيات بشر است و انسان بي انديشه و تفكر به ماده اي بي روح مي ماند . پاسكال&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تمام پيشرفتهاي عالمگير خود را مديون تفكر منظم و يادداشت برداري دقيق هستم . اديسون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیران فریبکار، آتش زندگی جوانانند . ارد بزرگ&lt;br /&gt;افكار افراد متفكر خودبخود مي انديشد .ارنست ديمنه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدگماني ميان افکار انسان مانند خفاش در ميان پرندگان است که هميشه در سپيده دم يا به هنگام غروب که نور ظلمت بهم آميخته است بال فشاني مي کند . بايگون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شادی و بهروزیمان را با ارزش بدانیم ، تن رنجور نیرویی برای ادب و برخورد درست برجایی نمی گذارد . ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا وقتيکه مرد عروسي نکرده او را غير کامل مي خوانند ، بنابراين معلوم مي شود پس از ازدواج کار مرد تمام است . باب هاپ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کسي که به آباداني مي کوشد جهان از او به نيکي ياد مي کند . فردوسي خردمند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع :&lt;br /&gt;&lt;a href="http://a10m.blogfa.com/post-7.aspx"&gt;http://a10m.blogfa.com/post-7.aspx&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-2312586150442715660?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/2312586150442715660/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/02/blog-post_2523.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/2312586150442715660'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/2312586150442715660'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/02/blog-post_2523.html' title='خوب زیستن'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-8450691446432304381</id><published>2010-02-20T03:30:00.000-08:00</published><updated>2010-02-20T03:31:10.666-08:00</updated><title type='text'>دانشمندان خورشید را تکثیر می‌کنند</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span id="newsText"&gt;&lt;div class="textRotitr"&gt;با هدف دستیابی به انرژی پاک&lt;/div&gt;&lt;div class="textTitle"&gt;&lt;strong&gt;دانشمندان خورشید را تکثیر می‌کنند&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span id="newsText"&gt;&lt;div class="textLead"&gt;دانشمندان قصد دارند با هدف دستیابی  به انرژی پاک ، با شلیک پرتوهای لیزر به یک گلوله کوچک هیدروژن، انرژی  خورشید را تکثیر کنند.&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;span id="newsText"&gt;&lt;div class="textImageFrame"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/2/24/Sakhtarekhorshid.jpg" alt="http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/2/24/Sakhtarekhorshid.jpg" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="textText"&gt;&lt;p&gt;&lt;font face="tahoma"&gt;به گزارش ایرنا ، روزنامه «تایمز لندن» روز یکشنبه نوشت: فیزیک دانان «مرکز ملی احتراق» در «لیورمور» واقع در آمریکا می گویند: آزمایشات گداخت هسته ای می تواند ، یک منبع انرژی پاکیزه در اختیار جهانیان قرار دهد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font face="tahoma"&gt;دانشمندان گفتند: این گلوله هیدروژن با 192 پرتو لیزر (با قدرت 500 تریلیون وات) هدف قرار می گیرد. این میزان هزار برابر انرژی شبکه ملی برق آمریکا است.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font face="tahoma"&gt;«اد موسس» مدیر این مرکز ابراز امیدواری کرد: این آزمایشها نشان دهد امکان تولید انرژی بیشتر وجود دارد و گداخت می تواند یک منبع تامین انرژی بدون کربن باشد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img alt="http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/khorshid3000/93D_earth_sun.jpg" src="http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/khorshid3000/93D_earth_sun.jpg" /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;font face="tahoma"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font face="tahoma"&gt;دانش ساخت نیروگاه های انرژی گداخت که می تواند  جایگزین پاکیزه ای برای سوخت های فسیلی باشد، دستکم به 25 سال زمان نیاز  دارد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font face="tahoma"&gt;سوخت این نیروگاه ها از اتم های هیدروژن استخراج شده از آب دریا تامین می شود تا برق فاقد کربن با کمترین زباله های رادیواکتیو تولید کند. با پایان عمر ذخایر فسیلی جهان ، بشر به مسیر های جایگزین مناسبتری می رسد بقول ارد بزرگ : اندیشمندان همواره بدنبال پیدا کردن راهی مناسب برای بهبود زندگی آدمیان هستند . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font face="tahoma"&gt;باید با آرامش به آینده امیدوار بود و به قدرت بالنده ذهن  بشر ایمان داشت و آن را برای کشف ناشناخته ها بکار گرفت .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font face="tahoma"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;font face="tahoma"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://khorramdin.persiangig.ir/image/khorshidkhanoom.jpg" alt="http://khorramdin.persiangig.ir/image/khorshidkhanoom.jpg" style="cursor: -moz-zoom-in; width: 500px; height: 509px;" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font face="tahoma"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;   	&lt;p&gt;&lt;br /&gt;  &lt;/p&gt;&lt;p&gt;منبع :&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;a href="http://forum.p30pedia.net/showthread.php?p=124194"&gt;http://forum.p30pedia.net/showthread.php?p=124194&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-8450691446432304381?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/8450691446432304381/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/02/blog-post_9308.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/8450691446432304381'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/8450691446432304381'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/02/blog-post_9308.html' title='دانشمندان خورشید را تکثیر می‌کنند'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-6657205381862543693</id><published>2010-02-20T03:26:00.000-08:00</published><updated>2010-02-20T03:27:08.839-08:00</updated><title type='text'>خوب زندگی کردن هنر است</title><content type='html'>&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: tahoma;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma;"&gt;آمار  بالای خودکشی، افسردگی، طلاق، اعتیاد، اختلالات روانی،  قتل و … در کنار  مهم‌ترین عوامل مرگ و میر یعنی بیماری‌های قلبی- عروقی،  سوانح و حوادث،  گویای این امر است که زندگی سالم به «زیستن دشوار» تبدیل  شده است. پیچیدگی  روابط و مناسبات انسانی، نفوذ و گسترش وسایل ارتباط جمعی،  تنوع در مصارف  زیستی و فرهنگی به همراه افزایش جمعیت و مطالبات آنان و  مهم‌تر از همه  تغییرات ایده‌آل‌ها و آرمان‌های بشر امروزی، زیستن را از  وضعیت همگون و  ساده به وضعیتی ناهمگون و پیچیده تبدیل کرده است.&lt;span id="more-7392"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;ا&lt;span style="font-family: tahoma;"&gt;ین وضعیت اگر چه از سویی به   تحولات پرشتاب و پیچیده ی جامعه ی مدرن ربط دارد ، اما از سویی دیگر و   مهم‌تر از آن به ناکارآمدی نهادهای سنتی خانواده، نظام آموزشی و سایر   نهادهای فرهنگی‌ ما برمی‌گردد. نظام خانوادگی و آموزشی ما نتوانسته خود را   با تحولات ارزشی، فرهنگی و تکنولوژیکی جامعه ی جدید وفق دهد. این امر ضمن   این که از شکاف نسل‌ها تأثیر پذیرفته بر عمق این شکاف نیز افزوده است.  بخشی  از نابسامانی‌های خانوادگی و چالش‌های تربیتی که در درون خانواده‌های   ایرانی در رابطه با فرزندانشان وجود دارد به ناآگاهی و نداشتن تجربه و   مهارت‌های زیستن در جامعه ی مدرن بر می‌گردد که خود بزرگسالان به آن دچار   هستند!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;span style="font-family: tahoma;"&gt;در حقیقت نسل جدید به دلیل فقر  آگاهی و اطلاعات نسل  پیشین نسبت به تحولات زندگی جدید دچار آسیب می‌شود.  نهادهای فرهنگی و مدنی  نیز به دلیل همین ضعف نمی‌توانند کمبودها و  کاستی‌های نظام خانوادگی را  جبران کنند. به عنوان مثال نظام آموزشی ما  تنها مبتنی بر پرورش هوش ذهنی  استوار است و به هوش اجتماعی و عاطفی توجهی  ندارد. چه بسا نخبگان و  تیزهوشانی که در رشته ی علمی خود سرآمدند اما در  حل مسایل روزمره ی زندگی  خود باز می‌مانند . مثلاً با یک شکست عاطفی در هم  می‌ریزند و احساس عجز  می‌کنند یا در مطالبه ی حقوق اجتماعی خود ناتوانند.&lt;br /&gt; زندگی مدرن، متنوع وپیچیده است و به مهارت‌هایی فراتر از آن چه که خانواده‌   و مدرسه به انسان می‌آموزد نیازمند است.مهارت‌هایی که فراتر از تامین   بهداشت روانی و ایمن کردن فرد در برابر آسیب‌های روانی- اجتماعی، به او   بیاموزد که چگونه از زندگی لذت هم ببرد. این هدف و توانایی در زندگی پیچیده   مدرن امروزی، هنری بس گرانبهاست .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;span style="font-family: tahoma;"&gt;مهارت‌های زندگی Life skills را  می‌توان در سه معنی  یا شیوه ی زیستن تقسیم کرد:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;span style="font-family: tahoma;"&gt;۱- مهارت‌های مربوط به امرار معاش  مانند این که  چگونه فرد مشغول کار شود.&lt;br /&gt; در این مرحله با افزایش سطح دانش و معلومات شهروندان، آنها را برای کسب یک   حرفه ی ویژه در جامعه آماده می‌سازیم. این توانایی نه تنها چرخه ی معیشت   افراد را می‌چرخاند بلکه در تأمین سلامت روانی و اجتماعی آنان تأثیر مثبت   می‌گذارد.&lt;br /&gt; به هر حال کار و تلاش نماد زنده بودن و زندگی است به قول ارد بزرگ :آنکه   زندگی بدون رنج و تلاش را برمی گزیند پیشاپیش مرگ خویش را نیز جشن گرفته   است .&lt;br /&gt; ۲- مهارت‌های مراقبت از خود مانند مصرف‌غذاهای سالم،ورزش و…&lt;br /&gt; این مهارت‌ها به حفظ و نگهداری سلامت جسمانی افراد یاری می‌رساند. به خاطر   بسپارید که این مهارت‌ها کم‌ارزش و بی‌اهمیت نیستند. سلامت روان و سلامت   اجتماعی بر پایه‌های سلامتی جسمی استوار است. مصداق این سخن همان ضرب‌المثل   معروف است که «عقل سالم در بدن سالم است».&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;span style="font-family: tahoma;"&gt;۳- مهارت‌هایی که برای پرداختن به  موقعیت‌های پرخطر  زندگی، آموزش داده می‌شوند.&lt;br /&gt; مانند توانایی نه گفتن در مقابل فشار جمع جهت استفاده از مواد مخدر،   توانایی مقابله با افسردگی در موقعیت‌های دشوار زندگی، کنترل خشم و عصبانیت   و … در واقع مهم‌ترین بخش از آموزش مهارت‌های زندگی به این قسمت مربوط   می‌شود و منظور ما دراین مقاله نیز اهمیت و ضرورت این بخش از مهارت‌های   زندگی است. با این توصیف مهارت‌های زندگی، مهارت‌هایی هستند که برای افزایش   توانایی‌های روانی، اجتماعی افراد آموزش داده می‌شوند و فرد را قادر   می‌سازند که به طور موثر با مقتضیات و کشمکش‌های زندگی روبه رو شود، به   عبارت دیگر هدف از آموزش مهارت‌های زندگی، افزایش توانایی‌های روانی-   اجتماعی و در نهایت پیشگیری از ایجاد رفتارهای آسیب زننده به بهداشت و   سلامت و ارتقای سطح سلامت روان افراد است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;span style="font-family: tahoma;"&gt;مهارت‌های زندگی، دارای پنج حوزه  اصلی است:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;span style="font-family: tahoma;"&gt;۱- مقابله با هیجان‌ها و استرس‌ها&lt;br /&gt; ۲- خودآگاهی همدلانه&lt;br /&gt; ۳- ارتباطات اجتماعی و ارتباطات بین فردی&lt;br /&gt; ۴- تفکر خلاق و تفکر نقادانه&lt;br /&gt; ۵- تصمیم‌گیری و حل مساله&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;span style="font-family: tahoma;"&gt;و خلاصه اینکه به قول ارد بزرگ :  ساده باش ، آهوی  دشت زندگی ، خیلی زود با نیرنگ می میرد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family: tahoma;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-family: tahoma;"&gt;منبع :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;a title="لينک خوب زندگی کردن هنر است" rel="bookmark" href="http://www.funpars.ir/7392-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa.html"&gt;خوب زندگی کردن هنر  است&lt;/a&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-6657205381862543693?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/6657205381862543693/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/02/blog-post_5455.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/6657205381862543693'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/6657205381862543693'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/02/blog-post_5455.html' title='خوب زندگی کردن هنر است'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-4088959368309294248</id><published>2010-02-20T03:03:00.001-08:00</published><updated>2010-02-20T03:03:52.816-08:00</updated><title type='text'>سخنان بزرگان در مورد زن و مرد</title><content type='html'>به ندرت مردي پيدا مي شود كه بدون شاهد، عمل خيري را انجام دهد.((سه نگ)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براي  يك مرد هيچ شكنجه اي بالاتر از آن نيست كه به او ترحم كني.((ناپلئون  بناپارت)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيازماييد مرد را به فعل او نه به قول او.((افلاطون)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد  آنچه را مي داند، مي گويد و زن آنچه را كه خوش آيند شنونده است.((ژان ژاك  روسو)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قمار، مشروب و زن بد، خنده را از لبان مرد دور مي كند.((مثل  انگليسي)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد بزرگ يكطرفه قضاوت نمي كند.((كنفوسيوس)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقص  مهم امپراتوريهاي بزرگ دنيا اين بود كه قوانين را مغزهاي قوي براي مردان  قوي مي نوشتند و ضعف بشر را در نظر نمي گرفتند.((آناتول فرانس)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ثروتمند  شدن يا زناشويي، هيچگاه تضميني [ =پاينداني ] براي رهايي از نگراني نيست.  حتي ممكن است از ميزان آسودگي شما بكاهد.((شري كارتر اسكات)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه مردان بزرگ در پشت دانايي خود داراي دلي كودكانه هستند.((مثل  چيني)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد بزرگ كسي است كه در سينه خود قلبي كودكانه داشته  باشد.((سيسرون)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد عاقل همواره نه نكته را در نظر دارد : روشن  ديدن، خوب گوش دادن، مهربان سخن گفتن، آداب داشتن، راستگو بودن، انجام  وظيفه كردن، پرسيدن هنگام ترديد ، خود را از خشم دور نگاه داشتن و در عين  موفقيت، عادل و منصف بودن.((كنفوسيوس)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد بزرگ به خود سخت مي  گيرد و مرد كوچك به ديگران.((كنفوسيوس)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد بزرگ دير وعده مي دهد و  زود عمل مي كند.((كنفوسيوس)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد بزرگ با روي خوش رد مي كند و مرد  كوچك با روي ترش مي پذيرد.((كنفوسيوس)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد بزرگ دلسوزي و پريشاني  نشان نمي دهد، عاقل است و ترديد ندارد، شجاع است و نمي ترسد.((كنفوسيوس)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد  بزرگ از صفات خوب ديگران استفاده مي كند، نه از صفات بدشان سوء  استفاده.((كنفوسيوس)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بزرگي مردان بزرگ از طرز رفتارشان با مردان  خرد آشكار مي شود.((توماس كارلايل)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخرين عضوي كه در وجود يك زن مي ميرد، زبان  اوست.((مثل هندي)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خرابي كار يك مملكت از دو چيز است : نداشتن  مردان عالم و لايق و نبودن آنها بر سر كارهاي مملكت.((فرانسوا ولتر)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردي كه  خصلت نيك دارد، هرگز تنها نمي ماند؛ زيرا هميشه دوستاني براي خود پيدا مي  كند.((كنفسيوس)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سختيهاي بزرگ، مردان بزرگ مي سازد.((جان‌ اف‌  كندي‌)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايمان به حقيقت را هدف و مقصد اساسي زندگي خود قرار دادن و  تكاليف را از روي وجدان به جا آوردن، طبع مرد را بلندتر و كاملتر مي سازد.  يكي را دوست داشتن و حيات او را آرزو كردن و ديگري را دشمن داشتن و مرگ او  را خواستن، ناگزير طبع آدمي را تاريك مي سازد.((كنفوسيوس)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زن  عاقل به تربيت همسرش همت مي گمارد و مرد عاقل اجازه مي دهد كه زنش او را  تربيت كند.((مارك تواين)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنها علاقه زيادي به رياضيات دارند، زيرا  آنها سن خود را تقسيم بر دو و بهاي لباسهايشان را ضرب در دو و حقوق  شوهرانشان را ضرب در سه مي كنند و پنجاه سال هم بر سن بهترين دوستان خود مي  افزايند.((مارسل آشار)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زن خوب زني است كه از همه اشياء قيمتي و  مدرن خانه براي شوهرش باارزش تر باشد.((اقليدس)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوستي، ازدواج دو  روح است و در آن، ترك كردن و طلاق جايز نيست.((فرانسوا ولتر)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زن  هميشه سن خود را از تاريخ ازدواج حساب مي كند، نه تاريخ تولد.((ارهارد)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرانجام  كشف شد كه دارنده بيمارترين افكار و خشن ترين قلبها مرداني هستند كه زود  به زود عاشق مي شوند.((روسكين)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براي تحمل سختيهاي زندگي بايد عاشق  چيزي بود، كاري، زني، آرماني و ... .((ماركوس آنا)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاريخ، سير  خود را بر زندگي مردان بزرگ بنا نموده است.((توماس كارلايل)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين  ديدگاه اشتباه است كه بپنداريم مرد توانا فرزندي مانند خود خواهد  داشت.((اُرد بزرگ)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زيباترين خوي زن، نجابت اوست.((ارد بزرگ)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قلب  زن پرتگاهي است كه ژرفايش را نمي توان تخمين زد.((لافونتن)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در  آغاز هر كار مهم يك زن وجود دارد.((لافونتن)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براي ازدواج كردن بيش  از جنگ رفتن شجاعت لازم است.((كريستين)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر من، ما روزي  خواهيم مرد كه نخواهيم و نتوانيم از زيبايي لذت ببريم و درصدد نباشيم آن را  دوست بداريم.((آندره ژيد)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد بزرگ تنها به خود متكي است و جز از  خود، از هيچكس چيزي طلب نمي كند. اما مردان كوچك از ديگران توقع  دارند.((پاتريك هانري)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زن مانند شيشه ظريف و شكستني است. هرگز  توانايي مقاومت او را نيازماييد، زيرا ممكن است شيشه ناگهان بشكند.((ميگوئل  سروانتس ساآودِرا)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد جنگي بهترين و مناسب ترين سفير و  سياستمدار براي دولت به شمار مي رود.((كرامول)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پند آموز است  ماجراي مردي كه زمين را مي كاويد تا ريشه هاي بي ثمر را از دل آن بيرون  كشد، اما ناگاه گنجي بزرگ يافت؟!((جبران خليل جبران)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اراده مرد،  باعث خوشبختي اوست.((شچدرين)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد شجاع هميشه آخر از همه به خود مي  انديشد.((ويلهلم تل)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ازدواج مثل اجراي نقشه جنگي است كه اگر  انسان يك مرتبه اشتباه كند، كارش تمام شده و ديگر به هيچ وجه جبران نمي  شود.((بورنز)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردي كه اشتباه نكند، ارزش كارهاي بزرگ را نخواهد  داشت.((ادوارد فيليپس)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زن وقتي كه دوست بدارد، جز محبوب خود چيزي  را نمي بيند و هرچه عاطفه، مهرباني و نوازش و فداكاري دارد، تنها براي او  به كار مي برد.((آلفونس دوده)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اراده از آن مرد كور نيرومندي است  كه بر دوش خود مرد شل بينايي را مي برد تا او را رهبري كند.((آرتور  شوپنهاور)) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زن، يگانه وجودي است كه حقيقت عشق پاك را مي  شناسد.((فريدريش شيلر))&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع :&lt;br /&gt;&lt;a href="http://ramuzi.com/index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=459:-------4&amp;catid=16:nokat&amp;Itemid=27"&gt;http://ramuzi.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=459:-------4&amp;amp;catid=16:nokat&amp;amp;Itemid=27&lt;/a&gt;&lt;br /&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/714268625385107722-4088959368309294248?l=mahht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mahht.blogspot.com/feeds/4088959368309294248/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/02/blog-post_4478.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/4088959368309294248'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/714268625385107722/posts/default/4088959368309294248'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mahht.blogspot.com/2010/02/blog-post_4478.html' title='سخنان بزرگان در مورد زن و مرد'/><author><name>.</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-714268625385107722.post-569153432786383199</id><published>2010-02-20T02:59:00.000-08:00</published><updated>2010-02-20T03:00:50.664-08:00</updated><title type='text'>دیدگاه مسعود اسپنتمان درباره فلسفه ارد بزرگ ( فرهمندی )</title><content type='html'>&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;b&gt;ارد بزرگ میگوید آدمهای  فرهمند به نیرو و توان خویش باور دارند&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;همی تافت ز او &amp;quot;فر&amp;quot; شاهنشهی  / چو ماه دو هفته ز سرو سهی&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;به &amp;quot;فر&amp;quot; جهاندار بستش میان /  بر گردن برآورد گرز گران&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;کمر بست با &amp;quot;فر&amp;quot; شاهنشهی /  جهان گشت سرتاسر او را رهی (فردوسی بزرگ)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; با واژه ی &amp;quot;فره&amp;quot; نخستین  بار در اوستا آشنا میشنویم و در سرچشمه های پهلوی و نیکونبشتار فردوسی  پاکزاد با آن خوی میگیریم. گفتار درباره ی فره میتواند نهند کتابی سترگ  باشد. از این رو در کوتاه نبشته ی روبرو نمیتوان بونده آن را پرداخت کرد. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;فره در زبان پهلوی Xvarrah،  در فارسی میانه پهلوی Farrah در چم نیکبختی، شکوه و درخشش است. &amp;quot;فره&amp;quot;  نیروی کیهانی و ایزدی نیز هست. در اوستا از دو گونه فره نام برده شده است؛  یکی &amp;quot;فر ایرانی&amp;quot; یا &amp;quot;ائیریانِم خوَرنَه&amp;quot; و دیگر &amp;quot;فر کیانی&amp;quot; یا &amp;quot;کوائینیِم  خوَرنَه&amp;quot;. در بندهای یک و دو از &amp;quot;اشتاد یشت&amp;quot; آمده که فر ایرانی از ستور و  رمه و دارایی و شکوه برخوردار است و بخشنده ی خرد و دانش و در هم شکننده ی  ناایرانیها است. در &amp;quot;زامیاد یشت&amp;quot; نیز آمده است که چگونه فر ایرانی نوبنو،  از آنِ ناموران و پادشاهان و پارسایان گردید و آنان از پرتو آن رستگار و  کامروا شدند. این فر همیشه از آنِ ایرانیان بوده و تا پدیداری سوشیانت و  دامنه ی رستخیز از ایران روی برنخواهد تافت.. ایرانیان پس از اسلام فره را  با &amp;quot;روان&amp;quot; به نادرستی یکی دانسته اند.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; به هر روی، فره از آغاز  باشندگی انسان با وی بوده است، با او به شکار میرود و او را شاهنشاه رمگان  میسازد.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&amp;quot;فره&amp;quot; آن نیروی مینوی است  که فرد را توانا میسازد فراتر از هستی و توانایی خویش دست به انجام  اَبَرکارها بزند و با این کار خویشتن را در گروه خود ویژه سازد. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; فرهمند در آغاز تاریخ، کسی  بوده که در تنگناهای نخستین زندگی آدمی، با نیروی جان و روان خویش راهگشای  سختیها بوده است. او یک شکارچی،  یا یک پزشک بوده که آدمی نخستین را از شر  درندگان و خشکسالی و بیماری رهانیده است. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;فره در ایران (به ویژه در  شاهنامه) نیز سرگذشتی همسان با تاریخ آدمی دارد. کیومرث و هوشنگ و تهمورث  زینوند راهبری فرهمندانه ای بر زیردستان دارند. آنها ازین رو فرهمندند که  نیازهای نخستین آدمی را توانسته اند به خوبی برآورده کنند. کیومرث و هوشنگ  (در چمِ سازنده خانه خوب) خوراک و پوشاک و خانمان و آتش را به ارمغان می  آورند. تهمورث نیز در جنگ با دیوان، رامش و امنیت همچنین دبیره و نوشتن را  ارمغان میدهد. آنها فرهمندند ازین رو که &amp;quot;به نیروی خویش باور دارند&amp;quot; آنها  همانند نیاکان نخستینشان سیماچه
